پایان نامه رشته مدیریت درباره : گروه های اجتماعی

جرات(ابراز احساسات عقاید، تفکرات، و دفاع ازحقوق شخصی به شیوه سازنده)، خودتنظیمی(آگاهی، فهم پذیرش و احترام به خویش) و استقلال (خودفرمانی، خودکنترلی در تفکر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی) را در برمی گیرد.
2. هوش هیجانی بین فردی5: شامل همدلی (توانایی آگاه بودن وفهمیدن احساسات دیگران) مسئولیت اجتماعی(توانایی همکاری و سهیم شدن سازنده درگروه اجتماعی خود شخص) و مدیریت ارتباطات بین فردی است.
3. تطابق : شامل حل مساله (توانایی تشخیص مسائل درون فردی و اجتماعی) واقعیت سنجی(توانایی ارزیابی کردن همخوانی بین تجربیات ذهنی موقعیت های عینی بیرونی) و انعطاف پذیری (توانایی تغییر افکار، احساسات و رفتار فرد، که با تغییر موقعیت ها در ارتباط باشد) است.
4. مدیریت استرس : شامل توانایی تحمل استرس(مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا ) و کنترل تکانه ها (مقاومت یا به تاخیر انداختن عکس‌العمل دربرابر یک تکانه ) است.
5. خلق وخوی عمومی : که شامل احساس رضایت از زندگی خویشتن ، شاد کردن خود و دیگران و خوشبینی(نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجهه با ناملایمات) است (سپهریان،1390).

مدل دانیل گلمن
حوزه های تقسیم بندی هوش هیجانی که دانیل گلمن ارائه کرده است و درسال 1988مورد تجدید نظر قرار گرفت عبارتند از:
1. خودآگاهی : به معنای شناخت هیجان هایی است که حس می کنیم و علت آن را می دانیم. و به معنای آگاه بودن ازحالت روانی خود و نیز تفکر ما درباره آن حالت است .
2. خودتنظیمی : تعادل هیجانی را خودتنظیمی می نامند.گاهی ازخودتنظیمی به معنای کنترل احساسات، عواطف و تکانش ها یاد می کنند. خودتنظیمی نوعی قابلیت زیربنایی است که در کنترل رفتارهای هیجانی نقش مهمی دارد.
3. خودانگیختگی : به معنای مولد، اثربخش و خلاق بودن در زمینه کاری است. انگیزش، توانایی انرژی دادن به دیگران و هدایت رفتار آنان، با وجود داشتن روحیه ضعیف است. در انگیزش، از هیجان ها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف استفاده می کنیم .
4. همدلی : توانایی همدردی کردن با احساسات دیگران و شناخت دیدگاه های آنها است. همدلی توانایی شناخت و نفوذ برحالات هیجانی دیگران و یا آگاهی نسبت به احساسات، نیازها و علایق آنها است. به بیان دیگر همدلی یعنی وارد شدن به حریم احساسی دیگران و در زیر پوست دیگران رفتن است .5. مهارت های اجتماعی : توانایی شناخت و همدلی با دیگران، برقراری ارتباط موثر، گوش دادن عمیق پرسیدن سوالات مهم، تشریک مساعی، مربیگری و مذاکره کردن از اجزای این مهارت محسوب می شوند(آقایار،1389).

هوش هیجانی
درآمدی بر هوش هیجانی
هوش هیجانی بسیاری از توانایی‌های مهمی که در نحوه عملکرد ما در زندگی، نقش تعیین‌ کننده‌ای دارند را در بر می‌گیرد. خودآگاهی و کنترل، تکانشگرایی، پایداری، اشتیاق و انگیزش همدلی و مهارت‌های اجتماعی از عواملی هستند که جنبه دیگری از هوشمندی را شامل می‌شوند. این ویژگی‌ها مشخصه افرادی هستند که زندگی زناشویی پرباری دارند و در محیط کار خود موفق‌اند و همچنین معرف شخصیت و نظم، نوع دوستی و همدردی است که برای پایداری و ارتقای جامعه انسانی، از ویژگی‌های ضروری و اساسی‌اند. طی دهه گذشته، تحقیقات علمی در زمینه هیجان‌ها به صورتی بی‌سابقه افزایش یافت. توانایی نگریستن به مغز در هنگام فعالیت، که به واسطه پیدایش روش‌های بدیعی همچون تکنولوژی‌های جدید تصویربرداری از مغز میسر گشته است، از تمامی این پیشرفت‌ها چشم‌گیرتر است. برای اولین بار در تاریخ بشر، آنچه که همیشه اسراری نهان بوده قابل رؤیت گردیده است، یعنی اینکه این توده درهم پیچیده و ظریف سلولی، هنگام تفکر و احساس تصور کردن و رویا چگونه عمل می‌کند. این سیل داده‌های زیست‌شناختی عصبی، درک روشن‌تر این مطلب را امکان‌پذیر کرده است که مراکز هیجانی مغز چگونه ما را گرفتار خشم می‌سازند یا به گریه وا می‌دارند و اینکه مراکز دیرین‌تر مغز، که ما را به برافروختن جنگ یا دلدادگی وا می‌دارند، چگونه جهت یافته‌اند. این شفافیت بی‌سابقه در زمینه شناخت فواید و مضراتی که هیجان‌ها به بار می‌آورند، باعث شده که برای مقابله با بحران هیجانی‌ای که همه ما را گرفتار ساخته است، شیوه‌های درمانی نوینی ابداع شود (پارسا، 1382).
طی سالها، محققان به گونه حیرت‌انگیزی جایگاه احساسات را در زندگی ذهنی بشر مورد بی‌اعتنایی قرار داده بودند، هیجان‌ها در روان‌شناسی علمی حالت قاره‌ای کشف ناشده را پیدا کرده بودند. در چنین خلأیی بود که علم این توانایی را پیدا کرد که با قدرت در باره سوال‌های ضروری گیج‌کننده‌ای که به نامعقول‌ترین وضعیت روان مربوط می‌شوند، صحبت کند. تا آنکه بتواند قلب بشر را با دقتی نسبی به تصویر بکشد. این تصویر در مقابل این دیدگاه قرار می‌گیرند که معتقدند، هوشبهر جنبه ژنتیکی داشته و تجربیات زندگی باعث دگرگونی و تغییر آن نمی‌شود. این دیدگاه سوالی را در نظر می‌پروراند و آن اینکه، چه چیزی را می‌توانیم تغییر دهیم؟ یعنی چه عواملی دست اندرکارند که باعث کارکردهای متفاوت در افراد می‌شود. به سخن دیگر می‌توان مطرح نمود که تفاوت در توانایی‌های نهفته است که هوش هیجانی نامیده می‌شود و شامل خویشتن داری، شوق و ذوق، پایداری و توانایی‌ انگیزاندن خود هستند و این مهارت‌ها را می‌توان به کودکان آموخت و برای آنها فرصت‌های بهتری فراهم نمود تا هوش بالقوه‌ای را که
قریحه ژنتیک به آنان اعطا کرده به کار بیندازند. شواهد فزاینده‌ای وجود دارند که نشان می‌دهند مواضع اخلاقی پایه در زندگی، از قابلیت‌های هیجانی اساسی نشات می‌گیرند. برای مثال تکانه، عامل تمام هیجان‌ها است و می‌توان عنوان نمود که هسته تمام تکانه‌ها، احساسی است که برای آنکه خود را به صورت عمل تجلی سازد به جنبش می‌افتد. کسانی که به راحتی دستخوش تکانه‌ها می‌شوند ـ یعنی افرادی که فاقد حس خویشتن‌داری هستند ـ از نقص اخلاقی رنج می‌برند. زیرا توانایی‌ کنترل تکانه، مبنای اراده و شخصیت است. یعنی ریشه نوع دوستی، همدلی است. به عبارت ساده‌تر، توانایی دریافتن هیجان‌های دیگران، بدون درک نیاز یا ناامیدی دیگران، ممکن نیست (حسنزاده، 1381).
درک تاثیر متقابل ساختارهای مغز که در لحظات خشم و ترس ـ یا محبت و لذت‌ـ مهار رفتار ما را به دست می‌گیرند، درباره اینکه چگونه عادت‌های هیجانی را می‌آموزیم که می‌توانند حتی خیرخواهانه‌ترین نیات ما را ضایع کنند یا اینکه برای رام کردن تکانه‌های هیجانی مخرب یا خودفرسا در خویش، چه کاری می‌توانیم انجام دهیم، مطالب زیادی را آشکار می‌کند. مهم‌تر از همه آنکه، داده‌های عصب شناختی، فرصت‌های نوینی را برای شکل‌دادن به عادت‌های هیجانی فرزندانمان عرضه می‌کنند. همین طور می‌توان عنوان نمود که مواهب عصب شناختی در قوه تشخیص پایه در زندگی که هوش هیجانی خوانده می‌شود، نقش تعیین کننده‌ای را ایفا می‌کند. یعنی توانایی‌هایی مانند توانایی مهار کردن تکانه هیجانی، توانایی دریافتن درونی‌ترین احساسات افراد دیگر، توانایی حفظ کردن روابط به صورتی یکنواخت و… که می‌توان مطرح کرد پایه و اساس آن‌ها در دوران کودکی در خانه و مدرسه، مدارهای هیجانی را شکل می‌دهند و آنها را در زمینه مبانی هوش هیجانی صالح‌تر ـ یا ناصالح‌تر ـ می‌سازند. این سخن بدان معناست که دوران کودکی و نوجوانی در تعیین عادت‌های هیجانی اساسی که هدایت زندگی آینده را برعهده خواهند گرفت تعیین کننده‌اند (کریمی و جمهری، 1382).

تاریخچه کیفیت زندگی
ریشه های تاریخی استفاده از عبارت کیفیت زندگی را می توان در آثار کلاسیک ارسطو که مربوط به سال 330 قبل از مسیح است، یافت. وی در اصول اخلاقی کلاسیک از رابطه بین کیفیت زندگی هنگام شادی و ارزشهای ذهنی افراد سخن می گوید (مختاری، نظری، 1389).
عبارت کیفیت زندگی دوره های تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته است و تغییرات مختلفی در مورد آن صورت گرفته است. این عبارت علایق شخصی، تجارب، احساسات، دیدگاه ها و عقاید راجع به ابعاد فلسفی، فرهنگی، معنوی، روانشناسی،مالی و…زندگی روزمره را شامل می شود.
علاقه مندی به بررسی عوامل موثر بر خشنودی و رفاه انسان پیشینه ای طولانی در تاریخ زندگی بشر دارد.در واقع اینکه چگونه باید و می توان زیست که بهترین منفعت را از زندگی کسب کرد.شاید به قدمت توانایی آدمی برای اندیشه در مورد آینده و عبرت گرفتن از گذشته باشد (بهمنی، 1389).
کیفیت زندگی در حدود 40 سال پیش در آمریکا معرفی شد و علوم اجتماعی پرچمدار روح و سنجش آن شد. در اواخر قرن20 موضوع کیفیت زندگی در علوم اجتماعی بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار گرفت و در سال 1955 با تاسیس جامعه بین المللی برای تحقیق درباره کیفیت ندگی ، اینگونه تحقیقات نهادینه شدند (مختاری، نظری، 1389).
در طی ربع قرن آخر قرن بیستم تاکنون پژوهشگران متعددی در مورد کیفیت زندگی و تعادل آن با ویژگی های گوناگون انسانها اظهار نظر کرده اند.به عنوان مثال از اوایل گسترش مفهوم کیفیت زندگی، برخی صاحب نظران توسعه آتی در مراقبت از سلامت جسمانی و روانی را در گرو توجه روزافزون به راهبردهای پیشگیری اولیه با هدف توسع کیفیت زندگی افراد دانستند (مختاری، نظری، 1389).
شالوک معتقد است که علاقه به بحث کیفیت زندگی به لحاظ تاریخی از 4 زمینه ریشه می گیرد:
1.بازنگری در این باور که پیشرفت های علمی و پزشکی و تکنولوژیک به تنهایی می تواند خوشبختی و بهزیستی بشر را فراهم کنند و در عوض توجه به این مسیله که احساس بهزیستی شخصی، خانوادگی و اجتماعی در صورتی تحقق میابد که پیشرفت های مذکور با ارزشها، ادراکات و شرایط محیط زیست مساعدی همراه شوند.
2.تغییر نگرش از خدمات مبتنی بر اجتماع به سبب سنجش نتایج و پیامدهای زندگی فرد در اجتماع.
3.افزایش قدرت مصرف کنندگان و شکل گیری جنبش های تامین کننده حقوق بیماران و تاکید این جنبشها بر برنامه ریزی شخص محور، توجه به پیامدهای شخص برنامه های رفاهی و دولتی و توجه به حق تعیین سرنوشت خود و غیره.
4.پیدایش تغییرات جامعه شناختی که جنبه های عینی و ذهنی کیفیت زندگی را معرفی کرد و ویژگیهای فردی و شخصی این مفهوم را مورد تاکید قرار داده است.(ربانی، کیانپور، 1386)
تا دهه1970 کیفیت زندگی اساسا معطوف به انگاره های مادی و پیامد رشد اقتصادی در نظر گرفته می شد. از دهه1970 در نتیجه ظهور آثار منفی حاصل از رشد اقتصادی از سویی و پیدایش نظریه توسعه پایدار از سویی دیگر،کیفیت زندگی ابعاد و پنداشتی اجتماعی تر پیدا کرد و مسایل مانند توزیع پیامدهای حاصل از رشد،حفظ منابع طبیعی و محیط زیست و…..را در بر می گرفت و به طور جدی به عنوان هدف اصلی توسعه وارد مباحث برنامه ریزی شد و در دهه 1990 نیز آغاز بحث از کیفیت زندگی اجتماعی با تاکید بر سازه های اجتماعی همچون سرمایه اجتماعی، همبستگی اجتماعی، عدالت اجتماعی و……بود (غفاری، امیدی، 1388).
عوامل موثر بر کیفیت زندگی
رضایت ف
ردی: اگر یک حوزه را به عنوان مهمترین حوزه کیفیت زندگی در نظر بگیریم، آن حوزه رضایت عمومی فرد از زندگی است. رضایت فردی بخش اعظم مطالعات کیفیت زندگی در امریکا برای بیش از 4 دهه بوده است.
عوامل محیط فیزیکی: استاندارد محیط فیزیکی یکی از عوامل مهم در تحقیقات کیفیت زندگی است.کیفیت محل زندگی بوسیله مساحت مسکن، وجود یا عدم وجود امکانات اولیه نظیر دستشویی داخل منزل،آب گرم،گرمایش منزل و……ارزیابی می شوند.
عوامل محیط اجتماعی: شبکه های حمایتی خانواده و اجتماع به عنوان یکی از جنبه های بنیادی محیط اجتماعی چه در جوامع اولیه و چه تا به امروز وجود داشته است.این موضوع نه تنها اهمیت شبکه های اجتماعی و خانوادگی را در ساختار اجتماعی ما نشان میدهد بلکه توجه سیاستگذاران مراقبت های اجتماعی را نیز جلب کرده است.
عوامل اقتصادی اجتماعی: با برتر دانستن فرهنگ مصرف جهانی و پاسخ افراد به این فرهنگ، درآمد و ثروت به عنوان عوامل اساسی موثر بر کیفیت زندگی افراد تلقی می شود.به این معنی که لیست ضروریات اولیه زندگی در حال افزایش است.
عوامل فرهنگی: در علوم اجتماعی تفاوتهای فرهنگی ناشی از پایگاه های اجتماعی متفاوت منتسب به سن،جنس،موقعیت طبقاطی،پیشینه قومی و مذهبی افراد را شناسایی و بررسی میکنیم.زمانی که در حال ذهنی کردن مفهوم کیفیت زندگی هستیم این عوامل(سن،جنس و..)اغلب به صورتی مشابه و یکنواخت بنظر می رسند، اما در واقع این عوامل به همان اندازه که تفاوتهای فردی را در داخل گروه های اجتماعی و فرهنگی بازتاب می کنند، در بین گروه ها نیز مبین این تفاوتها هستند.
عوامل وضعیت سلامتی: از ناتوانی و بیماری به عنوان ویژگی های زندگی آینده و از مرگ به عنوان رخدادی حتمی نام برده میشود. مشخص شده است که بین سلامت جسمانی، توانایی عملکردی و سلامت روان با کیفیت زندگی رابطه معنی داری وجود دارد.
عوامل شخصیتی: شخصیت و ساخت روان شناختی یک فرد اغلب مستقیما مرتبط با سلامت روان اوست. عوامل شخصیتی به صورت غیر مستقیم از طریق تاثیر بر سلامت روان بر کیفیت زندگی افراد تاثیر می گذارد.
عوامل استقلال فردی: عوامل استقلال فردی مرتبط با عوامل شخصیتی اما مستقل از محیط فیزیکی و اجتماعی می باشند.عوامل استقلال فردی شامل توانایی تصمیم گیری، کنترل فردی، کنترل یا بحث پیرامون محیط فیزیکی و اجتماعی متعلق به آنها می باشد (بوند، کورنر، 1389)

ویژگی های کیفیت زندگی
پژوهشگران بر سه ویژگی کیفیت زندگی اتفاق نظر دارند که به تفصیل در ذیل به آن می پردازیم:

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1.چند بعدی بودن: یکی از مشخصات اصلی و بنیادی کیفیت زندگی چند بعدی بودن آن است.از گذشته سه بعد اساسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی را ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی در نظر می گرفتندولی با توجه به تاکید زیادی که روی بعد معنوی سلامت روان شده است امروزه اکثر متخصصان معتقدند که کیفیت زندگی 4 الی5 بهد دارد که هر یک دارای زیر مجموعه هایی است که عبارتند از:
الف)بعد جسمانی: به دریافت فرد از توانایی هایش در انجام فعالیت های روزانه که نیاز به مصرف انرژی دارد اشاره می کند که می تواند در بر گیرنده مقیاسهایی مانند تحرک، توان، انرژی، دردوناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت توان کار باشد.
ب)بعد روحی و روانی: جنبه های روحی و احساسی سلامت مانند افسردگی، ترس،عصبانیت،خوشحالی و آرامش را در بر می گیرد.بعضی از زیر رده های این بعد عبارتند از: تصویر از خود، احساس مثبت و منفی، اعتقادات مذهبی، فکر کردن و یادگیری، حافظه و تمرکز حواس.
ج)بعد اجتماعی: به توانایی فرد در برقرار کردن ارتباط با اعضا خانواده، همسایگان، همکاران و سایر گروه های اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی کلی مربوط می شود.

 
 
د)بعد معنوی: به چگونگی درک فرد از معنی و مفهوم و هدف زندگی دلالت دارد.

2.ذهنی بودن: کیفیت زندگی به

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید