پیامدهای استرس شغلی و ویژگی های شخصیتی

  • در مقابل، ترشح هورمون استروژن در زنان از رشد زیاد استخوان ها جلوگیری می کند، از این رو به طور نسبی قد زن کوتاه تر از مرد است و کاهش ترشح آن عامل پوکی استخوان است که تحرک و نرمی مفاصل و انعطاف پذیری بیش تر بدن زنان را می توان ناشی از آن دانست. از عوامل اصلی تغییر حالات زنان، نوسان سطح استروژن در خون آن هاست که در رفتار زن اثر می گذارد. وقتی ترشح استروژن تنزل می یابد زن بی تاب می شود و آرامش روانی اش به هم می خورد.
    1-3)مغز و اعصاب
    از آن جا که کروموزوم ها در زن و مرد متفاوت است و سلول های مغز زن دارای کروموزومXXو سلول های مغز مرد دارای کروموزوم های XYاست، مغز مرد، مردانه و مغز زن زنانه است. به طور متوسط مغز زن یک-دهم کم تر از وزن مغز مرد است.
    عضلات یک مرد بالغ، چهل درصد بیش از زن هم سن اوست و قدرت بدنی یک پسر هجده ساله به طور متوسط دو برابر نیروی یک دختر هجده ساله است و از این رو مردان در توانایی های بدنی و جسمی از زنان ماهرترند.
    در حس لامسه، پوست زن از مرد لطیف تر و نسبت به درد و تحمل فشار، حساس تر است، زنان در کارهای دستی چابک ترند.
    بنابراین در بخش تفاوت های زیستی، آمادگی بیش تر مردان برای کارهای سنگین تردیدناپذیر است؛ به ویژه آن که این بخش از تفاوت ها قابل تقلیل به یادگیری، فرهنگ، تربیت و انتظارات نیست.
    2ـ تفاوت های روانی:
    تفاوت های روانی بسیاری میان زن و مرد وجود دارد که از نظر علم روان شناسی به اثبات رسیده است. این تفاوت ها را نمی توان به سادگی، تنها زاییده ی تربیت و محیط دانست. بدیهی است شناخت و توجه به این تفاوت ها، هر یک از دو جنس زن و مرد و به طور کلی بشر را به سوی سعادت هر چه بیش تر رهنمون می سازد. تلقین تحمیلی زیست مردانه به زن-چنان که برخی فمینیست های افراطی دنبال می کردند-نابودی انسانیت و هستی وی را در پی دارد و روان و جسم او را در معرض هلاکت و بی هویتی و استعدادهایش را به سمت انحراف و نقصان سوق می دهد. برخی تمایزات روانی زن و مرد را می توانیم چنین برشماریم:
    علایق زیبایی شناختی، اجتماعی و دینی زن ها بیش تر از مردهاست. مردها بیش تر به جنبه های سیاسی و نظری علاقه دارند و زن ها بیش تر به مسائل اخلاقی تمایل نشان می دهند.
    براساس تحقیقات، مردان بیش تر از زنان به امور مادی و اقتصادی گرایش دارند. زن از مرد عاطفی تر است و به روابط عاطفی علاقه ی بیش تری نشان می دهند.
    جنس زن هیجانی تر از مرد است و کیفیت هیجان او نیز با مرد فرق می کند. براساس تحقیقات، پانزده درصد مردان از فشار روانی رنج می برند، این رقم در مورد زنان به بیست و یک درصد می رسد، از نظر واکنش در برابر عوامل فشارزا نیز بین دو جنس تفاوت هایی مشاهده می شود.
    در ناحیه ی هیجانات و عواطف، مطابق مطالعات «ترمن ومیلز»بر روی صدها نفر، تفاوت های زیر قابل تردید نیست:تشخص، ستیزه جویی، جسارت، استقامت و پرخاش گری در بیان احساسات در مردان بیش تر از زنان است. در مقابل در زنان دل جویی و هم دردی بیش تر است و اینان ریزکارتر و از نظر ذوقی حساس ترند. مردان به عملیات برجسته، حادثه آفرینی، فعالیت در هوای آزاد و کارهای مستلزم کوشش بدنی تمایل بیش تری دارند و به ماشین ابزار و داد و ستد بیش تر علاقه مندند اما زنان به کارهای خانه، اعمال ذوقی، دل سوزی و مواظبت کودکان و… علاقه دارند.
    پس این اختلافات و تفاوت ها وظایف و حقوق زن و مرد را متفاوت می سازد و در نتیجه تفاوت فعالیت ها و تخصیص نقش ها را به دنبال دارد. از این رو چنان که این تمایزات نشان می دهد ساختار بدنی زنان برای انجام کارهای سبک تر و انعطاف پذیر و به دور از فشارهای عصبی و روانی بنا گردیده و توانایی مرد برای انجام فعالیت های سنگین تر و شدیدتر، آمادگی بیش تری یافته است. اسلام به تناسب این تمایزات که همانا ویژگی های شخصیتی، توانایی ها و تفاوت های فردی است برای انسان ها تکالیف و وظایفی تعیین کرده است و بر نقش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زنان در جامعه تأکید نموده است.
    بدین ترتیب زنان باید با در نظر گرفتن این مسئله و با توجه به شرایط روحی و جسمی خویش پا به این عرصه نهند.
    مهم ترین مسئله ای که در اشتغال زنان مورد توجه قرار می گیرد وجود نقش های متعددی است که زنان به عنوان همسر و مادر و گرداننده ی خانواده به عهده می گیرند. نقش هایی که در جامعه ی ما به صورت سنتی به آن نگریسته می شود و بعضاً با نقش مدرن زن به عنوان یک فرد شاغل در خارج از خانه در تعارض است.
    «فرضیه ی کم یابی»که توسط «بارنت (Barnet)در 1993طرح گردید، با این نظر که تکثر نقش ها موجب اضطراب و فشار بیش تر بر زنان می شود هم نوا است. او فرض را بر این می گذارد که ایفای چند نقش عمده به صورت هم زمان، موجب زایل شدن انرژی محدود فرد می شود و در نتیجه زنان در پاسخ گویی به انتظارات و نیازهای هر دو نقش (خانوادگی و شغلی)-که هر دو نیز مستلزم توان پاسخ گویی بالا هستند-با کم بود انرژی و ضعف و ناتوانی روبه رو می گردند.
    به نظر می رسد پذیرش اشتغال برای زنان به معنای زیر بار مسئولیتی مضاعف رفتن و قبول نقش های متعدد و احیاناً متعارض در زندگی است. زیرا زنان بنا بر تعهد عاطفی و اخلاقی خودشان هیچ گاه از زیر بار مسئولیت های همسری و مادری شانه خالی نمی کنند، لذا اشتغال برای آنان تحمیلی(ناخودآگاه)و فوق طاقت است و می تواند اضطراب و فشار روانی و… را به دنبال داشته باشد. برخی از جامعه شناسان تصریح می کنند که اشتغال مادران در خارج از منزل بر مسئولیت آنان به طور ناعادلانه افزوده است.
    واقعیت این است که میزان ساعات فعالیت های زنان به مراتب بیش از مردان است زیرا همان طور که می دانیم بسیاری از زنان علاوه بر سهم برابر در تلاش های اقتصادی بیرون از منزل، به امور مربوط به خانه داری نیز می پردازند.
    بدین ترتیب بسیاری از زنان متأهل، روزهای طولانی تری را به کار مشغولند؛ یک شیفت کاری کامل در خانه و یک شیفت هم در اداره. از این رو معمولاً بعد از مدتی با تحلیل قوای جسمی مواجه می شوند که ممکن است نتایج خوشایندی برای آنان در پی نداشته باشد.
    با توجه به این که زنان از نظر فیزیولوژیک توانایی کم تری دارند، و این که مسئولیت و رنج و زحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت به عهده زن گذاشته شده است و زن باید بیماری ماهانه را در ایام کودکی و پیری که از تبعات تولید نسل است تحمل کند، سنگینی دوره بارداری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد، سختی زایمان و عوارض آن را تحمل نماید، کودک را شیر بدهد و پرستاری کند؛ این ها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می کاهد و توانایی او را در کار و کسب کاهش می دهد. از این رو زنان شاغل به علت قبول مسئولیت مضاعف اجتماعی و خانوادگی، همواره در معرض انواع تنش های روحی و آسیب های جسمی هستند.
    «استوارت رابینسون(1992)»در نتیجه ی تحقیق خود بیان می دارد که مشارکت زنان در نیروی کار موجب افزایش میزان استرس در میان آن ها گشته است و «هاستن(1992)»دریافته است زنانی که بیرون از خانه کار می کنند به ناچار با استرس های ناشی از نقش حرفه ای خویش نیز سر و کار دارند. از جمله پیامدهای استرس شغلی که می توان به آن اشاره نمود:اضطراب، تنش، درهم شدگی و برآشفتگی، گوشه گیری و افسردگی و خستگی روانی و افزایش ضربان قلب و فشار خون خستگی جسمانی، بیماری های قلبی و عروقی و … هم چنین کاهش عمل کرد، پرخاش گری و… اختلال در روابط با خانواده و دوستان.
    مطالعات دیگری نیز وجود دارد که نشان داده است زنان شاغل در مقایسه با مردان شاغل آمادگی بیش تری برای ابتلا به بیماری های جسمی و روانی دارند. از بعد روانی به نظر می رسد که زنان در شرایط مساوی حرفه ای با مردان قدری بیش تر تحت تأثیر استرس های حرفه ای قرار می گیرند. به عنوان مثال در یک تحقیق نشان داده شد که زنان کارگر در مقایسه با مردان کارگر بیش تر مبتلا به بیماری هایی شده اند که ریشه ی اضطرابی دارند(دیوس و کوپر 1980) علاوه بر این نتایج بعضی دیگر از تحقیقات حکایت از این دارند که زنان شاغل به خصوص آن دسته از زنانی که مسئولیت های مهم تری دارند از درجه ی اضطراب بیش تری برخوردارند.
    اما با همه ی این واقعیت ها، زنان هم چنان در محیط های حرفه ای در مقایسه با مردان هم سطح، نگرانی های بیش تری دارند و به طور جدی تری تحت تأثیر منابع استرس قرار می گیرند.
    بسیاری از افراد شاغل به کار، گرفتار بیماری های ناشی از کار می گردند که زنان نیز از این امر مستثنی نیستند.
    بیماری های ناشی از کار بیماری هایی هستند که به علت مواجهه با عوامل فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی یا سایکولوژیکی در محیط کار به وجود می آیند. بیماری های ناشی از کار به علت اشتغال به یک کار و تحت شرایط موجود در آن به وجود می آیند.
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.