Search results for: میزان استرس

پیامدهای استرس شغلی و ویژگی های شخصیتی


Widget not in any sidebars
در مقابل، ترشح هورمون استروژن در زنان از رشد زیاد استخوان ها جلوگیری می کند، از این رو به طور نسبی قد زن کوتاه تر از مرد است و کاهش ترشح آن عامل پوکی استخوان است که تحرک و نرمی مفاصل و انعطاف پذیری بیش تر بدن زنان را می توان ناشی از آن دانست. از عوامل اصلی تغییر حالات زنان، نوسان سطح استروژن در خون آن هاست که در رفتار زن اثر می گذارد. وقتی ترشح استروژن تنزل می یابد زن بی تاب می شود و آرامش روانی اش به هم می خورد.
1-3)مغز و اعصاب
از آن جا که کروموزوم ها در زن و مرد متفاوت است و سلول های مغز زن دارای کروموزومXXو سلول های مغز مرد دارای کروموزوم های XYاست، مغز مرد، مردانه و مغز زن زنانه است. به طور متوسط مغز زن یک-دهم کم تر از وزن مغز مرد است.
عضلات یک مرد بالغ، چهل درصد بیش از زن هم سن اوست و قدرت بدنی یک پسر هجده ساله به طور متوسط دو برابر نیروی یک دختر هجده ساله است و از این رو مردان در توانایی های بدنی و جسمی از زنان ماهرترند.
در حس لامسه، پوست زن از مرد لطیف تر و نسبت به درد و تحمل فشار، حساس تر است، زنان در کارهای دستی چابک ترند.
بنابراین در بخش تفاوت های زیستی، آمادگی بیش تر مردان برای کارهای سنگین تردیدناپذیر است؛ به ویژه آن که این بخش از تفاوت ها قابل تقلیل به یادگیری، فرهنگ، تربیت و انتظارات نیست.
2ـ تفاوت های روانی:
تفاوت های روانی بسیاری میان زن و مرد وجود دارد که از نظر علم روان شناسی به اثبات رسیده است. این تفاوت ها را نمی توان به سادگی، تنها زاییده ی تربیت و محیط دانست. بدیهی است شناخت و توجه به این تفاوت ها، هر یک از دو جنس زن و مرد و به طور کلی بشر را به سوی سعادت هر چه بیش تر رهنمون می سازد. تلقین تحمیلی زیست مردانه به زن-چنان که برخی فمینیست های افراطی دنبال می کردند-نابودی انسانیت و هستی وی را در پی دارد و روان و جسم او را در معرض هلاکت و بی هویتی و استعدادهایش را به سمت انحراف و نقصان سوق می دهد. برخی تمایزات روانی زن و مرد را می توانیم چنین برشماریم:
علایق زیبایی شناختی، اجتماعی و دینی زن ها بیش تر از مردهاست. مردها بیش تر به جنبه های سیاسی و نظری علاقه دارند و زن ها بیش تر به مسائل اخلاقی تمایل نشان می دهند.
براساس تحقیقات، مردان بیش تر از زنان به امور مادی و اقتصادی گرایش دارند. زن از مرد عاطفی تر است و به روابط عاطفی علاقه ی بیش تری نشان می دهند.
جنس زن هیجانی تر از مرد است و کیفیت هیجان او نیز با مرد فرق می کند. براساس تحقیقات، پانزده درصد مردان از فشار روانی رنج می برند، این رقم در مورد زنان به بیست و یک درصد می رسد، از نظر واکنش در برابر عوامل فشارزا نیز بین دو جنس تفاوت هایی مشاهده می شود.
در ناحیه ی هیجانات و عواطف، مطابق مطالعات «ترمن ومیلز»بر روی صدها نفر، تفاوت های زیر قابل تردید نیست:تشخص، ستیزه جویی، جسارت، استقامت و پرخاش گری در بیان احساسات در مردان بیش تر از زنان است. در مقابل در زنان دل جویی و هم دردی بیش تر است و اینان ریزکارتر و از نظر ذوقی حساس ترند. مردان به عملیات برجسته، حادثه آفرینی، فعالیت در هوای آزاد و کارهای مستلزم کوشش بدنی تمایل بیش تری دارند و به ماشین ابزار و داد و ستد بیش تر علاقه مندند اما زنان به کارهای خانه، اعمال ذوقی، دل سوزی و مواظبت کودکان و… علاقه دارند.
پس این اختلافات و تفاوت ها وظایف و حقوق زن و مرد را متفاوت می سازد و در نتیجه تفاوت فعالیت ها و تخصیص نقش ها را به دنبال دارد. از این رو چنان که این تمایزات نشان می دهد ساختار بدنی زنان برای انجام کارهای سبک تر و انعطاف پذیر و به دور از فشارهای عصبی و روانی بنا گردیده و توانایی مرد برای انجام فعالیت های سنگین تر و شدیدتر، آمادگی بیش تری یافته است. اسلام به تناسب این تمایزات که همانا ویژگی های شخصیتی، توانایی ها و تفاوت های فردی است برای انسان ها تکالیف و وظایفی تعیین کرده است و بر نقش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زنان در جامعه تأکید نموده است.
بدین ترتیب زنان باید با در نظر گرفتن این مسئله و با توجه به شرایط روحی و جسمی خویش پا به این عرصه نهند.
مهم ترین مسئله ای که در اشتغال زنان مورد توجه قرار می گیرد وجود نقش های متعددی است که زنان به عنوان همسر و مادر و گرداننده ی خانواده به عهده می گیرند. نقش هایی که در جامعه ی ما به صورت سنتی به آن نگریسته می شود و بعضاً با نقش مدرن زن به عنوان یک فرد شاغل در خارج از خانه در تعارض است.
«فرضیه ی کم یابی»که توسط «بارنت (Barnet)در 1993طرح گردید، با این نظر که تکثر نقش ها موجب اضطراب و فشار بیش تر بر زنان می شود هم نوا است. او فرض را بر این می گذارد که ایفای چند نقش عمده به صورت هم زمان، موجب زایل شدن انرژی محدود فرد می شود و در نتیجه زنان در پاسخ گویی به انتظارات و نیازهای هر دو نقش (خانوادگی و شغلی)-که هر دو نیز مستلزم توان پاسخ گویی بالا هستند-با کم بود انرژی و ضعف و ناتوانی روبه رو می گردند.
به نظر می رسد پذیرش اشتغال برای زنان به معنای زیر بار مسئولیتی مضاعف رفتن و قبول نقش های متعدد و احیاناً متعارض در زندگی است. زیرا زنان بنا بر تعهد عاطفی و اخلاقی خودشان هیچ گاه از زیر بار مسئولیت های همسری و مادری شانه خالی نمی کنند، لذا اشتغال برای آنان تحمیلی(ناخودآگاه)و فوق طاقت است و می تواند اضطراب و فشار روانی و… را به دنبال داشته باشد. برخی از جامعه شناسان تصریح می کنند که اشتغال مادران در خارج از منزل بر مسئولیت آنان به طور ناعادلانه افزوده است.
واقعیت این است که میزان ساعات فعالیت های زنان به مراتب بیش از مردان است زیرا همان طور که می دانیم بسیاری از زنان علاوه بر سهم برابر در تلاش های اقتصادی بیرون از منزل، به امور مربوط به خانه داری نیز می پردازند.
بدین ترتیب بسیاری از زنان متأهل، روزهای طولانی تری را به کار مشغولند؛ یک شیفت کاری کامل در خانه و یک شیفت هم در اداره. از این رو معمولاً بعد از مدتی با تحلیل قوای جسمی مواجه می شوند که ممکن است نتایج خوشایندی برای آنان در پی نداشته باشد.
با توجه به این که زنان از نظر فیزیولوژیک توانایی کم تری دارند، و این که مسئولیت و رنج و زحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت به عهده زن گذاشته شده است و زن باید بیماری ماهانه را در ایام کودکی و پیری که از تبعات تولید نسل است تحمل کند، سنگینی دوره بارداری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد، سختی زایمان و عوارض آن را تحمل نماید، کودک را شیر بدهد و پرستاری کند؛ این ها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می کاهد و توانایی او را در کار و کسب کاهش می دهد. از این رو زنان شاغل به علت قبول مسئولیت مضاعف اجتماعی و خانوادگی، همواره در معرض انواع تنش های روحی و آسیب های جسمی هستند.
«استوارت رابینسون(1992)»در نتیجه ی تحقیق خود بیان می دارد که مشارکت زنان در نیروی کار موجب افزایش میزان استرس در میان آن ها گشته است و «هاستن(1992)»دریافته است زنانی که بیرون از خانه کار می کنند به ناچار با استرس های ناشی از نقش حرفه ای خویش نیز سر و کار دارند. از جمله پیامدهای استرس شغلی که می توان به آن اشاره نمود:اضطراب، تنش، درهم شدگی و برآشفتگی، گوشه گیری و افسردگی و خستگی روانی و افزایش ضربان قلب و فشار خون خستگی جسمانی، بیماری های قلبی و عروقی و … هم چنین کاهش عمل کرد، پرخاش گری و… اختلال در روابط با خانواده و دوستان.
مطالعات دیگری نیز وجود دارد که نشان داده است زنان شاغل در مقایسه با مردان شاغل آمادگی بیش تری برای ابتلا به بیماری های جسمی و روانی دارند. از بعد روانی به نظر می رسد که زنان در شرایط مساوی حرفه ای با مردان قدری بیش تر تحت تأثیر استرس های حرفه ای قرار می گیرند. به عنوان مثال در یک تحقیق نشان داده شد که زنان کارگر در مقایسه با مردان کارگر بیش تر مبتلا به بیماری هایی شده اند که ریشه ی اضطرابی دارند(دیوس و کوپر 1980) علاوه بر این نتایج بعضی دیگر از تحقیقات حکایت از این دارند که زنان شاغل به خصوص آن دسته از زنانی که مسئولیت های مهم تری دارند از درجه ی اضطراب بیش تری برخوردارند.
اما با همه ی این واقعیت ها، زنان هم چنان در محیط های حرفه ای در مقایسه با مردان هم سطح، نگرانی های بیش تری دارند و به طور جدی تری تحت تأثیر منابع استرس قرار می گیرند.
بسیاری از افراد شاغل به کار، گرفتار بیماری های ناشی از کار می گردند که زنان نیز از این امر مستثنی نیستند.
بیماری های ناشی از کار بیماری هایی هستند که به علت مواجهه با عوامل فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی یا سایکولوژیکی در محیط کار به وجود می آیند. بیماری های ناشی از کار به علت اشتغال به یک کار و تحت شرایط موجود در آن به وجود می آیند.

روشهای پیشگیری از ایجاد استرس و قابلیت پیش بینی

کنترل داشتن بر طول دوره یک رویداد فشارزا نیز از شدت فشار روانی می‌کاهد، در یک پژوهش به آزمودنیها عکسهای رنگی صحنه‌های فجیع مرگ آدمیان نشان داده می‌شد. افراد گروه آزمایشی می‌توانستند با فشار دادن یک تکمه به نمایش عکسها پایان دهند. آزمودنیهای گروه‌گواه می‌بایستی همان عکسها را برای مدت زمانی که افراد گروه آزمایشی به اختیار خود، تماشا می‌کردند، تماشا کنند، اما خودشان نمی‌توانستند به نمایش عکسها پایان‌دهند. از راه پاسخ گالوانیکی پوست(GSR) معلوم شد که میزان اضطراب گروه آزمایشی بسیار کمتر از اضطراب گروهی بود که هیچ کنترلی بر طول دوره تماشای عکسها نداشت.
2- قابلیت پیش بینی:
Widget not in any sidebars

گاهی اوقات می‌توانیم وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی کنیم ولی گاهی چنین نیست اگرحوادث قابل پیش‌بینی باشند افراد فشارروانی کمتری را احساس می‌کنند.حتی وقتی آدمی نمی‌تواند کنترلی بر فشار روانی داشته باشد اگر بتواند آن را پیش‌بینی کند از شدت آن کاسته می‌شود. آزمایشهای آزمایشگاهی نشان می‌دهد که هم آدمیان و هم حیوانها رویدادهای آزارنده پیش‌بینی‌پذیر را به رویدادهای آزارنده پیش‌بینی‌ناپذیر ترجیح می‌دهند.
3-‌ ‌ ارزیابی شناختی:
ادراک شخص از یک رویداد فشارزا، در شدت و ضعف استرس تأثیر می‌گذارد. اینکه شخص از یک رویداد فشارزا ، چه ادراکی داشته باشد، به برآورد او از درجه تهدیدآمیز بودن آن رویداد نیز بستگی دارد. موقعیتهایی که شخص آنها را به صورت تهدیدی برای زنده ماندن خود (اطلاع از ابتلا به سرطان) یا به صورت تهدیدی برای اعتبار و ارزش خود (شکست در شغلی که خودش برگزیده) ادراک کند، بیشترین فشار روانی را ایجاد می‌کند.
4-‌ شدت:
فشارهای روانی با شدت ناراحتی که شخص با آن مواجه می‌شود در رابطه است مثلاً تأثیر آسیب‌دیدگی ناشی از یک حاثه رانندگی کمتر از فقدان یک شخص مورد علاقه می باشد
5-‌ میزان اعتمادبه نفس و احساس کارآیی:
اطمینان خاطر آدمی به اینکه می‌تواند یک موقعیت فشارزا را به خوبی اداره کند نیز عامل عمده‌ای در تعیین شدت فشار روانی به شمار می‌رود. برای بیشتر مردم سخنرانی در برابر یک جمعیت، رویدادفاجعه‌آمیزی به شمار می‌رود. اما مردمانی که در این کار مهارتی بدست آورده اند به توانایی خود اطمینان دارند، در چنین موقعیتی اضطراب ناچیزی را تحمل می‌کنند. مخصوصاً موقعیتهای اضطراری فشارزا هستند. چون در این مواقع است که شیوه‌های معمول آدمی برای کنار آمدن با رویدادها کارایی ندارد.(براهنی، نقل از هیلگارد واتکینسون، 1372)
6- نقش محیط و حمایتهای اجتماعی:
بسیاری از محققان ( کاسل1،‌گانستر2 و ویکتور3) استدلال کرده‌اند افرادی که عضو شبکه اجتماعی گسترده‌ای هستند، کمتر تحت تأثیر منفی رویدادهای فشارزای زندگی قرار می‌گیرند و احتمالاً کمتر دچار مشکلات سلامتی ناشی از فشار روانی می‌شوند. همچنین کاملاً معلوم شده است که به طور طبیعی وجود سیستمهای حمایتی نظیر خانواده‌های گسترده، گروههای شغلی، انجمنها، موجب تسهیل مقابله با مشکلات، توانبخشی و بهبودی می‌شوند. چنین فرض شده است که حمایتهای اجتماعی به عنوان یک سپر4 یا حائلی5 میان فشارهای زندگی و به خطر افتادن سلامتی عمل می‌کند. (
روشهای پیشگیری از ایجاد استرس:
سلیه پدر تحقیقات در زمینه استرس، اهداف، قواعد و معیارهایی را که برای رفتار سالم و پیشگیری از ایجاد استرس لازم است، به شدت تقسیم می‌کند.
هدفهای کوتاه مدت:
هدفهای کوتاه مدت، برای ارضای آنی خواسته‌ها می‌باشد. بسیاری از این اهداف به آسانی قابل وصول هستند و احتیاج به طرح‌ریزیهای پیچیده و یادگیریهای دراز مدت ندارند. مانند لذت بردن از طبیعت، تفریح، گردش، راه رفتن، بازیهای مختلف سرگرم کننده، فعالیتهای خلاقه مانند نقاشی و ….. در این نوع فعالیتها کار و پاداش تقریباً در یک زمان انجام می شود..
یکی از هدف‌های کوتاه مدت در پیشگیری و مقابله با فشارهای روانی، ورزش است. تحقیقات نشان می‌دهد که با ورزش کردن موادی آرام‌بخش به نام آندروفین در مغز آزاد می‌شوند و به این دلیل ورزش شیوه بسیار مؤثری برای برطرف کردن تنشهای جسمانی و روا‌نی است.(علیزاده، ماهنامه موفقیت، ص73)
هدفهای دراز مدت:
هدفهای دراز مدت، برای ارضای از آینده، طرح ریزی می‌شوند. آنها در حال حاضر تأثیر زیادی بر رفاه، سلامت و راحت زندگی کردن ما ندارند، بلکه برعکس در اکثر موارد با آنها در تضاد هستند. سلیه می‌گوید: هر فردی، چه به وجود خالق برای این گیتی معتقد باشد یا نه، ‌این مطلب را درک می‌کند که هدف نهایی ا‌و باید از مرز لحظه‌ها بگذرد و برای رسیدن به آن، از بعضی از اهداف لحظه‎ای حاضر نیز باید صرف‎نظر کند. هدفهای دراز مدت در اصل ، اجتماعی هستند؛ بدین نحوکه کوشش برای آینده ، تلاشی است برای ایجاد کردن جوی برای بدست آوردن خوشبختی . این اهداف می‎تواند ما را در مسیر یک زندگی فعال ، با معنی ، شاد و طولانی قرار دهد و از اثرات و آسیبهای غیر لازم استرس حاصل از ستیزه‎جوئیها ،محرومیتها و ناامنی‎ها دور نگه دارد . سلیه ادامه می‎دهد که بعضی از مردم اهداف آینده را در جمع‎آوری ثروت و قدرت و تعدادی در مذهب و فلسفه می‎یابند . سلیه می‎افزاید که الگوی سازگاری و رفتاری مشخص و واقع‎بینانه‎ای که با ساختمان شخصیت ما تطبیق نکند، نتیجه‎اش بیماریهای روانی، محرومیت، احساس ناامنی ، بی‎هدفی و پوچی ، سردردهای میگرن ،زخم معده و روده، حملات قلبی، ناراحتی‌های عروقی، فشار خون، خود‌کشی و یا تنها یک زندگی غمگین و تلخ است.
هدف نهایی:

عواقب و علت های استرس از دیدگاه روانشناسی

 

علت‌های استرس:

عوامل بسیاری هستند که فشار Stress  را بر بافتها و بدن انسانی افزایش می‌دهند. عواملی مثل شوک الکتریکی، سرما و گرمای شدید، جراحات جسمانی، صداهای بلند و دلخراش، سوء هاضمه، بیخوابی، خستگی شدید جسمانی، مواد مخدر، اختلالات و تنازعات خانوادگی، از این جمله‌اند که خطر تهدید هر یک از این عوامل در سطح روانی یک فشار روانی محسوب می‌شود[13]

میسون لوین [14]و دیگران شواهدی گردآورده‌اند که ثابت می‌کرد مانند پاسخهای خودکار، پاسخهای غدد درون‌ریز به استرس نیز به بهترین وجه به صورت الگوها و نه به صورت پاسخهای یکپارچه توصیف می‌شوند. فشارهای روانی ممکن است هنجاری یا غیر هنجاری باشند. فشارهای روانی هنجاری ناشی از رویدادهای غیرمنتظره نیستند. مانند پیدا کردن شغل جدید، ازدواج، جدایی از همسر، مرگ یکی از اعضای خانواده، فشارهای روانی غیرهنجاری ناشی از رویدادهای کاملاً غیرپیش‌بینی هستند. مانند گرفتار زلزه شدن یا در موقعیت سرقت از بانک قرار گرفتن. در مطالعات «میدو تاون منهاتان»[15] ، استرس‌های زندگی در طبقات زیر در نظر گرفته شده؛ محدودیت‌های اقتصادی، خانواده‌های تک سرپرستی، بیماری جنسی، انزوای اجتماعی و نگرانی در مورد شغل.

به طور کلی، استرس حاصل نیاز ما به سازگاری فیزیکی، ذهنی و احساسی در مقابل تغییر است. مقدار جزئی استرس می‌تواند مفید باشد، چرا که به زندگی جذابیت و تحرک می بخشد و ما را روی پای خودمان نگه‌می دارد. تغییرات جزئی و ملایم نه تنها مضر نیستند بلکه مفید و سازنده‌اند و در پرورش حس سازش‌پذیری ما نقش عمده ای ایفا می‌کنند. اما وقتی که تغییرات از حد مجاز فراتر روند و در طول دوره‌ای از زمان بر زندگی ما اثر منفی بگذارند، در این جاست که ظرفیت سازش‌‌پذیری ما اشباع‌می‌شود و تحمل‌آن غیرممکن می‌نماید[16]

با توجه به مطالب فوق، می‌توان نتیجه گرفت که استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان‌آور روی ارگانیسم ایجاد نمی‌شود به گونه‌ای که سلیه به هنگام طرح تاریخی این موضوع می‌گوید: « استرس عبارتست از مجموعه واکنش غیراختصاصی که تحت تأثیر محرکهای گوناگون در ارگانیسم ایجاد می‌شود.» برخلاف تصوراتی که ایجاد شده بود، باید گفت که سلیه نیز ابتدا چنین تصور می‌کرد استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان آور ایجاد نمی‌شود. سلیه می‌گوید: هرچیز خوشایند یا ناخوشایند باعث استرس می‌شود، یک ضربه درداور به همان میزان می تواند علت یک استرس گردد که یک بوسه صمیمانه.

عواقب استرس:

طبق نظر هلمز و راهه (1976) مواجه شدن با تعداد زیادی از موقعیت‌های استرس‌زا در یک زمان کوتاه می‌تواند برای بهداشت روانی پیامدهای نامساعد داشته باشد. همه تغییرات زندگی از جمله ازدواج، تغییرات در ساعات کار روزانه و حتی تغییر در ساعات حرکت وسایل نقلیه، استرس‌زا است و اگر میزان استرس از توانائی سازگاری ارگانیسم فراتر رود می‌تواند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازد و حتی به بیماری جسمی منجر شود.

اگر تنها استرسهای مفید وجود می‌داشت نتایج خوشحال کننده و سودمندی نیز دربرداشت و انرژی لازم برای فعال بودن و زندگی موفق داشتن در همه زمینه‌ها را فراهم می‌کرد متأسفانه عکس قضیه بیشتر اتفاق می‌افتد و اثر آن نیز به مراتب بیشتر در ذهن ما باقی می‌ماند به طور مثال یک واقعه غم‌انگیز لذت اتفاقات خوشایند قبل از آن را از بین می‌برد و با یک حادثه رانندگی هنگام بازگشت هرقدرهم کوچکتر باشد، خوشی تعطیلات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بنابراین از آنجا که استرسهای بد با شدت و تأثیرگذاری بیشتری بر انسان وارد می شوند نتایج و پیامدهای آن مشهودتر و تأسف‌انگیزتر است. استرس اغلب تلخ و خشن است و پیامدهای آن نیز ناهنجار و دردناک می‌باشد این پیامدها برحسب مدت اثر استرس و استرس انباشته شده و میزان انرژی سازگاری فرد متغیرند

استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها باعث بوجودآمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می‌شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس در ما نیز می‌گردد

انزوای اجتماعی و اختلالات روانی

اگر عامل استرس تشدید شود یا ارگانیزم قادر به ارائه پاسخ مؤثری نباشد، مرحله سوم یعنی فرسودگی را به دنبال خواهدداشت، که برمبنای نظریه سلیه مکانیزم سازگاری مختل شده و کاملاً از بین می‌رود و در نتیجه ارگانیزم یا دچار صدمات غیر قابل جبران خواهدشد و یا خواهد مرد.
Widget not in any sidebars

سلیه(1990)، معتقد است که : « استرس از نظر ماهیت اختصاصی، اما منشأ غیر اختصاصی دارد. اختصاصی بودن ماهیت آن یعنی اینکه دارای تغییرات قالبی و کلیشه‌ای یکسان و ویژه‌ای است که مهمترین آن عبارتند از: واکنش غده قشری فوق کلیه، بخش جلوی هیپوفیز، کاهش میزان ائوزنیوفیل در خون و رشد فرایندهای زخمی در دستگاه گوارش و اما غیر اختصاصی بودن آن از این نظر است که استرس بر اثر محرکهای گوناگون به وجود می‌آید.
در نهایت دیدگاه سلیه نسبت به استرس وارد چارچوب ادبیات روانشناسی شد، لیکن مرتباً در شیوه‌های تبیین آن تغییراتی به وجود آمد. د’رنود3 ( به نقل از دسبون، 1982) طی ایجاد تغییراتی در الگوی زیست شیمیایی سلیه، آن را در زمینه مطالعات اختلالات روانی در محیط اجتماعی قابل استفاده نمود. او در واکنش‌های استرس 5 عامل عمده را پیشنهاد داد. اولین عامل، متغیرهای استرس‌زای بیرونی است که در جهت برهم زدن تعادل ارگانیزم عمل می‌کند. دومین عامل، عوامل میانجی مشخص است که می تواند تأثیرات عوامل استرس‌زا را کاهش دهد. سومین عامل، خود استرس است که نتیجه تعامل بین عوامل استرس‌زا و عوامل میانجی است. چهارم، نشانگان سازگاری است که ارگانیزم طی آن سعی می کند با عوامل استرس‌زا مقابله کند. پنجمین عامل، پاسخی است که ارگانیزم به موقعیت استرس‌زا می‌دهد.
نظریه لازاروس:
عده دیگری از دانشمندان از جمله روان‌شناس معروف ریچارد لازاروس1 معتقد است که وقایع کوچک روزمره بیشتر باعث ایجاد استرس‌های جسمی و روانی می‌شوند تا وقایع مهمی که هلمز از آنها یاد می‌کند. این نظریه را تعدادی از محققان مورد تأیید قرار می‌دهند. مثلاً در پژوهشی که به سال 1983 توسط دو روان‌شناس به نامهای چارلزاسپیگلر2و کنت گرایر3 ، بر روی 200 تن از افراد پلیس انجام گرفت، چنین نتیجه‌گیری شد که استرس حاصل از دستگیری مجرمان بزرگ نسبت به کارهای کوچک و معمولی روزانه از قبیل بردن مجرمان به دادگاههایی که در صدور حکم تعلل می‌کنند، بسیار کمتر بود. (کلانتری، 1377)
لازاروس با طرح نظام شناختی ـ ارزیابی خود، که آغازگر دوران تفکر تعامل‌گرا بوده در حالیکه محرکهای محیطی و واکنشهای فردی را به عنوان دو عامل فعال مؤثر بر یکدیگر معرفی نمود، خاطر نشان کرد که هیچکدام آن دو به تنهایی مبین استرس نیستند، بلکه در این زمینه کیفیت و رابطه بین این دو عامل از اهمیت خاصی برخوردار است. وی معتقد بود استرس توسط ادراک شخص از موقعیت روانشناختی تعریف می‌شود این ادراک شامل تهدیدها، آسیب‌های بالقوه، چالش‌ها و ادراک شخص از توانایی مقابله خود با آنهاست . لازاروس همچنین بر مفاهیم تعارض، ناکامی و تهدید تأکید نمود. تعارض زمانی اتفاق می افتد که دو هدف ناسازگار وجود دارند.
ناکامی زمانی اتفاق می‌افتد دست‌یابی به یک هدف مانع تحقق هدف دیگر گردد. تهدید شامل پیش بینی و انتظار کشیدن برای ضرر ـ فقدانی است که هنوز اتفاق نیفتاده و براساس آنکه شخص فکر می‌کند تا چه حد توانایی مقابله با آن را دارد، می‌تواند خفیف یا شدید باشد.
علت‌های استرس:
عوامل بسیاری هستند که فشار Stress را بر بافتها و بدن انسانی افزایش می‌دهند. عواملی مثل شوک الکتریکی، سرما و گرمای شدید، جراحات جسمانی، صداهای بلند و دلخراش، سوء هاضمه، بیخوابی، خستگی شدید جسمانی، مواد مخدر، اختلالات و تنازعات خانوادگی، از این جمله‌اند که خطر تهدید هر یک از این عوامل در سطح روانی یک فشار روانی محسوب می‌شود
میسون لوین و دیگران شواهدی گردآورده‌اند که ثابت می‌کرد مانند پاسخهای خودکار، پاسخهای غدد درون‌ریز به استرس نیز به بهترین وجه به صورت الگوها و نه به صورت پاسخهای یکپارچه توصیف می‌شوند. فشارهای روانی ممکن است هنجاری یا غیر هنجاری باشند. فشارهای روانی هنجاری ناشی از رویدادهای غیرمنتظره نیستند. مانند پیدا کردن شغل جدید، ازدواج، جدایی از همسر، مرگ یکی از اعضای خانواده، فشارهای روانی غیرهنجاری ناشی از رویدادهای کاملاً غیرپیش‌بینی هستند. مانند گرفتار زلزه شدن یا در موقعیت سرقت از بانک قرار گرفتن. در مطالعات «میدو تاون منهاتان» ، استرس‌های زندگی در طبقات زیر در نظر گرفته شده؛ محدودیت‌های اقتصادی، خانواده‌های تک سرپرستی، بیماری جنسی، انزوای اجتماعی و نگرانی در مورد شغل.
به طور کلی، استرس حاصل نیاز ما به سازگاری فیزیکی، ذهنی و احساسی در مقابل تغییر است. مقدار جزئی استرس می‌تواند مفید باشد، چرا که به زندگی جذابیت و تحرک می بخشد و ما را روی پای خودمان نگه‌می دارد. تغییرات جزئی و ملایم نه تنها مضر نیستند بلکه مفید و سازنده‌اند و در پرورش حس سازش‌پذیری ما نقش عمده ای ایفا می‌کنند. اما وقتی که تغییرات از حد مجاز فراتر روند و در طول دوره‌ای از زمان بر زندگی ما اثر منفی بگذارند، در این جاست که ظرفیت سازش‌‌پذیری ما اشباع‌می‌شود و تحمل‌آن غیرممکن می‌نماید
با توجه به مطالب فوق، می‌توان نتیجه گرفت که استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان‌آور روی ارگانیسم ایجاد نمی‌شود به گونه‌ای که سلیه به هنگام طرح تاریخی این موضوع می‌گوید: « استرس عبارتست از مجموعه واکنش غیراختصاصی که تحت تأثیر محرکهای گوناگون در ارگانیسم ایجاد می‌شود.» برخلاف تصوراتی که ایجاد شده بود، باید گفت که سلیه نیز ابتدا چنین تصور می‌کرد استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان آور ایجاد نمی‌شود. سلیه می‌گوید: هرچیز خوشایند یا ناخوشایند باعث استرس می‌شود، یک ضربه درداور به همان میزان می تواند علت یک استرس گردد که یک بوسه صمیمانه.
عواقب استرس:
طبق نظر هلمز و راهه (1976) مواجه شدن با تعداد زیادی از موقعیت‌های استرس‌زا در یک زمان کوتاه می‌تواند برای بهداشت روانی پیامدهای نامساعد داشته باشد. همه تغییرات زندگی از جمله ازدواج، تغییرات در ساعات کار روزانه و حتی تغییر در ساعات حرکت وسایل نقلیه، استرس‌زا است و اگر میزان استرس از توانائی سازگاری ارگانیسم فراتر رود می‌تواند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازد و حتی به بیماری جسمی منجر شود.
اگر تنها استرسهای مفید وجود می‌داشت نتایج خوشحال کننده و سودمندی نیز دربرداشت و انرژی لازم برای فعال بودن و زندگی موفق داشتن در همه زمینه‌ها را فراهم می‌کرد متأسفانه عکس قضیه بیشتر اتفاق می‌افتد و اثر آن نیز به مراتب بیشتر در ذهن ما باقی می‌ماند به طور مثال یک واقعه غم‌انگیز لذت اتفاقات خوشایند قبل از آن را از بین می‌برد و با یک حادثه رانندگی هنگام بازگشت هرقدرهم کوچکتر باشد، خوشی تعطیلات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بنابراین از آنجا که استرسهای بد با شدت و تأثیرگذاری بیشتری بر انسان وارد می شوند نتایج و پیامدهای آن مشهودتر و تأسف‌انگیزتر است. استرس اغلب تلخ و خشن است و پیامدهای آن نیز ناهنجار و دردناک می‌باشد این پیامدها برحسب مدت اثر استرس و استرس انباشته شده و میزان انرژی سازگاری فرد متغیرند
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها باعث بوجودآمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می‌شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس در ما نیز می‌گردد.
عوامل مؤثر در تشدید فشار روانی:
اثرات فشار روانی، مانند میزان اضطرابی که برمی‌انگیزد و میزان اخلال آن در توانائیهای شخص برای کار و کوشش، به چند عامل بستگی دارد که از آن جمله است برخی ویژگیهای خود فشار روانی مانند موقعیتی که فشار روانی در آن روی می‌دهد، و برآورد و ارزیابی آدمی از موقعیت فشارزا و منابعی‌که وی برای کنارآمدن با آن دردسترس دارد.
1-‌ دوام و امکان کنترل طول دوره فشار روانی:

عوامل موفقیت در تحصیل چیه؟ 

 

موفقیت تحصیلی فرزندان در زمان تحصیل از نگرانیای اساسی خیلی از والدین به حساب میره طوری که به راههای مختلف سعی در بهبود کارکرد تحصیلی فرزندان خود دارن. اما چه عواملی واقعا در موفقیت تحصیلی علم آموزان نقش دارن؟ تنها هوش بالا واسه موفقیت در تحصیل کافیه؟ واسه باخبر شدن از این موضوع با ادامه مطلب و معرفی عوامل موفقیت در تحصیل همراه ما باشین.

روابط اجتماعی

روابط اجتماعی از زمان کودکستان به بعد در میزان و کیفیت یادگیری افراد نقش مهمی داره و اهمیت اون خارج از تصوره. نتایج تحقیقی در این مورد نشون می ده که روابط دوستی در زمان کودکستان مشکلات رفتاری علم آموزان رو کم می کنه و باعث ارتقاء مهارتای کودک و پس کسب نمرات بهتر به ویژه در پسران می شه. تحقیقات دیگر در این مورد گویای این مطلب بودن که تغییرات در روابط صمیمی ی افراد در نوجوونی، راه آینده اونا رو مشخص می کنه و تغییرات و تلاطمای زمان نوجوونی ممکنه در آینده باعث موفقیت یا شکست فرد در زندگی شه. طی این تحقیقات مشخص شد کسائی که نمرات خوبی کسب می کنن اگه روابط صمیمی خود رو با افرادی که مشکلات رفتاری دارن، بیشتر کنن در آخر با افت تحصیلی روبرو می شن. انتخاب دوستان در مراحل مختلف زندگی نقش مهمی در موفقیت یا شکست شما در آینده داره، پس در انتخاب دوست دقت و اونا رو هوشمندانه انتخاب کنین.

میزان استرس

با اینکه بعضی وقتا استرس عامل انگیزشی واسه انجام کارا حساب می شه اما مطالعاتی که تازگیا انجام شده، استرس رو مانع کارکرد مناسب در تحصیلات آکادمیک می دونه. اثر استرس در ردیف عواملی مثل مشکلات مالی، افسردگی، نبود اعتماد به نفس و ناتوانی در ایجاد رابطه قرار میگیره و باعث ناهنجاریای خواب، خوراک و پذیرش مسئولیت می شه. همه این تغییرات منفی به همراه عوامل استرس زای اونا در آخر به افت تحصیلی خیلی از علم آموزان منجر می شن. با این حال، افرادی که از سیستمای حمایتی قوی تری بهره مند بودن، توانایی بیشتری در شکست دادن مشکلات از خود نشون دادن و کارکرد تحصیلی بهتری داشتن. در خیلی از موارد، گنجاندن دروسی مثل مدیریت استرس در برنامه درسی دانشجویان و علم آموزان، فارغ از عوامل استرس زای بیرونی باعث کاهش استرس و حرکت درست اونا در راه اهداف تحصیلی شده.

کنجکاوی

کنجکاوی علم آموزان یکی از عوامل تأثیرگذار در موفقیت تحصیلی آنهاست. مطالعاتی که در بخش ی روان شناسی انجام شده، نشون داده که کنجکاوی از عوامل مهم موفقیت در تحصیله تا جایی که اثر اونو از هوش هم بیشتر دانسته ان. با توجه به جامعه آماری ۵۰۰۰۰ نفری علم آموزان در این تحقیقات، اثر کنجکاوی در پیشرفت تحصیلی علم آموزان حتی بیشتر از عواملی مثل سخت کوشی و وظیفه شناسی آزمایش شده که این موضوع تأکیدی بر یادگیری مفاهیم جدید و تجربیات تازه در همه حاله.

هوش هیجانی(EQ)

با اینکه از IQ به عنوان دلیلی مهم در پیش بینی موفقیت تحصیلی علم آموزان یاد می شه اما مورد مهم دیگر در این مورد EQ یا همون هوش هیجانیه. همونجوریکه قبلا اشاره شد، محققین به این نتیجه رسیدن که موفقیت تحصیلی به عواملی بیشتر از IQ و هوش ذاتی فرد بستگی داره طوری که این عوامل جانبی حتی در موفقیت فرد در روابط اجتماعی و ایجاد روابط احساسی با بقیه هم تاثیردارن. وقتی در برنامه درسی علم آموزان زیر ۱۲ سال دروس آموزش ایجاد روابط احساسی و اجتماعی گذاشته شد، شاهد موفقیت تحصیلی و کارکرد بهتر علم آموزان در ایجاد روابط اجتماعی با بقیه بودیم؛ این در حالیه که میزان موفقیت علم آموزانی که در این طرح شرکت نکرده بودن، خیلی مناسب آزمایش نشد. آموزشای اجتماعی و احساسی به عنوان یک اکسیر شگفت انگیز واسه بهبود کارکرد علم آموزان ضعیف تر به حساب نمیاد اما این آموزشا می تونه باعث پیشرفت مهارتای ایجاد رابطه با بقیه و کاهش استرس شه.

خونواده

خونواده

نقش خونواده در شکل دادن راه و روش افراد در مدرسه و پیشرفت تحصیلی انکارناپذیره. نتایج تحقیقاتی که روی ۸۰۰ دانش آموز در شیکاگو و پکن انجام شد، گویای این بود که علم آموزانی که خود رو در قبال خونواده مسئول میدونن، به درس و پیشرفت تحصیلی علاقه بیشتری نشون میدن. دیدگاه خونواده نسبت به تحصیل فرزندان، ثبات خونواده، ارتباطات قوی بین والدین و فرزندان اثر عمیقی در موفقیت تحصیلی علم آموزان داره.

اعتماد به نفس

بعضی وقتا تصور اینکه شما قادر به انجام کاری هستین، تموم چیزیه که واسه انجام اون کار نیاز دارین. نتایج تحقیقاتی که تازگیا انجام شده نشون دهنده اینه که دلیل افت تحصیلی و نمرات پایین بعضی علم آموزان، احساس نبود تعلق اونا به محیط آموزشی،گوشه گیری و کمبود اعتماد به نفسه. راه حل این مشکل، تمرین ۶۰ دقیقه ای ساده ایه که به تقویت اعتماد به نفس اونا کمک زیادی می کنه و باعث می شه علم آموزان با اعتماد به نفس بیشتری در مدرسه و منزل ظاهر شن.

۲۲ درصد از علم آموزانی که در این طرح شرکت کردن در گروه ۲۵ درصد برتر کلاس قرار گرفتن درحالی که تنها ۵ درصد از افرادی که در این طرح شرکت نکرده بودن، جزو ۲۵ درصد برتر کلاس بودن. البته این تحقیق در سطح کوچیکی انجام شده و انجام تمرینات تقویت اعتماد به نفس در سطح وسیع تر شک نداشته باشین به نتایج بهتر و دقیق تری میرسه.

ساعت کلاس

دانشجویان باید به ساعت کلاسایی که انتخاب می کنن توجه ویژه ای داشته باشن چراکه ساعت مناسب نقش مهمی در موفقیت تحصیلی داره. محققان متوجه اثر منفی شب زنده داری و نوشیدن مشروبات الکلی در افت تحصیلی علم آموزان و دانشجویان شدن و به افرادی که به شب زنده داری عادت دارن، پیشنهاد می کنن کلاسایی رو که صبحا برگزار می شن، انتخاب نکنن. خواب دیرهنگام به کاهش کیفیت خواب و خواب آلودگی در طول روز منجر می شه که اثرات منفی اون در نمرات آخر ترم مشخص می شه. البته برعکس این قضیه هم صادقه؛ علم آموزانی که به موقع می خوابند، تمایل بیشتری به حضور مؤثر در کلاس درس دارن و پس نمرات بهتری هم کسب می کنن.

تناسب اندام

اگه فکر می کنین شرکت در کلاسای درسی بهونه ی خوبی واسه ورزش نکردنه، بهتره در مورد دیدگاه تون تجدیدنظر کنین. تحقیقات نشون دادن بین ورزش و موفقیت تحصیلی رابطه مستقیم هست. واقعیت اینه که شانس موفقیت تحصیلی افراد فعال تر، بیشتره، شاید چون اکسیژن بیشتری به مغز می رسه و به آزادسازی اندروفین و حس نشاط بیشتر میرسه. انجام تمرینات ورزشی جدا از اینکه اونایی که در مدرسه و دانشگاه انجام می شه، اثر شگفت انگیزی بر پیشرفت تحصیلی علم آموزان داره؛ نمرات علم آموزانی که از سر زور در تمرینات ورزشی مدرسه حاضر می شن با اونایی که با علاقه حتی بیرون از مدرسه هم ورزش می کنن، متفاوت و بیشتر پایین تره. به طورکلی هر نوع ورزشی که موجب کاهش استرس، تناسب اندام و افزایش اعتماد به نفس شه، در موفقیت تحصیلی علم آموزان اثر مثبتی داره.

خواب

در فهرست عوامل موفقیت در تحصیل، موارد کمی به اندازه اثر خواب مهم قلمداد می شن. تحقیقات بسیار نشون دادن که اگه به دنبال کسب نمرات بالاتر هستین، باید خواب کافی و مناسب داشته باشین. شب زنده داری حتی واسه مطالعه کتابای درسی هم اصلا پیشنهاد نمی شه چراکه بازدهی پایین اون ثابت شده و افرادی که با این سبک درس می خوندن نسبت به افرادی که خواب راحت و کافی داشتن به مراتب نمرات کمتری کسب کردن. حتی عادات بد بین خواب هم بر نمرات علم آموزان به ویژه در مقطع دبیرستان مؤثره. البته اثر منفی کم خوابی و خواب بد بر علم آموزان پایه های مختلف تحصیلی ثابت شده و به خاطر این یکی از عوامل مهم در موفقیت تحصیلی در تموم مقاطع به حساب میره.

عضویت در تیمای ورزشی مدرسه

نتایج مطالعه ای در دانشگاه بخش نشون داده پسرانی که به شرکت در تیمای ورزشی علاقه ندارن (این مورد در دختران تا حدی کمتره) تمایل بیشتری به مصرف مشروبات الکلی، شرکت در مهمانیا و جشنای قهرمانی تیما دارن که بعدا باعث افت تحصیلی اونا شده. واسه همین خیلی از علم آموزان به ثبت نام در مدارسی تمایل نشون دادن که جدا از اینکه آموزش به قهرمانی تیمای مدرسه ی خود هم اهمیت میدن.

سلامتی

اگه مراقب سلامتی خود نباشید، شاید نمرات خوبی هم کسب نخواهید کرد. نتایج تحقیقات مختلف نشون دادن که کمبود خواب، تماشای تندرو تلویزیون، قمار، مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی بر کارکرد تحصیلی علم آموزان اثر مستقیم داره. افرادی که به موارد اشاره شده وابستگی داشته باشن از استرس و مشکلات زیاد سلامتی رنج می برن و پس نمی تونن نمرات بالایی کسب کنن.

منبع : onlineuniversities

علل ضعف حافظه کوتاه مدت چیه و چیجوری میشه اونو تقویت کرد؟ 

 

استفاده از تکنیکای تقویت حافظه و مصرف خوراکیایی که حافظه رو قوی تر می کنن، ازجمله راه هایی هستن که به ما کمک می کنن از مشکلات حافظه به دور باشیم و به جنگ فراموشی بریم. از دست دادن حافظه کوتاه مدت به حالتی گفته می شه که فرد توانایی یادآوری اتفاقات گذشته رو نداره. در بیشتر مواقع حافظه بلندمدت سالم می مونه. با اونکه بیشتر افراد ضعف حافظه کوتاه مدت رو به افزایش سن و نابودی عقل ربط میدن، عوامل دیگری هم باعث ایجاد علائم ضعف حافظه می شن، به خاطر این این مریضی علاجای مختلفی داره. در این مقاله با علل ضعف حافظه کوتاه مدت و راهکارهایی واسه داشتن حافظه قوی آشنا میشید.

 

افرادی که حافظه کوتاه مدت خود رو از دست میدن، ممکنه بازم بتونن ساز بنوازند، نام آشنایان و حتی نام مدرسه شون رو به خاطر داشته باشن، اما نمی تونن به یاد بیارن پنج دقیقه پیش چه می کردن.

در بعضی موارد آسیب مغز به کلی حافظه کوتاه مدت رو از بین می بره. بیشتر این افراد میگن که در بازه ی خاصی از زمان «گیر افتادن»، چون به سختی می تونن خاطره ی جدیدی بسازند.

حافظه کوتاه مدت و حافظه بلندمدت

حافظه کوتاه مدت که حافظه ی اصلی یا فعال هم نامیده می شه، حافظه ایه که در مدت ۳۰ ثانیه تا چند روز تولید می شه. از آنجایی که حافظه کوتاه مدت باید در مدت زمان کمتری به خاطر آورده شه، توانایی مغز واسه ذخیره این نوع حافظه محدودتره.

حافظه کوتاه مدت و حافظه بلندمدت در نقاط متفاوتی از مغز ایجاد می شن. حافظه کوتاه مدت در لوب پیشانی قشر مغز ایجاد می شه، درحالی که حافظه بلندمدت در هیپوکامپ ایجاد و واسه ذخیره همیشگی، به قسمتایی از مغز منتقل می شه که مربوط به زبون و درک هستن.

واسه فعال نگه داشتن حافظه کوتاه مدت، مراحل یادگیری باید همیشه تکرار شه و اگه اطلاعات فورا در مغز پردازش و تکرار نشن، به سرعت از خاطر محو می شن. اما در حافظه بلندمدت اطلاعات به شکل دائمی ثبت می شن و توانایی فرد واسه به خاطرآوردن اونا به سرنخای مختلف بستگی داره.

جالبه بدونین که حافظه کوتاه مدت و بلندمدت بسته به نوع اطلاعات، متفاوت عمل میکنن. مثلا، حافظه کوتاه مدت معمولا کیفیتای فیزیکی تجربه مثل چیزی که می بینیم، انجام میدیم، می چشیم، لمس می کنیم و می شنوین رو ذخیره می کنه. ذخیره اطلاعات در حافظه بلندمدت طبق کدهای معنایی صورت میگیره. کدهای معنایی روش خاصی از کدگذاری هستن که در اون «معنای» یک کلمه، عبارت، تصویر، یا اتفاق کدگذاری می شه نه «صوت» یا «تصویر» اون.

علائم و نشونه های ضعف حافظه کوتاه مدت

راحت ترین راه واسه تشخیص ضعف در حافظه کوتاه مدت، «ناتوانی در به یادآوردن اتفاقات گذشته» است. بااین حال اگه دچار علائم زیر شُدید، بهتره به دکتر مراجعه کنین.

  • اشیائی رو که به طور روزمره با اونا سروکار دارین، گم می کنین؛
  • بین صحبت کردن، یادآوری کلمات مناسب واسه تون سخته؛
  • چیزی که رو که خوندین، به یاد نمی بیارین؛
  • وارد اتاقی میشید اما فراموش می کنین چیکار داشتین؛
  • اسم افراد رو اشتباه می گین.

فراموش کردن نام افراد واسه خیلیا پیش میاد، پس اگه فقط یکی دوبار نام افراد رو از یاد بردین، احتیاجی نیس به دکتر مراجعه کنین. اما اگه به طور منظم اسامی رو فراموش می کنین و نشونه های بالا رو هم دارین، بهتره این موضوع رو جدی تر بررسی کنین.

علل ضعف حافظه کوتاه مدت چیه؟

۱. استرس

مقدار بیش ازحدِ کورتیزول (هورمون استرس) به همراه آدرنالین ممکنه بر مهارتای شناختی مثل حافظه اثر منفی بزاره و یکی از علل ضعف حافظه کوتاه مدت حساب شه. افراد بسیاری با کمک روشای مدیریت استرس تونسته ان میزان استرس رو در زندگی شون کاهش بدن.

۲. پرت شدن حواس

پرت شدن حواس می تونه یکی از علل ضعف حافظه کوتاه مدت باشه. از آنجایی که محرکای زیادی در دور مون وجود دارن و افراد زیادی سعی در جلب توجه مون دارن، حواس پرتی و فراموش کردن بعضی چیزها (مثل قرار ملاقات) خیلی راحت اتفاق میفته. اگه درباره مسئله ای خیلی نگران باشیم یا بیش ازحد بهش توجه کنیم، امکان فراموش کردن اون هست.

۳. افزایش سن

اگه میانسال یا مُسن هستین، ممکنه اخیرا فهمیده باشین فراموشکارتر شدین. پس از کامل شدن رشد، مغز دیگر سلولای مغزی جدیدی تولید نمی کنه؛ یعنی به جای سلولایی که می میرن، هیچ سلول جدیدی جانشین نمی شه و درنتیجه تعداد سلولای مغز کاهش پیدا میکنه. در این حالت فعال بودن و کار کشیدن از حافظه می تونه مفید باشه. سیگار کشیدن، رژیم غذایی نامناسب و مصرف مشروبات الکلی از عوامل شناخته شده ای هستن که باعث ضعف فکری در زمان پیری می شن.

۴. اعتیاد به الکل

«سندرم کورساکوف»، یه جور نابودی مغزیه که ممکنه بر اثر اعتیاد به الکل رخ بده. این مریضی ممکنه در هر سنی اتفاق بیفته و در افراد معتاد به الکل شایع تره.

۵. آسیب مغزی

در موارد زیاد، آسیب مغزی ممکنه باعث مشکلات حافظه شه. عفونتا، تومورای مغزی یا ضربه دیدن سر می تونن ازجمله علل ضعف حافظه کوتاه مدت باشن.

۶. علاجای دارویی

مصرف بعضی از علاجا و داروها هم می تونه یکی از علل ضعف حافظه کوتاه مدت باشه. شیمی درمانی یکی از روش هاییه که ممکنه باعث ایجاد تغییراتی در مغز شه. اگه تازگیا استفاده از داروی خاصی رو شروع کردین و متوجه کاهش تمرکز و افزایش فراموشکاری خود شدین، به دنبال مراقبتای پزشکی باشین.

نحوه ی تشخیص ضعف حافظه کوتاه مدت

از آنجایی که مغز عضو بسیار پیچیده ایه، شناسایی دقیق علل ضعف حافظه کوتاه مدت در افرادی که علائم ضعف حافظه رو دارن، زمان می بره. هنگام آزمایش حافظه کوتاه مدت، پزشکان عموما سابقه پزشکی افراد رو بررسی می کنن و سؤالات بسیاری می پرسند تا حافظه و حالت عمومی ذهنی مراجعه کنندگان رو بررسی کنن. پس از این بررسی، ممکنه نیاز به آزمایش خون باشه تا مشکلات دیگری مثل مریضی تیروئید یا کمبود ویتامین ب۱۲ بررسی شه.

بسته به نتایج آزمون ساده حافظه کوتاه مدت، ممکنه دکتر معالج پیشنهاد تصویربرداری ام. آر. آی یا سی. تی. اسکن از سر رو بده یا اونکه بخواد واسه بررسی فعالیت الکتریکی مغز، نوار مغز (EEG) بگیره. در بعضی موارد با روش آنژیوگرافی یا «رنگ نگاری مخ»، جریان خون در مغز بررسی می شه.

اگه ضعف حافظه کوتاه مدت بر اثر ضربه های شدید روحی باشه، فرد به متخصصانی مثل فعالان اجتماعی یا روان شناسان معرفی می شه.

چیجوری حافظه کوتاه مدت خود رو تقویت کنیم؟

آدما عموما برابر رفتار می کنن. وقتی چیزی واسه مون ارزشمنده، واسه به دست آوردنش بسیار سعی می کنیم. مطمئنا همه می خوان حافظه کوتاه مدت خود رو حفظ کنن، اما این کار به سعی نیاز داره. انتخاب با خودمونه، می تونیم به مغز گرانبهایمان بی توجه باشیم یا اونکه روشای مربوط به تقویت حافظه کوتاه مدت رو در دستور کارمون قرار بدیم. افرادی که حافظه کوتاه مدت اونا دچار مشکل شده هم می تونن با کمک علاجا و تمرینای مربوطه، حافظه ی خود رو بهبود بدن. در این قسمت تعدادی تمرین ساده واسه حفظ و بهبود حافظه کوتاه مدت معرفی می شه.

۱. از یادیارها استفاده کنین

می تونین کلمه، عبارت یا تصویری رو به یک وسیله مربوط کنین. مثلا «هفلش تا، پلنگ و شیش تا» از ترفندهاییه که در مدرسه به ما می یاد گرفتن تا ضرب هفت در هشت رو به خاطر بسپاریم.

۲. بازیای تقویت حافظه رو امتحان کنین

چند وسیله رو روی میز بذارین و سعی کنین در مدت ۳۰ ثانیه اونا رو به خاطر بسپارید، بعد وسایل رو از روی میز وردارین و در مدت ۳۰ ثانیه نام اشیائی رو که به خاطر میارید، روی تکه ای کاغذ بنویسین. می تونین جدول حل کنین، سودوکو کار کنین یا اونکه مطالب عمومی بخونین.

۳. منظم باشین

وسایل روزمره مثل سوئیچ خودرو رو در جای مشخصی بذارین، همیشه کارا رو با ترتیب یه جوری بکنین، اطلاعات موردنظرتان رو بنویسین، از زنگ اخطار واسه یادآوری کارا استفاده کنین، دفتر یادداشتی تهیه و کارای روزانه تون رو در اون یادداشت کنین تا اونا رو به یاد داشته باشین.

۴. اطلاعات رو تیکه تیکه کنین

تیکه تیکه کردن یعنی اطلاعات رو به قسمتای کوچیک تری تقسیم کنین تا به یادآوردن شون ساده تر شه. مثالی خوب از این روش، یادآوری شماره تلفنه؛ معمولا شماره ها به شکل ۴۵-۳۷۴-۲۳۴ گفته می شه نه ۲۳۴۳۷۴۴۵، واسه شماره های لازم و کدپستی هم میشه از این روش استفاده کرد.

۵. مراقب باشین حواس تون پرت نشه

انجام با هم چند کار واسه مغز ضرر داره. هربار فقط یک کار بکنین تا حواس تون پرت نشه.

۶. تمرکز کنین

به فردا و دیروز فکر نکنین. در زمان حال زندگی کنین و بر کاری که انجام میدید، متمرکز شید.

۷. با صدای بلند صحبت کنین

اگه اسامی و اطلاعات رو با صدای بلند واسه خودتون یا بقیه تکرار کنین، راحت تر اونا رو به خاطر میارید.

۸. قدم بزنین

پیاده روی آرامش بخش و دیدن مناظر طبیعی می تونه باعث بهتر شدن حافظه شه. تجربه افراد بسیاری که دچار مشکل در حافظه کوتاه مدت شدن، این موضوع رو تأیید می کنه.

آرامش

۹. عادات سالم بسازین

زندگی سالم و مفید واسه مغز، به معنی داشتن خواب راحت و خوب شبونه، حذف استرس و کربوهیدراتای ساده و وعدهای غذایی متعادله.

۱۰. مدیتیشن کنین

مدیتیشن منظم باعث کاهش استرس و بهبود خواب می شه و به مغز کمک می کنه هربار روی یک چیز تمرکز کنه.

وقتی واسه بهبود کارکرد حافظه کوتاه مدت خود سعی می کنین، اول لازمه بدونین که دلیل ضعف حافظه کوتاه مدت شما چی بوده؟ دانستن این موضوع کمک می کنه تمرین مناسب خودتون رو پیدا کنین.

سخن آخر

از دست دادن حافظه کوتاه مدت در افرادی که تجربه های پُراسترسی مثل مرگ معشوق یا از دست دادن شغل رو پشت سر گذاشته ان شایعه. بیشتر وقتا این نوع کاهش حافظه سریع بهبود پیدا میکنه، اما در بعضی موارد مریض به درمون یا تمرینای مغزی نیاز داره. اگه فکر می کنین کاهش حافظه شما یا نزدیکان تون به دلیل شرایط پزشکیه، به دکتر مراجعه کنین. در خیلی از موارد راه حل اون تغییر داروهای مصرفیه. ممکنه کاهش حافظه بر اثر مریضیای قابل درمون باشه. توجه کنین مشکلات حافظه هرچه زودتر شناسایی شن، احتمال جلوگیری از آسیب دائمی به حافظه بیشتره.

دانلود پایان نامه سود اقتصادی و بهترین روش


Widget not in any sidebars

باید در هر دقیقه حدود 03/0 متر مکعب هوا با فشار حدود 5/0 سانتی متر بر هر کیلو وزن بوقلمونهای بالغی که در معرض تهویه هستند وارد شود.
1-2-12 مدیریت پرورش
هدف از پرورش امکان دستیابی هر گله به وزن مطلوب و مورد نظر با حفظ ویژگیهای کیفی آن است. جهت رسیدن به این هدف توجه به نکات زیر ضروری است:
پرورش جداگانه جنسهای مختلف به یکنواختی گله کمک می نماید. رعایت تراکم گله نیز به یکنواختی آن کمک میکند.
به طور مکرر هر هفته باید وزن کشی به طور تصادفی در سالن انجام گیرد و وزن جوجه را با وزن مطلوب مورد نظر مقایسه گردد.
وزن مطلوب جوجه در نژادهای مختلف متفاوت بوده و برای این منظور باید وزن توصیه شده توسط کارخانه تولید کننده جوجه را در نظر گرفت (18).
1-2-13 تراکم گله
تراکم تاثیر زیادی بر عملکرد گله دارد. در صورتی که تراکم بالا رود رشد یکنواخت گله آسیب میبیند و دسترسی پرنده به آب و دان کمتر میشود. تراکم بیش از حد همچنین رشد، ماندگاری، کیفیت بستر را مختل مینماید و آسیبهای فیزیکی ایجاد میکند و باعث افت کیفیت لاشه در اثر تاول سینه، سوختگی مفصل خرگوشی میشود و زمینه ساز اپیدمی سریع بیماریهای میکروبی و ویروسی در گله میشود. میانگین فضای مورد نیاز برای هر پرنده را در طول مدت گرمای هوا افزیش دهید و در کنار آن از تهویه مناسب و روش خنک کردن تبخیری استفاده نمایید. کاهش تعداد پرندگان موجب کاهش گرمای تولید شده میگردد، در نتیجه میتوانید هواکشهای اضافی را نیز بردارید (18).
همچنین افزایش فضای کف محل پرورش باعث آسان شدن دسترسی به آبخوریها خواهد شد. مطالعات نشان میدهد که افزایش تعداد پرندهها در یک محل با نقشه مناسب، روش خنک سازی مؤثر و همچنین استفاده از تونلهای تهویه در ماههای گرم سال با سود اقتصادی همراه خواهد بود.
جدول 1-1 فضای لازم برای بوقلمون در هفته های پرورش بوقلمون
هفته 1 2-4 5-6 7-8 9-12 18-20
تعداد قطعه در واحد سطح 20 10 15 8 5 3
برای بوقلمونهای جوان (نر و ماده) در حال رشد به ازا هر بوقلمون 4/0 متر مربع فضا در نظر میگیرند. البته اگر تمام گله بوقلمون نر باشد برای هر بوقلمون 5/0 متر مربع و چنانچه ماده باشد به ازا هر بوقلمون 3/0 متر مربع فضا لازم است. برای بوقلمونهای سبک و آنها که در سیستم بسته پرورش داده میشوند مساحت آشیانه باید کمتر از ارقام فوق باشد(18).
1-2-14 دستگاه مادر مصنوعی
چند نوع دستگاه مادر مصنوعی وجود دارد. مادرهای گازی و الکتریکی که بهترین نوع جهت پرورش در گله های کوچک هستند.
دستگاههای مادری که برای 250 جوجه مرغ کافی است برای 125 جوجه بوقلمون کفایت میکند. باید 24 ساعت قبل از ورود جوجهها دستگاه های مادر را به کار انداخت تا آشیانه استفاده از پلاستیک یا برزنت جدا گردد. پوشال جهت بستر و یا روزنامه در سطح سالن پهن گردد و سپس آبخوری های دستی و سینی های دانخوری را به میزان مورد نیاز در سطح مورد نظر پخش نمود (18).
با استفاده از فرمالین و پرمنگنات باید سالن گاز داده شود و بعد از 24 ساعت هوای سالن توسط هواکش تخلیه شود به نحوی که سالن از گاز تخلیه گردد. حرارت سالن را حدود 25 درجه سانتی گراد تنظیم گردد و از قرار دادن آبخوری و یا دانخوری در نزدیک منبع حرارتی جلوگیری شود.
در 12 ساعت اولیه ورود جوجه بهتر است از آرد ذرت جهت تغذیه جوجهها استفاده گردد و سعی شود جوجهها حرکت داده شوند. همچنین جهت پخش بهتر دان از ته کارتن نیز استفاده میشود. لازم به ذکر است برای جلوگیری از آبریزی باید پوشال به طور یکنواخت در سالن پخش گردد تا ایجاد ناهمواری در زیر آبخوریها ننماید.
از تجمع جوجه ها در یک محل باید جلوگیری شود. بهترین روش تنظیم حرارت و جلوگیری از ایجاد کوران است بدین صورت پخش جوجه ها یکنواخت میگردد (18).
برای جلوگیری از بروز بیماری و ایجاد گله یکنواخت باید از روش پرورش تک سنی استفاده شود. تخلیه جوجه باید به طور یکنواخت در سالن پخش گردد و امکان دسترسی جوجه به آب و دان باید کنترل شود.
حرارت سالن بعد از تخلیه جوجه باید حدود 35 الی 36 درجه سانتی گراد تنظیم گردد.
1-2-15 نوک چینی
نوک بوقلمونهای جوان بین 2-5 هفتگی چیده میشود. چنانچه دیرتر از این سنین اقدام به نوک چینی نمائیم، گرفتن و مهار حیوان به دلیل سنگینی جثه دشوار خواهد بود و ممکن است بوقلمون دچار پر ریزی گردد. پیش از اینکه بوقلمونها دچار کانی بالیسم و پر کنی شوند بهتر است عمل نوک چینی انجام گیرد. نوک چینی نباید در یک روزگی و در جوجه کشی انجام شود زیرا ممکن است این عمل باعث بروز استرس و بیمیلی جوجهها به غذا و آب و در نتیجه نزاری و بی آب شدن بدن حیوان (دهیدراسیون) گردد.
باید دقت شود سوراخهای بینی چیده نشود، همچنین دقت کنید که پس از این عمل غذا در دانخوری در سطحی باشد که جوجههای نوک چیده شده به راحتی بتوانند آن را بخورند (18).

استقلال مالی و نظام سرمایه داری

بیماری های زیان آور شامل:عوامل فیزیکی مثل سر و صدا و ارتعاش که باعث کاهش شنوایی، عوامل زیان آور شیمیایی باعث بیماری های انقباض عروقی تروماتیک، مسمومیت ها، سرطان ها، آلرژی ها و آسیب های دستگاه عصبی، عوامل ارگونومیکی باعث استرس ذهنی، آسیب های کششی و کاهش بهره وری و کیفیت کار، و عوامل خطر مکانیکی باعث حوادث و آسیب های ناشی از کار می شود.
از این رو با توجه به توانایی ها و سیستم بدنی و فیزیولوژیکی زنان که دارای لطافت های خاص خویش است حضور در برخی از مشاغل که منجر به این بیماری ها می گردد، عوارض ناگواری بر جسم و روح زن وارد می آورد که گاه جبران ناپذیر است.
Widget not in any sidebars

از این رو جا دارد روایتی را که حضرت رسول اکرم(ص)در مورد زن فرموده اند در این جا بیان داریم که ؛«المرأه ریحانه لیست بقهرمانه» زن، دسته گل است. نه کار اندیش و قهرمان.
و هم چنین از امیرالمؤمنین(ع)به فرزند عزیزش امام حسن(ع)روایت است که می فرمایند:«خارج از امور شخصی زن، کاری در اختیار او نگذار تا طراوتش بیش تر و لطافتش زیادتر و زیبائیش پایدارتر باشد» و از این جا به توجه خاص خداوند به جنس وجودی زن پی خواهیم برد!
ب)اشتغال زنان و تأثیر بر سن ازدواج:
پدیده هایی نظیر تأخیر در سن ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن نرخ تجرد قطعی، کاهش تعداد فرزندان و… از مهم ترین آثار ناشی از خروج زنان از خانه و اشتغال به کار آن ها در اجتماع است. هم چنان که به نظر می رسد این تحولات کند و بطیء اما در حال وقوع است.
براساس آمارهای موجود و تحت شرایط اقتصادی -اجتماعی جدید میانگین سن ازدواج یا میانگین سن اولین ازدواج در بسیاری از جوامع صنعتی رو به افزایش است.
این که میانگین سن ازدواج دختران در کشور ما در سال 75براساس آمارهای رسمی هجده سال و در بین پسران بیست و چهار سال بوده است در حالی که این میانگین در سال1380به بیست و دو سال برای دختران و بیست و شش سال برای پسران رسیده است، شاهدی بر درستی ادعای ماست. هم چنین برابر آمار اعلام شده از سوی ثبت احوال استان خراسان، طی شش ماه اول سال1380 در آن استان میزان ازدواج نسبت به مدت مشابه سال1379،چهارصد و در سطح کشور2/96درصد کاهش یافته است.
بالا رفتن سن ازدواج خود در تشکیل خانواده پای داری خانواده و نظایر آن ها تأثیر دارد. بالا رفتن سن ازدواج حتی در مواردی به وضعیت خانواده های بدون فرزند منجر می گردد که خود باعث ناپای داری خانواده می شود. این مبحث در جای خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
از جمله عواملی که در این خصوص به تأخیر در ازدواج منجر می گردد، استقلال مالی و اقتصادی زنان شناخته شده است. این امر باعث شده است تا ازدواج و تشکیل خانواده و متعاقب آن بچه دار شدن آن ها، با تأخیر مواجه گردد.
نیازهای اقتصادی تا حد زیادی به عنوان انگیزه ی ازدواج و تشکیل خانواده به حساب می آید.
در اسلام توصیه به ازدواج و ترک عزوبت شده است. رسول خدا(ص)به فردی فرمود:«ازدواج کن و الّا از خطا کارانی، ازدواج کن که اگر نکنی در صف گناه کاران قرار می گیری و…
از دواج موجب دوری و برکناری از لغزش و انحراف و در نتیجه باعث حفظ دین می گردد. رسول خدا(ص)فرمودند:«من تزوج فقد احرز نصف دینه… آن کس که ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده است.»
هم چنین می فرمایند:«ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عز و جل من التزویج؛ هیچ بنایی نزد خداوند محبوب تر از ازدواج بنیان گذاری نشده است.»
با توجه به این که اسلام برای ازدواج و تشکیل خانواده ارزش و اهمیت بسیار قائل شده، این امر نباید مورد غفلت و بی توجهی قرار گیرد و کم اهمیت جلوه داده شود.
بدیهی است که اگر ازدواج ترک و نادیده گرفته شود از سلامت جسم و روان خبری نخواهد بود. نسل بشر رو به فنا خواهد گذاشت، تعادل روانی از دست خواهد رفت، جرائم و انحرافات در اجتماع توسعه و گسترش خواهد یافت و یأس و افسردگی و دل مردگی و سردرگمی نسل و هرج و مرج در روابط در اثر بی خانوادگی برجامعه غلبه خواهد یافت.
ج)اشتغال زنان و تأثیر آن در بارداری
بارداری یک فرآیند طبیعی و در عین حال مهم و سرنوشت ساز است. بهداشت روانی این دوره از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بارداری باید زمان و دوره ای سالم و شاد برای مادر باشد و به دور از هر گونه استرس و نگرانی و آسیب های جسمی. این امر به نظارت و رسیدگی کامل نیازمند است. امروزه تحقیقات نشان می دهد که وضعیت روانی زن در دوران بارداری بر رشد جنین تأثیر به سزایی می گذارد. مادر تن درست، شاداب، با تحرک و نیرومند بی شک فرزندی با همین ویژگی ها را می پروراند. و اضطراب ها، ناراحتی ها، ترس ها، نگرانی ها، هیجانات شدید، منظره های حزن انگیز، غم و اندوه ها، نیز همگی می تواند به طور غیر مستقیم در روان و بلکه جسم کودک اثر نامطلوبی داشته باشد. لذا بر مادران واجب است که آگاهانه مراقبت های لازم را انجام دهند.
عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی که زنان شاغل در محیط های مختلف شغلی خود با آن روبه رو هستند موجب می شود تا زنان با خطرها، بحران ها و مشکلات مختلفی مواجه شوند. در دوره بارداری از این جهت که اثرات نامطلوب این عوامل می تواند سلامت مادر و جنین هر دو را به خطر بیندازد، مراقبت های بیش تری نیاز است. این مراقبت ها در دو زمینه ی مهم جسمانی و روانی است. در بعد جسمانی تأمین تن درستی زن و کودک، بارداری کامل و بهبود سریع پس از یک زایمان طبیعی مورد نظر است و در بعد روانی شرایط مطلوب زندگی که آرامش و آسودگی خاطر زن، باید حداقل تنش و اضطراب را به هم راه داشته باشد، توصیه می شود. اما این امور برای یک زن باردار که شاغل می شود به سختی فراهم می گردد و وی همواره با استرس و نگرانی دست و پنجه نرم می کند و همواره با مخاطراتی هم راه است که خود و جنینش را مورد تهدید قرار می دهد و ممکن است این امر اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد.
یک زن باردار باید در محیطی امن که کم ترین تنش ها و استرس ها را به هم راه دارند و محیطی که کم ترین عوارض را بر جنین و مادر وارد می کند دوران بارداری را سپری کند. اما یک زن شاغل کم تر می تواند چنین محیطی را برای خود و جنینش فراهم و مهیا سازد. چنان که زنان شاغل در بیمارستان ها، آزمایش گاه ها، رادیولوژی ها و …با انواع مواد شیمیایی، بیهوشی رادیولوژی و پرتوها و اشعه های خطرناک سر و کار دارند. ضمن این که یک زن باردار در طول حاملگی خود به طور معمول دچار کمر دردهایی می شود که این امر در صورت شاغل بودن او دو چندان می گردد، بنابراین برای حفظ سلامتی جنین و مادر و جلوگیری از سقط جنین، محیط شغلی، محل مناسبی برای گذران دوران بارداری نیست و خطرات و عوارض بسیاری در پی خواهد داشت.
چهارچوب نظری پژوهش
در طول تاریخ و به سبب طبیعی بودن زایش و باروری در زنان، نقش مادری، همسری و به تبع آن انجام امور مربوط به خانه برای زنان طبیعی تلقی شده است. در دهه های اخیر و با بالا گرفتن بحث مشارکت زنان در عرصه های مختلف، بحث نقش های چند گانه همسری، مادری و شغل صورتی دیگر گرفته و به شکل جدی تری مطرح شده است. جامعه شناسان و نظریه پردازان زیادی به این موضوع پرداخته و به جنبه های مثبت و منفی آن توجه نموده اند. جامعه شناسان فونکسیونالیست، نقش اساسی زنان را درجامعه، برآوردن نیازهای جنسی مردان و فرزند زایی دانسته و با هر تغییری در این نقش ها مخالف اند. پارسونز، در نظریه تفکیک نقش ها، با این تصور که اشتغال زن، نظام خانواده را در معرض خطر قرار می دهد، اشتغال زنان را نکوهش کرده و معتقد است که، در نظام خانواده، مرد رئیس و نان آور خانواده، و زن نقش کدبانو را ایفا می کند. به اعتقاد وی، تغییر در فرصت های شغلی و ایجاد برابری زنان با مردان، موجب از هم پاشیده شدن ساخت خانواده خواهد شد و کارکردهای جامعه کنونی را بر هم خواهد زد(ترنر،1373).
بارنت نیز از نظریه پردازانی است که معتقد است ایفای چند نقش عمده به صورت همزمان، موجب زایل شدن انرژی محدود فرد شده و در نتیجه زنان در پاسخگویی به انتظارها و نیازهای هر دو نقش (خانوادگی و شغلی)- که هر دو نیز مستلزم توان پاسخگویی بالا هستند- با کمبود انرژی و در نتیجه ضعف و ناتوانی روبرو می گردند. در مقابل فرضیه ها و نوایه های مخالف اشتغال زنان، فرضیه های موافق نیز وجود دارد. بر اساس بر فرضیه اعتلای نفش چه در مورد زنان و چه در مورد مردان، مشارکت فرد در فعالیت های ارزشمند اجتماعی، زمینه های ارتقای وضع سلامت فرد را فراهم می آورد. از آنجاکه ازدواج (ایفای نقش همسری)، مادر یا پدر بودن(نقش والدین) و اشتغال به کار(نقش شغلی)، هر یک از نظر ارزشمندی جایگاه اجتماعی در رده بالایی قرار دارند، هر کس این گونه نقش ها را بیشتر بر عهده داشته باشد از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود. از نظر زیبر، اشتغال موجب افزایش عزت نفس در زنان می شود و می تواند آن ها را از پرداختن صرف به امور خانه داری که بعضاً کسل کننده بوده و در نظر آنها ارج و قرب کمتری دارد، رهایی بخشد(احمد نیا،1380).
اکثر نظریه پردازان ستیز اهمیت ویژه ای را برای اشتغال زنان قائل شده اند. انگلس، اشتغال و تحصیلات را دو عامل اساسی و رهایی بخش برای زنان می دانست. کالینز هم اشتغال زنان را از عوامل مهمی دانسته که زنان به واسطه آن می توانند نقش مؤثرتری را در خانواده ایفا نمایند. به عبارتی باید اشتغال زنان را به عنوان یکی از منابعی به شمار آورد که موجب افزایش قدرت و نفوذ زنان و ارتقای جایگاه آنان درجامعه می گردد. از سوی دیگر فمینیست ها معتقدند، مردان برای حذف زنان از اغلب مشاغل با هم متحد شده اند تا آسوده خاطر باشند که زن درحرفه هایی که به او محول گردیده دستمزد کمتری دریافت می کند و همچنان مجبور به اتکا به مرد در درون خانواده باشد. فمینیست های مارکسیست تأکید می کنند که استمثار زنان در خانواده درخدمت منافع سرمایه گذاری می باشد. آنها اظهار داشتند که خانواده نیازهای جامعه سرمایه داری را برآورده می کند. یعنی خانواده با کمک به بقای نظام سرمایه داری در خدمت منافع طبقه حاکم است.(آبوت و والاس،1380:157). زنان نه تنها کارگران نسل آینده را به دنیا آورده، بلکه خدمات خانگی را برای مردان در نیروی کار فراهم می آورند. لذا طرفداران نظام سرمایه داری و اعضای مرد طبقه کارگر، هر دو از این ترتیب اجتماعی سود می برند. جدایی شغلی- جنسی، نخستین روشی است که در آن برتری مردان نسبت به زنان در یک جامعه سرمایه داری حفظ می شود. زنان در مشاغل کم درآمد که آنها را به مردان و به ازدواج وابسته می نماید جایگزین گردیده اند، لذا مردان هم از دستمزد های بالاتر و هم تقسیم کار خانگی بهرمند می گردند. این تقسیم کار خانگی به نوبه خود موقعیت زنان را در بازار کار تضعیف نموده و سود سرمایه را افزایش می دهد، لذا کار خانگی موجب کاهش ارزش قدرت کار زنان گردیده و هم موقعیت آنها را در بازار کار تضعیف نموده و موجب دستمزد پایین و ایجاد شرایط پست برای آنان می گردد(مقدم،1990:24).
انقلاب صنعتی موجب وقوع دگرگونی هایی شد؛ اما این دگرگونی ها نوع کار زنان و همچنین زمینه ای را که این نوع کارها در آن انجام می شد، چندان تغییر نداد. زنان از نظر اقتصادی به دستمزد شوهرانشان وابسته شدند و دیگر بر منابع اقتصادی کنترل مستقیم نداشتند(آبوت و والاس، 1380:162). روند رو به افزایش شمار زنانی که وارد نیروی کار می شوند، اثری بر فعالیت های خانگی داشته است. زنان متأهلی که در بیرون از خانه اشتغال دارند، کمتر از دیگران به انجام امور مربوط به خانه می پردازند و اگر چه آنها تقریباً همیشه بار اصلی مسئولیت مراقبت از خانه را به عهده دارند، بدیهی است که الگوی فعالیت آنها تا اندازه ای متفاوت است (گیدنز،196:1373).

نیاز به عزت نفس و اضطراب اجتماعی


Widget not in any sidebars

عزت نفس برای بقا و سلامت روانی انسان حیاتی است. عزت نفس یکی از ملزومات عاطفی زندگی است و بدون آن بسیاری از نیازهای اساسی برآورده نمی‌شود (گرین برگ 1992 به نقل از مهرناز شهرآرای، 1386) یکی از مهم ترین عواملی که انسان را از سایر حیوانات متمایز می‌کند آگاهی از خود است، یعنی توانایی تشکیل یک هویت و اختصاص دادن ارزشی به آن. به بیان دیگر، این ظرفیت در انسان وجود دارد که تعریف کند کیست و سپس ببیند که آیا آن هویت را دوست دارد یا خیر. برای انسان این امکان وجود دارد که رنگ‌ها، صداها و شکلها و احساس‌های خاصی را دوست نداشته باشد اما اگر فرد بخش‌هایی از خودش را دوست نداشته باشد، ساختار روانی او به شدت آسیب می‌بیند. چنین فردی در مسائل اجتماعی، تحصیلی یا شغلی، کمتر پیشرفت می‌کند (هاماچک 1995، چیو 1990، به نقل از مهرناز شهرآرای، 1386) زیرا توانایی دستیابی به پیشرفت و انتظار دستیابی به آن را در خود نمی‌بیند، برقراری و حفظ روابط دوطرفه و سالم اجتماعی برای او دشوار است و تنهایی و انزوا را بیشتر تجربه می‌کند (بلین 1993 به نقل از مهرناز شهرآرای) از آنجایی که عزت نفس با سازگاری روانی هم رابطه دارد افراد با عزت نفس پایین غالباً نشانه‌هایی از مشکلات و بیماری‌های روانی از جمله اضطراب و تجربه تنش شدید استرس را تجربه می‌کنند (یانگز 1990 به نقل از مهرناز شهرآرای، 1386)
 
نحوه شکل گیری عزت نفس
براساس مکتب روان پویایی عزت نفس افراد این گونه شکل می‌گیرد:
نوزاد پس از تولد به طور فزاینده از وابستگی و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌ای متولد شود که آن خانواده پذیرنده‌ی او باشند و مورد محبت و نوازش و علاقه‌ی والدین قرار گیرد در طی رشد و تکامل خود احساس ارزشمندی می‌کند و والدین را به عنوان موضوعات خوب، درونی می‌سازد که این خود بر عزت نفس او تاثیر می‌گذارد و باعث می‌شود فرد در طول زندگی خود از عزت نفس بالایی برخوردار باشد ولی اگر نوزاد در خانواده‌ای متولد شود که مورد پذیرش و نوازش قرار نگیرد از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندی می‌شود و این در طی فرایند رشد روان به گونه‌های مختلف بر رفتار فرد اثر می‌گذارد و عزت نفس فرد پایین می‌آید. (استور 1979 به نقل از مهدی دلفی موسوی 1380 بررسی تاثیر آموزش ابراز وجود بر متغیرهای عزت نفس، اضطراب اجتماعی بر دانشجویان پسر مقطع اول دبیرستان‌های نظام جدید شهرستان اهواز. طرح پژوهشی )  در نحوه شکل گیری عزت نفس کیفیت روابط در کودکی اهمیت اساسی دارد زیرا در این زمان است که بذرهای عزت نفس کاشته می‌شود. که مادر یا (جانشین مادر) از این لحاظ نقش محوری ایفا می‌کند. اگر رابطه مادر- فرزند سالم باشد (یعنی کودک احساس کند که مادرش قادر است به احساسات و نیازهای او به سرعت و به طور مؤثر واکنش نشان دهد و آنها را درک کند)، کودک خواهد توانست، در مورد خود و توانایی برقراری روابط شخصی صمیمی‌در بزرگسالی، احساس مثبت داشته باشد که عکس این موضوع نیز، در صورت ضعیف بودن رابطۀ مادر فرزند می‌تواند صادق باشد. شکست در ایجاد، دلبستگی عاطفی به مادر می‌تواند به اضطراب دایمی‌ناشی از بی توجهی یا طرد منجر شود.
 پیامهایی که کودکان، به مرور و با گذشت زمان، از افراد مهم پیرامون خود در مورد خودشان دریافت می‌کنند، برای عزت نفس آنها بسیار مهم است. کودکان معمولاً همه چیز را به عنوان حقیقت قبول می‌کنند در واقع این مسئله به جذابیت آنها می‌افزاید.
عزت نفس خود پدر و مادر نیز میتواند بر روی فرزندان تاثیر بگذارد. این عقیده وجود دارد که فعالیت پدر و مادر برای کاربر روی عزت نفس شخصی خودشان بیشتر از آموزش مستقیم این موارد، بر کودکانشان تاثیر دارد. در دوران کودکی ابتدا یاد می‌گیریم که با نسخه برداری از رفتار پدر و مادر با خودمان رفتار کنیم، در نتیجه اگر پدر و مادر ایرادگیر باشند، خود انتقادی ما بیشتر خواهد شد.
پس عملکرد و ساختار خانواده نیز در عزت نفس مهم است. مطالعات نشان می‌دهد که فرزندان والدین طلاق گرفته و بی خانمانها از عزت نفس ضعیفی برخوردارند (ایلین شیهان 1964 به نقل از مهدی گنجی 1378).
نظر فرد نسبت به خویشتن و حس عزت نفس به تدریج در طول زندگی شکل می‌گیرد و تکامل پیدا می‌کند. این حس از کودکی آغاز می‌شود و طی مراحلی که بتدریج پچیده‌تر می‌شود، پیشرفت می‌کند. فرد از هر یک از این مراحل عقاید، احساسها و بالاخره افکار پیچیدۀ جدیدی نسبت به خود دارد و مجموع همه اینها موجب می‌شود که او خودش را موجودی ارزشمند یا بی کفایت بداند. (هریس کلمز، امینه کلارک 1929 به نقل از پروین علیپور، 1375).
وقتی کودک بزرگتر می‌شود، یادگیری زبان را آغاز می‌کند، خود را در شرایط مختلف می‌آزماید، و واکنش دیگران به ویژه پدر و مادر را نسبت به خود درک می‌کند، به تدریج حسی نسبت به خودش در او رشد می‌یابد. او در 2 سالگی بیش از آن که خود را پاره‌ای از وجود پدر و مادر بداند، احساس استقلال وجود می‌کند و خود را موجودی جدا از پدر و مادر می‌داند. طی همین مراحل اولیه زندگی است که نخستین نظر نسبت به خویشتن در فرد شکل می‌گیرد این نظر تقریباً از طریق واکنش‌های دیگران نسبت به کودک به وجود می‌آید. وقتی پدر یا مادری به کودک می‌گویند «تو چه دختر خوب، دوست داشتنی، باهوش هستی» کودک به تدریج این واژه‌های مثبت را در درون خویش جمع می‌کند تا به همراه احساسات، شور و گرمی‌لحن صداها و ابراز احساسات جسمانی نظیر در آغوش گرفتن، ناز و نوازش، گرفتن دست نخستین نظر نسبت به خویشتن را شکل دهد.
نخستین نظر و احساسی که کودک نسبت به خویشتن پیدا می‌کند. برداشت پیچیده‌ای است که از واکنش‌های سایر افراد مهم ناشی شده است. اگر مادر حضور داشته باشد معمولاً مهمترین نقش را در زندگی کودک دارد. پس از او پدر و سایر بستگان برحسب میزان تاثیری که بر کودک دارند، در این برداشت سهیمند (هریس کلمز، امینه کلارک، 1929 به نقل از پروین علیپور 1375).
 
علل پیدایش عزت نفس
دلیل عمده ایجاد عزت نفس را باید در رابطه‌ی فرد با جامعه او به خصوص در دوران پراهمیت کودکی و نوجوانی جست و جو کرد و این رابطه را می‌توان به چند نوع بیان کرد:
واکنش دیگران: مهم ترین منشأ پدیدآمدن عزت نفس، رفتار واکنش دیگران نسبت به فرد (به خصوص کودک) است. این را نظریه «آینه خودنما» می‌نامند. یعنی فرد برای دیدن خود به واکنش‌های دیگران توجه کرده، تصویر خود را در آن واکنش‌ها می‌بیند. اگر والدین به کودک بگویند باهوش است و یا قابل اطمینان نیست، این نوع مفاهیم قسمتی از خودپنداره یا هویت کودک می‌گردد.
مقایسه با دیگران: به تدریج که کودک رشد می‌کند خود را با دیگران، مانند خواهر، برادر، دوستان و … مقایسه می‌کند این مقایسه یکی از منابع اصلی عزت نفس در کودکان است.
همانندسازی با الگوها: کودک با بعضی افراد مهم زندگی خود مثل والدین، معلمان همانندسازی می‌کند و آنان را به عنوان الگوی رفتار خود انتخاب می‌کند و میل دارد شبیه آنان شود که این همانندسازی در ذهن کودک انجام می‌شود بر روی عزت نفس تأثیر می‌گذارد.
نیاز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زیستن در شرایط اجتماعی، نیاز به احساس ارزشمندی به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود می‌آید که در سلامت و تعادل روانی فرد ضروری است ولی اگر به این نیاز خللی وارد شود احساس حقارت و یا خودبزرگ بینی در فرد ایجاد می‌شود و عزت نفس شخص پایین می‌آید (بیابانگرد 1373 به نقل از هرمزی نژاد 1380).
افکار هم می‌تواند نقش بسیار مهمی‌در چگونگی ادراک و احساسات ما و علل پیدایش عزت نفس داشته باشد.
مثلاً فرض می‌کنیم شخصی در آینه به خودش نگاه می‌کند و می‌گوید: «چه هیکل بدی پیدا کرده ام» این فکر می‌تواند بر عزت نفس او اثر منفی بگذارد اما اگر در آینه نگاه کند و فکر کند به نظر می‌رسد مدل موهایم خیلی خوب شده است اثر آن روی عزت نفس کاملاً برعکس خواهد بود. در این دو مورد تصویر فرد در آینه همان است، تنها افکار فرق کرده‌اند پس اگر شرایط خارجی تعیین کننده عزت نفسش باشند آن گاه کافی است شخص شرایط خود را بهبود بخشد تا عزت نفس افزایش یابد (ماتیومک کی، پاتریک فنینگ، 1997 به نقل از مهرناز شهرآرای، 1386)
همه‌ی افراد، صرف نظر از سن، جنسیت، زمینه فرهنگی، جمعیت و نوع کاری که در زندگی دارند، نیازمند عزت نفس هستند عزت نفس بر همه‌ی سطوح زندگی اثر می‌گذارد. بررسی‌های گوناگون روان شناختی حاکی از آن است که چنانچه نیاز به عزت نفس ارضا نشود، نیازهای گسترده‌تر نظیر نیاز به آفریدن، پیشرفت و یا درک استعداد بالقوه، محدود می‌ماند. ولی زمانی که کسی کارش را تحسین کند یا وقتی می‌داند که طرحی را به بهترین نحو به پایان رسانده احساس خوبی نسبت به خود دارد و با اطمینان با مشکلات و مسئولیتهای زندگی مواجه می‌شود و از عهده آنان بر می‌آید (هریس کلمز و امینه کلارک 1929 به نقل از پروین علیپور 1375).
 نشانه‌های عزت نفس
عزت نفس را می‌توان در حالات چهره، رفتار، صحبت و حرکات اشخاص مشاهده کرد. شخصی که عزت نفس بالایی دارد. احساست خوبی را که نسبت به خود و دیگران دارد. به روش‌های گوناگون ابراز می‌کند. لبخند می‌زند، از نگاه کردن فرار نمی‌کند، راست می‌ایستد به طور کلی یک احساس مثبت ارائه می‌دهد، دیگران هم به احساس مثبت او بر راه‌های مختلف پاسخ می‌دهند، او را می‌پذیرند و جذب او می‌شوند. در نتیجه چنین شخصی نسبت به خود احساس خوبی پیدا می‌کند. برعکس شخصی که عزت نفس پایین دارد، احساسات بی کفایتی خود را به صورت نوعی درماندگی مبهم آشکار می‌کند. کسی که عزت نفس سالم دارد در برخورد با دیگران از قدرت ابراز وجود برخوردار است. چنین شخصی هرگز اجازه نمی‌دهد که احساس اضطراب یا نبود احساس امنیت، خاطر او کلافه کند، واقع بین است یعنی به واقعیت‌ها احترام می‌گذارد، از نیروی خلاقانه خود استفاده می‌کند، برای رسیدن به اهداف خود مسئولیت پذیر است و استقلال رای دارد، از انعطاف پذیری کافی برخوردار است. یعنی با تغییر در شرایط کار و زندگی به راحتی کنار می‌آید و هراسی به دل راه نمی‌دهد و هرگز از اینکه بگوید اشتباه کردم ترسی ندارد و قبول هر اشتباه را به حساب تحقیر شدن خود نمی‌گذارد (براندن 1990 به نقل از چراغه داغی 1379).
 ویژگی‌های عزت نفس زیاد
نوجوانی که عزت نفسش زیاد است:

دانش‌آموزان دختر و دانشجویان دختر


Widget not in any sidebars

همانطوریکه جدول شماره 6 نشان می دهد فشار روانی دختران و پسران متفاوت است. فشار روانی در پایه‌های مختلف یکسان بوده، زیرا در سطح معنی‌دار α≤٪۵، فرض صفر رد نمی‌شود، بنابراین فرضیه ما رد می‌شود. و همچنین اثر متقابل پایه‌های تحصیل و جنسیت بر روی فشار روانی دانش‌آموزان معنی دار نیست.
برای فرضیه شماره 5؛ « میزان پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر و پسر دوره متوسطه متفاوت است»، میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی دختران و پسران با استفاده از آزمون t استیودنت مقایسه گردید. یکی از پیش فرضهای استفاده از این آزمون برابری واریانهاست. لذا بدین منظور از آزمون F استفاده شد.
جدول شماره 7: « آزمون برابری واریانسهای پیشرفت تحصیلی دختران و پسران»
نسبت F برای مقایسه واریانسهای پیشرفت تحصیلی در گروه دختران وپسران ارزش بحرانی
77/11 100/0
همانطوریکه جدول شماره 7، نشان می‌دهد، واریانس پیشرفت تحصیلی دختران و پسران متفاوت است. بنابراین فرض برابری واریانسها رد می‌شود، لذا در استفاده از جدول منتج از spss، مقدار t و ارزش بحرانی مربوط به نابرابری واریانسهای جامعه را در نظر می گیریم. نتایج تحلیل tاسیودنت درجدول شماره 8، نشان داده شده است.
جدول شماره 8: « مقایسه میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی دختران و پسران»
گروه تعداد میانگین انحراف‌استاندارد درجه آزادی t ارزش بحرانی
دختر 191 56/17 82/1 370 168/9- 0
پسر 181 61/15 27/2 90/344 12/9- 0
همانطوریکه از جدول شماره « 8» پیداست، در سطح معنی داری α≤٪۵، فرض صفر رد می‌شود.
به عبارت دیگر فرض یکسان بودن پیشرفت تحصیلی دختران و پسران رد می شود، یعنی پیشرفت تحصیلی این دو جنس متفاوت بوده و با توجه به شواهد توصیفی، دختران نسبت به پسران دارای پیشرفت تحصیلی بالایی هستند. لذا این فرضیه تأئید می‌شود.
فصل پنجم
ـ نتیجه گیری
ـ پیشنهادات
ـ محدودیت ها
ـ منابع
نتیجه‌گیری:
آموزش و پرورش زیر بنای توسعه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر جامعه است. بررسی عوامل موثر بر پیشرفت و ترقی جوامع پیشرفته نشان‌ می‌دهد که همه این کشورها از آموزش و پرورش توانمند و کارآمد برخوردار نبوده‌اند. به تعبیر دیگر آموزش و پرورش را می‌توان یکی از نهادهای تعیین‌کننده بنیادهای فرهنگی و اخلاقی یک جامعه دانست. این نهاد از یکسو با کودکان ، نوجوانان و جوانان خلاق، مبتکر و مستعد و از طرف دیگر با طیف گسترده‌ای از مردم به عنوان خانواده‌ها یا اولیای دانش‌آموزان در ارتباط است و تعلیمات و آموزش‌های خود را چه مثبت و چه منفی به پیکره جامعه تزریق می‌کند. بنابراین توجه بیش‌تر به تعلیم و تربیت، مهم‌ترین عامل پیشرفت فرهنگی و اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه است که اثرهای آن متوجه جامعه و خانواده خواهد شد. استرس و فشارهای روانی نیز، امروزه بیش از پیش برای افراد ملموس است. در هر گردهم آیی، انسانها از انواع فشارها، صحبت به میان آورده و به نوعی نارضایتی خود را اعلام می‌کنند. دانش آموزان نیز از این مقوله، مستثنی نیستند. آنان از یک سو طالب پیشرفت تحصیلی هستند، از سوی دیگر آنطور که باید، نظر خانواده و مدرسه را نمی‌توانند تامین کنند. حال با توجه به اهمیت آموزش و پرورش در توسعه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و صرف هزینه‌های هنگفت، اگر پیشرفت تحصیلی دچار آسیب شود، چه باید کرد؟ غور و تفکر در این امر سبب بررسی و مطالعه در این مساله شده افرادی دست به تحقیق در خصوص پیشرفت تحصیلی و یا فشار روانی زده‌اند که در متن تحقیق به آن اشاره شده است. محقق نیز برای بررسی پاسخدهی به سوال مورد نظر دست به پژوهش موجود زد که نتایج و تجزیه و تحلیل توصیفی و استنباطی داده‌ها نشان می‌دهد که پایه و کلاس دانش‌آموزان در مقدار فشار روانی آنان تاثیری ندارد، اما جنسیت در این متغیر موثر بوده، طوریکه فشار روانی دختران بالاتر از فشار روانی پسران گزارش شده است.(دختران =06/13 و پسران =11) که نتیجه تحقیق در خصوص رابطه جنس با فشار روانی با نتیجه تحقیق کیانی(1371)، که رابطه « جنسیت و استرس» را بررسی می‌کند، مغایر است، شاید این تفاوت به علت محدوده سنی آزمودنیها در این تحقیق باشد (آزمودنیهای تحقیق کیانی در فاصله سنی 35-20 سالگی قرار دارند). همچنین نتیجه این تحقیق با تحقیق باقریان(1379)، که تحت عنوان « بررسی رابطه بین احساس فشار روانی و جنسیت در بین دانشجویان رشته‌های مختلف تحصیلی» انجام گرفته و همچنین با نتیجه تحقیق قاریان(1380)، که در رابطه با « بررسی رابطه بین استرس‌های روزانه و بهداشت روانی دانشجویان دختر و پسر» صورت گرفته ، همخوانی ندارد و احتمال دارد این اختلاف به علت تفاوت در مقطع تحصیلی باشد. ارتباط پایه‌های تحصیلی با پیشرفت تحصیلی نیز معنی‌دار نبوده ولی جنسیت در میزان پیشرفت تحصیلی اثر دارد. چنانکه مشاهده می‌شود، پیشرفت تحصیلی دختران بالاتر از پسران است. (دختران =56/17 و پسران = 61/15) و این نتیجه با نتیجه تحقیق حجازی،(1382) که تحت عنوان « بررسی جرأت‌ورزی، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی در دانش‌آموزان تیزهوش و عادی دبیرستانهای شهرستان زنجان» صورت گرفته، مغایر است (نتیجه تحقیق حجازی: دانش‌آموزان تیزهوش در هر سه متغیر نسبت به دانش آموزان عادی برتری دارند، اما تفاوتی بین دانش‌آموزان دختر و پسر وجود ندارد)، که علت این تفاوت شاید به دلیل جامعه متفاوت و یا متفاوت بودن تعداد نمونه‌ها در دو تحقیق مذکور باشد