ژانویه 20, 2021

سامانه پژوهشی – نقش تاب آوری، خودکارآمدی و امیدواری در پیش بینی شادکامی دانش آموزان مقطع …

شوارز و استراک[۴۹] (۱۹۹۱) معتقدند که افراد شادکام کسانی هستند که در پردازش اطلاعات در جهت خوش بینی و خوشحالی سوگیری دارند؛ یعنی اطلاعات را طوری پردازش و تفسیر می کنند که به شادمانی آنها منجر شود.
مایرز و داینر[۵۰] (۱۹۹۵) نیز عقیده دارند که شادکامی دارای مؤلفه های عاطفی، اجتماعی و شناختی است. مؤلفۀ عاطفی باعث می شود که فرد همواره از نظر خلقی شاد و خوشحال باشد. مؤلفۀ اجتماعی موجب گسترش روابط اجتماعی با دیگران و افزایش حمایت اجتماعی می شود. مؤلفۀ شناختی موجب می گردد فرد نوعی تفکر و پردازش اطلاعات ویژه خود داشته و وقایع روزمره را طوری تعبیر و تفسیر کند که خوش بینی وی را به دنبال داشته باشد (به نقل از کار، ۲۰۰۴).
به نظر آرجیل، مارتین[۵۱] و لو (۱۹۹۵) سه جزء اساسی شادکامی عبارتند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب. او و همکارانش دریافتند که روابط مثبت با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن دیگران و طبیعت نیز از اجزای شادکامی به حساب می آیند.
داینر (۲۰۰۲) معتقد است که شادکامی، نوعی ارزشیابی است که فرد از خود و زندگی اش به عمل می آورد و مواردی از قبیل رضایت از زندگی، هیجان و خلق مثبت، فقدان افسردگی و اضطراب را شامل می شود و جنبه های مختلف آن نیز به شکل شناخت ها و عواطف است.
هیلیز[۵۲] و آرجیل (۲۰۰۱) بیان می دارند که شادکامی به عنوان یکی از عوامل مؤثر در به وجود آوردن یک زندگی مطلوب حالتی مطبوع و دلپذیر است که از تجربه هیجان های مثبت و خشنودی از زندگی نشأت می گیرد و از نظر کارکردی اهمیتی دوگانه دارد: از یک طرف احساس مثبتی است که از حس ارضاء و پیروزی حاصل می شود، لذا تجربه های غیرقابل اجتناب ناکامی، ناامیدی و در مجموع عواطف منفی را بی اثر می سازد. از طرف دیگر اشتیاق انسان ها را برای پرداختن به فعالیت های اجتماعی آسان می سازد و طبعاً چنین حالت خوشایندی با فقدان افسردگی، اضطراب، پرخاشگری افراد همراه است.
۲-۴ اثرات شادکامی
از دیدگاه سلیگمن (۲۰۰۲) هیجان های مثبت و منفی از یکدیگر توسط درجه ای که ما را برای بازی های برنده- برنده یا بازی های بازنده- برنده آماده می کند، قابل تغییر می باشد. از دید تحولی احساسات منفی مثل ترس و خشم اولین دفاع ما در مقابل تهدید به حساب می آیند. بطور مثال احساسات منفی توجه را به منبع خطر یا تهدید محدود کرده و ما را برای حمله تجهیز می کنند. احساسات منفی ما را برای بازی هایی که در آن یک برنده و یک بازنده وجود دارد، آماده می کند. در مقابل احساسات مثبت با گسترش توجه، ما را از محیط اطراف اجتماعی و فیزیکی بیشتر آگاه می کند. این افزایش آگاهی، دید ما را نسبت به عقاید جدید باز کرده و خلاقیت را افزایش می دهد؛ در نتیجه هیجان های مثبت ما را برای بازیهای برنده- برنده آماده می کنند (آیزن[۵۳]، ۲۰۰۶). تحقیقات نشان می دهد که افراد افسرده نسبت به مهارت های خود قضاوت های دقیق تری انجام می دهند. در مقابل مردم خوشحال مهارت های خود را زیاد برآورد کرده و حوادث مثبت را بیشتر از منفی به خاطر می سپارند ولی در برنامه ریزی بهترند زیرا از استراتژی های مهم مثل جستجوی اطلاعات مرتبط با سلامتی استفاده می کنند (آسپین وال[۵۴]، ۲۰۰۱؛ به نقل از کار[۵۵]، ۲۰۰۴).
۲-۵ دیدگاه های نظری در مورد شادکامی
دیدگاه لذتی (هدونیک): تاریخچۀ این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد باز می گردد. برخی از فیلسوفان یونانی هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می دانستند. از نظر آنان شادکامی کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است. این دیدگاه از طریق افراد دیگر منجمله هابز[۵۶] و بنتهام[۵۷] پیروی گردیده است. هابز معتقد بود که شادکامی دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است. دی سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت هدف نهایی زندگی است. بتنهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعه خوب کوشش افراد برای به حداکثر رساندن لذت و علائق فردی مهم است. در واقع دیدگاه مسلط بین روان شناسان هدونیک آن است که خوشبختی شامل شادکامی ذهنی و تجارب لذت بخش می باشد (رایان و دسی[۵۸]، ۲۰۰۱). اکثر پژوهشگران در روانشناسی لذت گرایی جدید از مفهوم خوشبختی ذهنی به عنوان متغیر اصلی استفاده می کنند. این مفهوم شامل سه جزء یعنی خشنودی از زندگی- وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفی می باشد که غالبا تحت عنوان شادکامی نامیده می شود (داینر و لوکاس[۵۹]، ۱۹۹۹).
دیدگاه ایدایمونیک: به رغم رواج دیدگاه هدونیک تعدادی از فلاسفه، صاحب نظران و علمای دینی چه در غرب و چه در شرق این موضوع را زیر سوال بردند که شادکامی به خودی خود به عنوان ملاک اصلی خوشبختی باشد. از نظر آنها شادکامی واقعی یا تجلی فضیلت با انجام دادن اعمال ارزشمند حاصل می گردد. واترمن[۶۰] (۱۹۹۳) معتقد بود که مفهوم ادایمونیک، خوشبختی و شادکامی را براساس خود واقعی یا “دایمون” آنها تعیین می کند. بر طبق نظر وی این نوع شادکامی موقعی به دست می آید که فعالیت های زندگی افراد بیشترین همگرایی یا جور بودن را با ارزشهای عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزش ها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی احساس نشاط و اطمینان به وجود می آید. واترمن این حالت را به عنوان جلوه بیانگری فردی نامید و همبستگی بالایی بین آن و اندازه های خوشبختی و شادکامی بدست آورد. ریف و سینگر[۶۱] (۲۰۰۲) خوشبختی و شادکامی را دست یابی به لذت نمی دانند بلکه آن را به عنوان کوششی در جهت کمال در نظر می گیرند که بیانگر تحقق توان بالقوه فرد است. آنان شواهدی ارائه نمودند که نشان می دهد زندگی کردن به صورت ایدایمونیک که حاکی از خوشبختی روانشناختی است بر سیستم های فیزیولوژی خاصی تاثیر می گذارد که مربوط به کارکرد دستگاه ایمنی است و ارتقاء سلامتی را در پی دارد.
نظریه داینر و همکارانبر طبق این نظریه، شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود و زندگیشان به عمل می آورند. این ارزشیابی ها می تواند جنبه شناختی داشته باشد مانند قضاوت هایی که در مورد خشنودی او از زندگی صورت می گیرد و یا جنبه عاطفی که شامل خلق و هیجاناتی است که در واکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود. لوکاس و داینر (۲۰۰۰) با اشاره به بررسی ویلسون[۶۲] (۱۹۶۷) در مورد شادکامی معتقدند بسیاری از نتیجه گیری های او از طریق مطالعات بعدی مورد تأثیر قرار گرفته است. ویلسون با بررسی شواهد تجربی و همبسته های شادکامی این طور نتیجه گیری کرده بود که فرد شادکام فردی است زنده دل، سالم، فرهیخته، برون گرا، خوشبین، آزاد از نگرانی، مذهبی، دارای عزت نفس بالا، برخوردار از اخلاق حرفه ای، تمایلات ذوقی و هوش (داینر و همکاران، ۱۹۹۹). در این نظریه ویژگی های فرد شادکام عبارتند از: داشتن دستگاه ایمنی قویتر و عمر طولانی تر، برخورداری از روابط اجتماعی بهتر، مقابله موثر با موقعیت های مشکل، خلاقیت و موفقیت بیشتر و گرایش زیادتر برای کمک به دیگران (داینر، ۲۰۰۲).
نظریه آرجیل و همکارانبنا بر نظریه آرجیل و همکاران شادکامی از دو جزء عاطفی و شناختی تشکیل شده است. از نظر آرجیل و همکاران شادکامی متضاد افسردگی نمی باشد اما شرط عدم افسردگی را برای شادکامی لازم می دانند. آنان بر این باورند که اگر از مردم سوال شود که منظور از شادکامی چیست؟ دو نوع پاسخ را مطرح می کنند: الف) ممکن است حالات هیجانی مثبت مانند لذت بردن را عنوان کنند. ب) و ممکن است به طور کلی آن را راضی بودن از زندگی یا رضایت از بیشتر جنبه های زندگی بدانند (آرجیل و داینر، ۱۹۹۵).
نظریه های میان فرهنگی شادکامیفرهنگ نقش مهمی در شکل گیری مفهوم شادکامی دارد. در واقع نظریه های میان فرهنگی رابطه فرهنگ را با شادکامی مشخص می کند. کریستوفر[۶۳] (۱۹۹۴) ریشه تعاریف مربوط به خوشبختی و شادکامی را در عوامل فرهنگی می دانند. از نظر مارکوس و کیتایاما[۶۴] ( ۱۹۹۴) مردم در فرهنگ های مختلف تفسیرهای متفاوتی از خود، دیگران و رابطه بین خود و دیگران در جامعه پیدا می کنند. اما به طور کلی در نظریه های میان فرهنگی به دو نوع فرهنگ توجه شده است که تحت عناوین فرهنگ های فرد گرا و فرهنگ های جمع گرا شناخته می شود. در فرهنگ های فرد گرا بر استقلال و انگیزه های فردی تاکید می شود و به رغم اینکه در این نوع فرهنگ ها نرخ طلاق و خودکشی[۶۵] بالاست، گزارش ها حاکی از بالا بودن سطح شادکامی و خوشبختی در آنها می باشد (به نقل از داینر و سوه[۶۶]، ۱۹۹۷). بر طبق این نظریه مردم در فرهنگ های فرد گرا علت وقایع را بیشتر به خودشان نسبت می دهند و از این رو با پیگیری علائق و آرزوهای شخصی به شادکامی بیشتری نایل می آیند. از طرف دیگر در مواقع بحرانی حمایت اجتماعی اندکی در این نوع فرهنگ ها وجود دارد، به همین دلیل نسبت خودکشی و طلاق بالا می باشد. بنابراین اگر در فرهنگ های جمع گرا شادکامی کمتر باشد به همان نسبت افسردگی و تنهایی نیز کمتر است. گزارش های دیگری وجود دارد که نشان می دهد عزت نفس و خشنودی از زندگی که از عناصر شادکامی است در فرهنگ های فردگرا بالاتر می باشد (داینر و داینر، ۱۹۹۵). در فرهنگ های شرقی تاکید بر آن است که افراد به عنوان قسمتی از واحد های متنوع جامعه باشند و با آن جور شده و نسبت به آن احساس تعلق و تعهد داشته باشند و به طور کلی به جای تاکید بر اسناد های فردی بر روابط اجتماعی تکیه می گردد. بطور کلی در این نوع فرهنگ ها ارزش هایی مانند یکپارچگی اجتماعی منجر به شادکامی می گردد. در حالی که در فرهنگ غرب راه رسیدن به شادکامی خودمختاری و پایداری فرد در برابر عوامل اجتماعی است که به شادکامی منجر می گردد. بر طبق این نظریه فرهنگ اثر تعیین کننده ای بر این دو شیوه ی دستیابی به شادکامی دارد (لو، گیلمور و کااو[۶۷] ، ۲۰۰۱).
۲-۶ منابع و عوامل مرتبط با شادکامی
مجموعه نظریه پردازان و پژوهشگران در کارهای علمی خود سعی کرده اند منابع و عوامل مؤثر بر شادی یا شادکامی را معرفی نمایند. این منابع و عوامل می تواند تحت مجموعه عوامل شناختی، عاطفی، اجتماعی و جسمانی مورد بحث قرار گیرد که در ادامه به آن می پردازیم.
۲-۶-۱ شادکامی و بعد شناختی
برخی از شناخت ها یا سبک های فکری، پولینا[۶۸] یا نگاه کردن به طرف روشن قضایا، را تشکیل می دهند. این سبک های فکری عبارت اند از: کنترل درونی[۶۹]، خوش بینی[۷۰]، خلاقیت[۷۱] و هدفمند بودن در زندگی که همگی با شادکامی همبستگی بالایی دارند. این عوامل به قدری قوی اند که می توان آنها را بخشی از خوشبختی دانست (آرجیل، ۱۳۸۳). ارتباط میان شادکامی و مؤلفه های ذکر شده به شرح ذیل می باشد.
۱- کنترل درونی: مفهوم منبع کنترل به اشکال بسیاری در سراسر تاریخ بشری ظاهر شده است. جولیان راتر[۷۲] یکی از نظریه پردازانی است که به مفهوم منبع یا مکان کنترل توجه خاصی داشته است. این مفهوم دارای دو بعد کنترل درونی و بیرونی است. بنابر فرضیات راتر، به عقیده افرادی که دارای منبع کنترل درونی هستند، رویدادهای مثبت زندگی در نتیجه طرح ریزی دقیق و کوشش پی گیر آنها به دست می آید. لذا مسئولیت اعمال، رفتار و پیامدهای ناشی از آن را قبول می کنند. این افراد خود را حاکم بر سرنوشت خویش و کنترل زندگی را درونی می دانند. در مقابل، افراد دارای منبع کنترل بیرونی، بین رفتار خود و رویدادها هیچگونه رابطه علی و معلولی نمی بینند و بخت و اقبال، تصادف، شانس و یا اشخاص دیگر را مسئول نتایج رفتار خود می دانند؛ در نتیجه مسئولیت اعمال و رفتار خود را نمی پذیرند (بیابانگرد، ۱۳۷۴). بسیاری از تحقیقات تجربی و علمی که در حال پیشرفت می باشند، نشان می دهند که افرادی که به کنترل رفتارشان و نتیجه تجاربشان ایمان دارند، یعنی افرادی که از قدرت کنترل حسی داخلی زیادی برخوردارند، کمتر در معرض تأثیر منفی و افسردگی قرار می گیرند، خودتنظیمی و مهارت سازگاری مثبت بیشتری از خود نشان می دهند و در مقایسه با افرادی که احساس کنترل آنها خارجی است، از سطح عزت نفس و صلاحیت عینی بیشتری برخوردارند (اسکینر و ولبورن[۷۳]، ۱۹۹۷). افراد دارای منبع کنترل درونی نسبت به افرادی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند، اختلالات روانی کمتری نشان می دهند. بیرونی بودن با احساس اضطراب و افسردگی ارتباط دارد. علت اینکه بیرونی بودن با سازگاری ضعیف در ارتباط است، شاید این باشد که داشتن احساس رضایت از زندگی مبتنی بر این است که افراد احساس می کنند بر برون دادهای خود کنترل دارند. افرادی که به کنترل درونی بیشتر اعتقاد دارند، پربشانی روانی کمتری را تجربه می کنند. کنترل درونی یک متغیر شخصیتی است که با خشنودی همراه است، ضمن اینکه پیش بینی کننده شادی نیز شناخته شده است. کنترل درونی به عنوان یک جنبه از شخصیت و یک راه مقابله با وقایع استرس زای زندگی مطرح می باشد. کسانی که دارای احساس تسلط و کنترل درونی بیشتری هستند، رضایتمندی بیشتری از زندگی دارند و از سلامت بیشتر و افسردگی کمتری برخوردارند (لاچمن و ویور[۷۴]، ۱۹۹۸).
۲- خوش بینی و تفکر مثبت: خوش بینی به معنای آن است که فرد اعتقادی قوی داشته باشد؛ اعتقاد به اینکه علیرغم وجود موانع و دلسردی ها، همه چیز درست خواهد شد. بسیاری از محققان دریافتند که خوشبختی شامل دو عامل مستقل یعنی خوش بینی و بدبینی می باشد. این دو عامل با جنبه های دیگر خوشبختی همبستگی دارد و البته همبستگی عامل بدبینی منفی و قوی تر است (آرجیل، ۱۳۸۳). پژوهش ها نشان می دهند افرادی که خوش بین ترند، نسبت به افراد بدبین و واقع بین میزان شادمانی بیشتری دارند و یکی از راه های افزایش شادمانی، خوش بینی است و خوش بینی با مقیاس های شادمانی مانند رضایت از زندگی[۷۵]، عاطفه مثبت و عاطفه منفی رابطه دارد (لوکاس و دانیر و سو، ۱۹۹۶). همچنین شرر،[۷۶] والبوت و سومرفیلد[۷۷] (۱۹۸۶) دریافتند که افراد خوشبین در هنگام بروز موقعیت های مشکل زا از مقابله مسأله مدار استفاده می کنند و به جست و جوی مثبت رویدادهای منفی تأکید و تمرکز می کنند، در حالی که منفی گراها از مکانیسم انکار[۷۸] استفاده می کنند و با تمرکز بر احساس تنش خود، خود را از اهدافشان دور و جدا می سازند. ظاهراً کسانی که مثبت اندیش ترند، راهکارهای مقابله ای مثبت تری نیز در پیش می گیرند.
۳- هدفمند بودن زندگی: هدفمندی زندگی به وسیله تعهد به اهداف واقع بینانه ایجاد می گردد و برای آنها منابعی وجود دارد. مذهب، کار و شغل، مراقبت از خانواده، فعالیت سیاسی، کار دواطلبانه و فعالیت های تفریحی از منابع هدفمندی زندگی به شمار می روند. به عقیده شلدن و الیوت[۷۹] (۱۹۹۹) اهداف هماهنگ با خود مهم هستند؛ بدین معنا که اعتقاد به اهمیت اهداف و انتخاب آنها برای تفریح و لذت مهم است، نه اینکه اهداف از بیرون به فرد تحمیل و یا به منظور اجتناب از احساس گناه و اضطراب پیگیری شوند. آنها یک الگوی علی را تأیید کرده اند که بر اساس آن اهداف هماهنگ با خود منجر به تلاش بیشتر، نیل به اهداف و افزایش خوشبختی می شود.
۴- خلاقیت: خلاقیت که به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام ابعاد زندگی انسان مطرح است، عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشه انسان. واقعیت این است که به خلاقیت نمی توان با تمرکز بر یک بعد نگریست. ابعاد فردی، محصولی و فرآیندی نمی توانند بیانگر خلاقیت باشند. تایلور[۸۰] (۲۰۰۳) ویژگی های افراد خلاق را چنین برمی شمارد: خوش خلقی، خوش ذوقی، کنجکاوی، جویندگی، بازسازی ماهرانه عقاید، خودمختاری، استقلال، اثبات خود و پذیرش مثبت از خود. خلاقیت یکی از مباحثی است که همواره از اهداف عالی تعلیم و تربیت به شمار می آید. با توجه به متون موجود، نقش شادی در خلاقیت اجتناب ناپذیر است. تعدادی از پژوهش ها، آثار خلق مثبت و شادمانی را بر چگونگی تفکر و حل مسأله افراد مورد مطالعه قرارا داده است. آزمودنی هایی که خلق خوبی دارند، در مسائلی که نیاز به راه حل خلاقانه دارد بهتر می توانند کار کنند و به مثال های غیر رایج و مقوله های بیشتری می توانند فکر کنند و در ارزیابی های خلاقیت نتایج بهتری به دست آورند. نتایج تحقیقات بلس[۸۱] و همکاران (۱۹۹۶) نیز نشان می دهد که مردم شاد دارای خلاقیت بیشتری هستند که دلیل آن ممکن است سیستم شناختی آنها باشد. این افراد آرامش بیشتری دارند و لذا می توانند تداعی های بیشتری تولید کنند.
۲-۶-۲ شادکامی و بعد عاطفی
بعد عاطفی بیشتر با مسائلی از قبیل انگیزش[۸۲]، هیجان، نگرش[۸۳]، ارزش گذاری و نظایر اینها در ارتباط است. اصطلاح سلامت عاطفی در رابطه با پیشرفت انسان در متون تجربی و علمی نیز به کار رفته است. کاربرد این اصطلاح در انسان، بر تسلط و تأثیر عواطف مثبت دلالت دارد. این تأثیر شامل تجربه احساسات مثبت نظیر شادی، علاقه، دلبستگی و … می باشد. تاکنون پژوهش های زیادی در مورد عواطف و احساسات انسان اعم از عواطف مثبت مثل شادی و عواطف منفی از قبیل عصبانیت و غمگینی صورت گرفته است. از جمله نشانه های سلامت عاطفی انسان ها داشتن ثبات هیجانی، عزت نفس بالا و احساس خودکارآمدی است. از سوی دیگر، بررسی متون و تحقیقات مربوط به شادی نیز نشان دهندۀ همبستگی بالا بین برخی از ویژگی های عاطفی با مقوله شادکامی می باشد (مرادی، جعفری و عابدی، ۱۳۸۴). لذا این بخش به ارتباط بین شادکامی با ویژگی های عاطفی اشاره می کند.
۱- ثبات عاطفی[۸۴] یا هیجانی: ثبات عاطفی تعبیری است که هیلز و آرجیل (۲۰۰۱) هنگامی که در مورد پیش بینی کننده های شادکامی تحقیق می کردند، ارائه داده اند. به عقیدۀ آنها ثبات هیجانی مهمترین عامل مؤثر بر شادمانی است. این بعد شخصیت در مقابل بعد روان رنجوری نمونه بارز شخص بسیار پایداری می باشد که رفتار و اعمالش پختگی فراروان دارد و کاملاً سازش یافته است، یا به عبارتی شخصیت وی از ثبات و پایداری زیادی برخوردار است. هیلز و آرجیل (۲۰۰۱) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند که فقدان روان رنجوری یکی از بزرگترین پیش بینی کننده های شادمانی است و مردم باثبات، دارای خصوصیاتی از قبیل آرامش، خونسردی و پرهیز از شکایت دربارۀ نگرانی ها یا اضطراب های شخصی می باشند. آنها معتقدند که ثبات عاطفی عمده ترین بعد عاطفی انسان است. همچنین گزارش می کنند که ثبات عاطفی یک پیش بینی کننده قوی رضایت از زندگی می باشد.
۲- عزت نفس: عزت نفس[۸۵] در واقع خود ارزیابی هایی است که انسان در زندگی با آن رو به رو می شود. آرجیل (۱۳۸۳) گزارش کرده است که عزت نفس در ایجاد شادی به حدی است که برخی از صاحبنطران و پژوهشگران روان شناسی شادی آن را جزء جدای ناپذیر شادی یا اساسی ترین عنصر شادی و دارای قوی ترین همبستگی با مقیاس های خوشبختی می دانند. نتایج تحقیقات نشان می دهد افرادی که دارای عزت نفس پایین هستند، از حضور در جمع خودداری می کنند که سبب گوشه گیری و به دنبال آن افسردگی آنها می گردد. افسردگی نیز از میزان شادی فرد می کاهد (بنتال[۸۶]، ۱۹۹۲). براون و مک گیل[۸۷] (۱۹۸۹) در تحقیقات خود دریافتند که هنگام وجود احساس ناراحتی و فقدان شادمانی، عزت نفس افراد کاهش می یابدو به عبارت دیگر، بین شادمانی و عزت نفس ارتباط علی متقابل وجود دارد، اما آرجیل و لو (۱۹۹۰) ضمن مخالفت با این نظر معتقدند که عزت نفس شادمانی را افزایش می دهد، اما فقدان شادی موجب کاهش عزت نفس نمی شود.
۳- خودکارآمدی: به اعتقاد فیسل[۸۸] (۱۹۹۵) خودکارآمدی (یعنی اعتقاد فرد مبتنی بر دارا بودن توانایی لازم برای رسیدن به اهداف مهم) پیش بینی کننده رضایت از زندگی و عواطف مثبت می باشد. علاوه بر این فیسل دریافت که احساس خودکارآمدی در قبال اهداف مهم تر، در مقایسه با داشتن احساس خودکارآمدی در قبال اهداف کم اهمیت تر، نقش تعیین کننده قوی تری دارد. همچنین احساس خودکارآمدی برای دستیابی به احساس خشنودی مهم و ضروری است. اما این خودکارآمدی باید در حیطه هایی از زندگی فرد که برای او مهم هستند، احساس شود (به نقل از مرادی و همکاران، ۱۳۸۴).
۲-۶-۳ شادکامی و بعد اجتماعی
بعد اجتماعی، مباحثی مانند چگونگی تعامل و برقراری ارتباط مثبت با دیگران[۸۹]، کمک کردن و نوع دوستی[۹۰] و برون گرایی[۹۱] را در برمی گیرد. یکی از آثار عمده شادی و شادکامی عبارت است از جست و جوی مصاحبت و همراهی با دیگران، معاشرت پذیری فرح بخش در اوقات فراغت و کمک به دیگران. لذا در این بخش ارتباط شادکامی با برخی از مؤلفه هایی که در قالب بعد اجتماعی قرار می گیرند و بین آنها و شادکامی همبستگی وجود دارد، بیان می گردد.
۱- برون گرایی: برون گرایی عبارت است از جهت گیری انرژی و توجهات یک فرد به خارج. یکی از ویژگی های افراد شاد، برون گرایی و اجتماعی بودن است که پس از خوش بینی، مهم ترین ویژگی آنها می باشد. برون گرایی که در بردارندۀ ویژگی هایی چون معاشرت، محرک طلب بودن، تسلط خواهی، فعالیت زیاد و گرمی می باشد، از یک همبستگی عمده با تجربه عواطف مثبت مانند شادی و محبت برخوردار است (مرادی و همکاران، ۱۳۸۴). آرجیل و لو (۱۹۹۰) دریافتند که برون گراها مهارت های اجتماعی خاصی دارند که انها را جرأتمندتر و مشارکت کننده تر می سازد و آنها را قادر می سازد تا بهتر به مدیریت ارتباطشان بپردازند. برون گراها به دلیل جرأتمندتر بودن شادتر هستند.
۲- کمک کردن و نوع دوستی: یکی از منسجم ترین یافته های روان شناسی این است که وقتی افراد احساس شادی می کنند، بیشتر راغب می شوند به دیگران کمک کنند (مایرز، ۲۰۰۴). نتایج تحقیقات مختلف نشان می دهد که مردم شاد به سایر مردم و مشکلات اجتماعی علاقمندهستند و علاقه کمتری به دنیای درونی ویا مشکلات شخصی خود دارند. به چند دلیل ممکن است شادکامی به نوع دوستی منجر شود؛ اول اینکه، مردم شاد ممکن است کمک کردن را پاداش دهنده بیابند و بخواهند از این طریق خلق مثبت خود را حفظ کنند، زیرا خلق خوب باعث می شود مردم یکدیگر را بیشتر دوست داشته باشند؛ دلیل دوم اینکه، افراد شاد ممکن است بخواهند شادی ها را بین خود و دیگران تقسیم کنند. در واقع خلق خوب آنها را به یاد جنبه های پاداش دهندۀ کمک کردن می اندازد (باتسون[۹۲]، ۱۹۹۵).
۳- روابط مثبت با دیگران: توانایی برقراری روابط مثبت با دیگران جزء مهمی از سلامت روانی محسوب می شود. کامان و فلت[۹۳] (۱۹۸۳) دریافتند که مردم شاد احساس نزدیکی بیشتری با دیگران دارند، احساس اعتماد و مورد علاقه بودن می کنند، بیشتر علاقمندند با دیکران باشند و احساس تنهایی نمی کنند. مردم شاد نه تنها تعامل اجتماعی بیشتری با دیگران دارند، بلکه کیفیت ارتباطات آنها بهتر است. نتایج چندین مطالعه نشان داده است که مردم شاد همدیگر را بیشتر دوست دارند و بیشتر به وسیلۀ دیگران دوست داشته می شوند و کسانی که وقت بیشتری را با انها می گذرانند، می گویند باز هم دوست دارند آنها را ملاقات کنند. افراد شاد به احتمال بیشتری تن به ازدواج می دهند و از کودکانشان بهتر نگهداری می کنند (آرجیل، ۱۳۸۳). بنابراین، شادی اشتیاق انسان ها را برای پرداختن به فعالیت های اجتماعی افزایش می دهد و می توان گفت شادی ابراز شده، یک چسب اجتماعی است که روابط را تسهیل می کند (ریو، ۱۳۹۰).
۲-۶-۴ شادکامی و بعد جسمانی
روان- عصب ایمنی شناسی[۹۴] (PNI) یکی از حیطه های نسبتاً جدید است که در دو دهه اخیر گسترش یافته و یافته های آن مرزهای کلاسیک روان و تن را درنوردیده است. آدر،[۹۵] کوهن و فرلین[۹۶] (۱۹۹۵) روان- عصب ایمنی شناسی را مطالعه تعامل نظام های رفتاری، عصبی، غدد درون ریز و ایمنی دانشته اند و معتقدند که PNI شاخه ای از روان شناسی سلامت است که به چگونگی تأثیر حالت ذهنی و رفتار بر دستگاه ایمنی و بیماری ها می پردازد و این موضوع را بررسی می کند که چگونه تغییر عوامل روان شناختی با تغییر دستگاه ایمنی خطر ابتلا به بیماری های عفونی، آلرژی، سرطان و حتی مرگ را افزایش می دهند. رابین[۹۷] و همکاران (۱۹۹۳) نیز درباره پیوند فشار روانی با بیماری تحقیقات گسترده ای انجام داده اند که نشان می دهد این تأثیرات دامنه گسترده ای دارند هورمون هایی که تحت تأثیر فشار روانی در بدن ترشح می شوند، وسیله ای برای نشان دادن ارتباط بین هیجانات و سیستم ایمنی هستند. خود مغز نیز به اثرات دراز مدت فشار روانی پایدار، حساس است. از جمله هیپوکامپ و در نتیجه حافظه از این فشارها صدمه می بیند. در کل شواهد نشان می دهند که سیستم عصبی در اثر فشاری که بر روان فرد وارد می شود، در معرض ساییدگی و از هم پاشیدگی قرار می گیرد. طبق نظریه کینز، شادمانی از نظر عصب شناختی به وسیله کاهش سریع سرعت شلیک عصبی فعال می شود. رهایی از درد جسمی و نگرانی ها، حل کردن مسأله ای دشوار و پیروز شدن در رقابتی اضطراب انگیز، نمونه الگوی کاهش برانگیختگی عصب شناختی شادی است (ریو، ۱۳۹۰). در تأیید تأثیرات مختلف جسمانی خشم، اضطراب و افسردگی شواهد انکارناپذیر فراوانی وجود دارد. خشم و اضطراب مرضی می توانند بر احتمال ابتلای افراد به بیماری های گوناگون بیفزایند. اگرچه افسردگی افراد را در مقابل بیمار شدن آسیب پذیرتر نمی سازد، به نظر می رسد که بهبود یافتن را به تعویق می اندازد و خطر مرگ را افزایش می دهد، به خصوص در مورد بیماران ضعیفی که در شرایط حادتری قرار دارند. اما هرچه درماندگی عاطفی مزمن در تمامی اشکال آن زیان بار است، عواطف متضاد با آن حداقل تا حدی نیرومند می باشند و خنده و شادمانی به خودی خود روند بیماری جدی را دگرگون می کنند (گلمن[۹۸]، ۱۳۸۵). به نظر می رسد که سلامت واقعاً یکی از علل شادی است و همچنین فرآیند شادی با سلامت ارتباط دارد و خلق شاداب و سرزنده سیستم ایمنی را فعال می سازد. علاوه براین، رابطه شادی با سلامت ذهنی نیز به فرآیندهای شناختی از قبیل نوع نگاه کردن به زندگی و متفاوت نگریستن به خویشتن مربوط می شود (فیست[۹۹] و همکاران، ۱۹۹۵).
۲-۷ تاب آوری
رویکرد روانشناسی مثبت‌گرا، با توجه به استعدادها و توانمندی‌های انسان (به‌ جای پرداختن به نابهنجاری‌ها و اختلال‌ها)، در سال‌های اخیر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. این رویکرد، هدف نهایی خود را شناسایی سازه‌ها و شیوه‌هایی می‌داند که بهزیستی و شادکامی انسان را به‌ دنبال دارند. از این رو عواملی که سبب سازگاری هر چه بیشتر آدمی با نیازها و تهدیدهای زندگی گردند، بنیادی‌ترین سازه‌های مورد پژوهش این رویکرد می‌باشند. در این میان، تاب‌آوری جایگاه ویژه‌ای در حوزه‌های روانشناسی تحول، روانشناسی خانواده و بهداشت روانی یافته است، به‌طوری که هر روز بر شمار پژوهش‌های مرتبط با این سازه افزوده می‌شود (سامانی، جوکار و صحراگرد، ۱۳۸۶).
فعالیت های عالمانه و اولیه افرادی چون گارمزی، راتر و ورنر[۱۰۰]، موجب پیشبرد مطالعه در حوزۀ تاب آوری شد. گارمزی[۱۰۱]و ماستن (۱۹۹۱) تاب‌آوری را‌ ”یک فرآیند، توانایی، یا پیامد سازگاری موفقیت‌آمیز با شرایط تهدیدکننده“، تعریف نمود‌ه‌اند. به بیان دیگر تاب‌آوری، سازگاری مثبت در واکنش به شرایط ناگوار است.
البته تاب‌آوری، تنها پایداری در برابر آسیب‌ها یا شرایط تهدیدکننده نیست و حالتی انفعالی در رویارویی با شرایط خطرناک نمی‌باشد، بلکه شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامونی خود است. می‌توان گفت تاب‌آوری، توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی- روانی، در شرایط خطرناک است (کانر و دیویدسون[۱۰۲]، ۲۰۰۳). افزون بر این، پژوهشگران بر این باورند که تاب‌آوری نوعی ترمیم خود با پیامدهای مثبت هیجانی، عاطفی و شناختی است (ماستن، ۲۰۰۱).
کامپفر[۱۰۳] (۱۹۹۹) باور داشت که تاب‌آوری، بازگشت به تعادل اولیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر (در شرایط تهدیدکننده) است و از این رو سازگاری موفق در زندگی را فراهم می‌کند. در عین حال به این نکته نیز اشاره می‌نماید که سازگاری مثبت با زندگی، هم می‌تواند پیامد تاب‌آوری به‌شمار رود و هم به‌عنوان پیش‌آیند، سطح بالاتری از تاب‌آوری را سبب شود؛ وی این مسأله را ناشی از پیچیدگی تعریف و نگاه فرآیندی به تاب‌آوری می‌داند.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir