مقاله رایگان درباره مهارت های اجتماعی

ا است که افراد چگونه به هیجانات احساس شده پاسخ رفتاری مناسب می دهند. به عنوان مثال یک فرد برانگیخته ممکن است در این شرایط فریادی بلند ناشی از شاد بودن بکشد یا فردی عصبانی در جلسه سرو صدا کند یا شخص مایوس با مشت بر میز بکوبد. مهارت ها و قابلیتهای فردی اشاره می کند که افراد می توانند با هیجانات / عواطف خودشان (سطح فردی) و هیجانات دیگران(سطح میان فردی) کنار بیایند. همچنین سطح میان فردی: این روش مبتنی بر این است که افراد چطور شرایط را لمس می کنند و چگونه پاسخ های لازم را تنظیم، کنترل و هدایت می کنند.
2-2-8- خود آگاهی/ مدیریت کردن هیجان ها
توانایی کنترل و نفوذ بر حالت هیجانی خود و محدودیت تاثیر بازخوردهای اجتماعی بر هیجانات خودآگاهی شناخته می شود، به عبارتی خودآگاهی تاثیرات محیطی بر حالت هیجانی را کنترل کرده و تا حدودی آنها را محدود می کند. خودآگاهی شامل:
شناختن احساسات خود
شناختن علل بروز احساسات فرد
اگاهی از نقطه تحمل پذیری فرد
رشد و توسعه ظرفیت تحمل ناکامی
تقویت خود پنداری و کاهش وابستگی تایید های بیرونی
تفسیر یاد گیری معنادار: یاد بگیریم چگونه تفسیر بهتری از معنای فعالیت های دیگران بر حسب خود پنداری بدست آوردیم.
بتوانیم حالت عاطفی مثبت از طریق دیدگاه سازی و سایر روشها در افراد به وجود آوریم.
تقویت چشم انداز مثبت(خوش بینی)
2-2-9- انگیزش
توانایی کنترل آثار رفتاری هیجانات منفی(مانند خشم، ترس، اضطراب) و هدایت آنها در جهت عملکرد مثبت است حتی وقتی که حالت هیجانی پایین باشد. افراد با مهارت های بالا می توانند هیجانات منفی و بازخورد های آزار دهنده ناشی از آن را از طریق شناسایی و دلیل بروز آن کاهش دهند و از آن در جهت افزایش بهبود و عملکرد استفاده نمایند. این افراد به محض مشاهده اولین علایم شکست تلاش می کنند شرایط را تحت کنترل گرفته و از احتمال بروز رفتارهای ناخواسته جلوگیری کنند؛ در حالی که افراد با سطح انگیزش پایین به محض مواجه با اولین مانع، مأیوس شده ودست از فعالیت می کشند.
2-2-10- هوش هیجانی در تعلیم وتربیت
یک فرد تحصیل کرده، یا فرهیخته چگونه فردی است؟ بر اساس تعاریف و رویکردهای جدید، فرد تحصیل کرده، فردی است آگاه و مسؤلیت پذیر. این اظهارات به این معنا است که تمرکز و علاقه سنتی بر مهارت های ذهنی چون هوش بهر(IQ1) جای خود را به علاقه شدید و تمرکز بر مهارت های اجتماعی داده است. یکی از اصول اولیه هوش هیجانی آن است که روابط دوستانه و دلسوزانه، باعث شکل گیری انواع یادگیری های اصیل و باثبات می گردد. اگر مرور مختصری برروی تجارب آموزشی خودمان به عمل آوریم در می یابیم که تحت شرایط متفاوتی آموزش دیده ایم و نمی توانیم ادعا نماییم که این روش ها، بهترین روش های آموزشی بوده اند و منجر به ایجاد یادگیری های اصیل و باثبات در ما گردیده اند، لازم است تا تمام روش های آموزشی را با این واقعیت هماهنگ سازیم(سیاروچی و همکاران 1383).
جان دیویی به صورت عمیق و گسترده ای در مورد ماهیت کلاس درس به تقکر و مطالعه پرداخت و نتیجه گرفت که کلاس درس، جایی است که دانش آموزان در “دموکراسی” مهارت ها و حالت های ذهنی مورد نیاز برای رسیدن به آن و شرایط اجتماعی و عاطفی که برای انتقال و تداوم آن مورد نیاز است، اطلاعات وآگاهی هایی بدست می آورند. به اعتقاد جان دیویی، یک رابطه کامل و بدون چون و چرا بین آنچه که یاد گرفته می شود و زمینه ای که یادگیری در آن اتفاق می افتد و موقعیت هایی که در آن از یادگیریها استفاده می شود، وجود دارد(دیویی،1938). او در کتاب “چگونه فکر کنیم” به برخی از مهارت هایی که شهروندان برای زندگی کردن در یک جامعه دموکراتیک بدان نیاز دارد اشاره می نماید. این مهارت ها، نه تنها در برگیرنده مهارت های تحلیلی و جزیی نگر می باشند، بلکه مهارت های کلی نگری در زمینه مباحثات و مجادلات اجتماعی، معاشرت های شخصی و انعطاف پذیر بودن را شامل می شود. هوش هیجانی از مجموعه مهارت های گوناگون ساخته شده است که بیشتر آنها را می توان از طریق آموزش و یادگیری در دیگران ایجاد نمود و یا پرورش داد (مایر و سالووی1997).

 
 
بنابراین، تعجبی ندارد اگر ادعا شود، که مدارس به عنوان اولین مراکز و پایگاه های پرورش هوش هیجانی به حساب آورده شوند. به اعتقاد گلمن مدارس اولین، مکان های اجتماعی می باشند که می توانند نقص ها و کمبود های کودکان را در زمینه عواطف و رقابت های تعامل های اجتماعی، اصلاح و ترمیم نمایند. یادگیری مهارت های هیجانی از خانه شروع می شود و بچه ها با یک سری توانایی ها هیجانی اولیه و متقاوت وارد مدرسه می گردند به همین دلیل است که مدارس با چالش هایی در مورد آموزش و اصلاح مهارت های هیجانی کودکان روبرو می باشند.
2-2-11- هوش هیجانی و یادگیری
برای مدت بیش از یکصد سال بهره هوش(IQ) به عنوان معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می شد. آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نشان دهنده توانایی یادگیری فردی به شمار می رفت، این آزمون در سال های اخیر مورد بحث و چالش محافل علمی قرار گرفته است. بسیاری از افراد در آزمون های ورودی دانشگاه ها و مؤسسات از نظر بهره هوشی نمره بالایی کسب می کردند، اما همین افراد در محیط کار چندان موفق به نظر نمی رسیدند، افرادی نیز وجود داشتند که نمره بهره هوشی متوسطی داشتند ولی در محیط کار افراد موفق وتطبیق پذیر بودند؛ دلیل این امر می تواند به سطح هوش هیجانی یا توانایی هدایت هیجان های شخصی در تعاملات فردی ارتباط پیدا کند. امروزه هوش هیجانی به عنوان مؤلفه ای قابل قبول در یادگیری و هوش شمرده می شود. توسعه و رشد هوش هیجانی هم به وسیله دانش آموز و هم معلم به عنوان عنصر کلیدی در یادگیری و تدریس محسوب می شود(آقا یار و شریفی در آمدی،1385).
2-2-12- عوامل اثر گذار بر هوش هیجانی و توانایی یادگیری
عوامل زیادی بر عواطف و هیجان های دانش آموزان اثر می گذارد که توانایی یادگیری آنان در زمان های مختلف را تحت تاثیر قرار می دهد تعدادی از این عوامل عبارتند از:
سلامت جسمانی
ادراک اولیه دانش آموزان در باره هوش خودشان بر اساس تجربیات سال گذشته
میزان علاقه به موضوع درس

شرایط فیزیکی کلاس درس با محیط یادگیری
روش تدریس
سن دانش آموز
طرز تلقی و توانایی سایر داش آموزان
زندگی خانواده
شرایط مالی
شناخت عوامل فوق و اثر آنها در روابط میان معلم و دانش آموز شتاب یادگیری را افزایش می دهد. این فرآیند شامل گام هایی است که هر کدام نیازمند هوش هیجانی برای کسب نتایج مثبت است (آقا یار و شریفی در آمدی،1385).
2-2-13- هوش هیجانی و دیدگاه های مختلف
ثرندایک معتقد است که هوش اجتماعی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباط های بشری که جنبه ای از هوش هیجانی است و به خودی خود جنبه ای از هوش بهر را تشکیل می دهد. ثرندایک معتقد بود که هوش از یک جنبه تشکیل نشده است چرا که نمی توان با یک هوش توانایی های انسان را سنجید، به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کند. هوش اجتماعی، هوش عینی، هوش انتزاعی، به نظر او هوش اجتماعی عبارت است از توانایی درک دیگران و برقراری رابطه مناسب با آنها.
از این نقطه نظر، فرد با هوش کسی است که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را به خوبی درک کند و با آنها رابطه خوبی بر قرار کند(دهشیری،1383). در این جا ذکر این نکته ضرورت دارد که تعریف اولیه ی هوش اجتماعی، شیوه ی مفهوم سازی هوش هیجانی را تحت تاثیر خود قرار داده است. مثلاً برخی از نظریه پردازان معاصر، مانند مایر و سالووی هوش هیجانی را به عنوان جزیی از هوش اجتماعی در نظر می گیرند. مایر و سالووی برای اولین بار عنوان کردند که هوش هیجانی جزیی از هوش اجتماعی است و در تعریف آنها از هوش هیجانی نیز می توان اثری از تعریف اولیه ی ثرندایک از هوش اجتماعی را دید(سالووی و مایر،1990 به نقل از رجبی1386).
2-2-14- هوش هیجانی از نظر گلمن
به نظر وی هوش هیجانی هم شامل عناصر درونی و هم شامل عناصر بیرونی می باشد. عناصر درونی شامل میزان خود آگاهی، خود انگاره، احساس استقلال و ظرفیت خود شکوفایی و قاطعیت است و عناصر بیرونی شامل روابط بین فردی، سهولت در همدردی، و احساس مسؤلیت می باشد. همچنین هوش هیجانی شامل ظرفیت فرد برای قبول واقعیات، انعطاف پذیری، توانایی حل مشکلات هیجانی، حل مقابله با استرس و تکانه ها می باشد(گلمن، 1995و پارسا 1393). از نظر گلمن هوش عاطفی نوع دیگری از هوشمندی است که به عنوان مثال به ما نمی گویند در طول دوران تحصیل چه نمره ای را گرفته اید، بلکه بیشتر به این نکته می پردازد که ما تا چه اندازه می توانیم احساسات و ارتباطات خود را کنترل کنیم. برای فائق آمدن بر این چالش ها و دست یافتن به موفقیت در زندگی باید مؤلفه های هوش هیجانی را در خود پرورش دهیم. این مؤلفه ها عبارتند از:
1)خود آگاهی
از نظر نظریه پردازان هوش هیجانی، خود آگاهی به عنوان بارزترین و ضروری ترین مؤلفه ی معرفی شده است. گلمن نیز معتقد است افرادی که سطح خودآگاهی بالاتر دارند به دلیل اینکه توانایی خود را خوب می شناسند، همیشه از اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی بر خوردارند و افرادی که از سطح خود آگاهی پایینی بر خوردارند در انتخاب هدف، برنامه ریزی برای رسیدن به هدف، مدیریت و کنترل احساسات خود، برانگیختگی خود وبکارگیری نظم با مشکل مواجه می شوند. سقراط یکی از فلاسفه ی قدیمی و نامی انسان را به خود شناسی سوق داده است. زمانی ما از خود شناسی بالایی بر خورداریم که نوع احساسات در حال وقوع را بشناسیم. فروید در نظریه معروف ازخود آگاهی صحبت کرده و آن را تحت عنوان توجه سیال معرفی کرده است(گلمن،1995). کلمر در ارتباط با خود آگاهی می گوید: خود آگاهی فقط از دید خود شخص کامل نمی شود و ما باید نظر دیگران را در مورد خود بدانیم زیرا هر کدام از ما در ابتدا فکر می کنیم که از سطح خود آگاهی بالایی بر خورداریم(به نقل از دهشیری1382).
2)خود کنترلی یا مدیریت خود
خود کنترلی هیجانی به معنی سرکوب هیجانات و بدین شکل که، ما یک سد دفاعی محکم در مقابل احساسات و خود انگیزی های خود درست کنیم نیست. برعکس خود کنترلی به این می پردازد که ما یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساساتمان داریم و چیزی که مورد تاکید است روش ابراز احساسات می باشد، به شکلی که این روش ابراز بتواند هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری کند (گلمن، 1995).
گلمن معتقد است که توان خود داری و مقاومت در برابر چنین خلقیات مستبدانه برای افزایش بازده کار و ایجاد روابط مطلوب ضروری می باشد. همچنین معتقد است زمانی که هیجانات از سلامت افراد ناشی می شوند زمینه رشد بهتری برای افراد می باشد زیرا یکی از مفاهیم پذیرفته شده در مورد انسان بازخورد گرفتن و بازخورد دادن می باشد. افرادی که از لحاظ هیجانی سالم می باشند در ایجاد ارتباط موفق هستند و همیشه بازخورد مثبت از دیگران می گیرند. از نظر گلمن مشاهده خود کنترلی خیلی راحت نیست و خود کنترلی در نبود آتش بازی های هیجانی خود را بهتر نشان می دهد، یعنی هرچه شدت احساسات کمتر باشد خود کنترلی نمود بهتری پیدا می کند(به نقل از دهشیری، 1382). گلمن نیز معتقد است که افرادی می خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند باید توانایی تشخیص، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند(به نقل از منصوری، 1380).
3)هوشیاری اجتماعی

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

سومین مؤلفه هوش هیجانی عبارتند از؛ درک احساسات و جنبه های مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته اند (گلمن، 1995). این مؤلفه با احساس مسؤلیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد زیرا هر چه افراد پیرامون یا مقابل برای ما اهمیت بیشتری داشته باشند، سعی بیشتری خواهیم کرد تا در مقابل آنها واکنشی مناسب داشته باشیم و شرط واکنش مناسب درک نوع احساس طرف مقابل می باشد(گلمن 1995 به نقل از پارسا،1393). گلمن معتقد است اقرادی که توانایی درک احساسات دیگران را ندارند از لحاظ احساسی نا شنوا هستند. ظرفیت شناخت دیگران در عرصه های مختلف زندگی از کار فروشندگی و مدیریت گرفته تا روابط عشقی و عاشقی و فعالیت های سیاسی نقش بازی می کنند(گلمن1995 به نقل از بلوچ1393).
4)مهارت های اجتماعی
شامل توانایی ما بر مدیریت روابط خود با دیگران می باشد. مهارت های اجتماعی فقط شامل دوست یابی نمی شود اگر چه افرادی که این مهارت ها را زیاد دارند خیلی سریع یک جو دوستانه با افراد ایجاد می کنند ولی این مهارت بیشتر به دستیابی هدفمند مربوط می شود. افرادی که مهارت های اجتماعی قوی تری دارند به راحتی می توانند مسیر فکری رفتار دیگران را در سمتی که می خواهند هدایت کنند خواه با توافق او برای ایجاد رفتار جدیدی باشد(گلمن به نقل از پارسا، 1382). افرادی که دارای مهارت اجتماعی سطح بالایی باشند در محیط کاری یک شبکه ارتباط قوی بر قرار می کنند. زیرا چنانچه ما دیگر مؤلفه های هوش هیجانی را در سطح بالا داشته باشیم ولی توانایی ابراز آن را نداشته باشیم باز هم از لحاظ هوش هیجانی ضعیف هستیم و نمی توانیم از دیگر مؤلفه های عاطفی خود در حد مطلوب و مورد نیاز استفاده ببریم و این مهارت ها برای شکل دادن به نوع و کیفیت ارتباطات خود و ابراز احساسات درونی لازم می باشد(گلمن به نقل از بلوچ،1379).
5)خود انگیزی
خیلی از روانشناسان آن را شرط بقا می دانند. به عقیده آنان انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمی دهد و برای رسیدن و حتی انتخاب هدف، خود انگیزی لازم است. از نظر گلمن خود انگیزی زبان سابق پیشرفت می باشد و کوششی در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت می باشد. زیرا فقط از طریق خود انگیزی می باشد که می توان به پیشرفت مورد انتظار رسید(گلمن به نقل از پارسا،1384).
2-2-15- نظریه هوش هیجانی از دیدگاه گاردنر
گاردنر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون می داند. هوارد گاردنر که به خاطر ارائه و ابداع مفهوم یا سازه”هوش ریاضی چند گانه” مشهور گردیده است. یک دیدگاه بین فرهنگی به هوش اضافه نمود و با بررسی طیف وسیعی از بافت های اجتماعی و گروه نژادی در کشورها و جوامع گوناگون، توانست هفت نوع هوش که برای عملکردهای مؤثر در انسان ها نقش اساسی دارند، شناسایی کند(زبانی، موسیقیایی، منطقی، ریاضی، جسمی، میان فردی، درون فردی) (سیاروچی وهمکارانش، 1383). گاردنر(1995). هوش میان فردی را اینگونه تعریف می کند”توانایی درک و فهم دیگران و این که چه چیز آنها را بر می انگیزاند، چگونه فعالیت می نمایند و چگونه در انجام امور دیگران همکاری می نمایند”. و هوش درون فردی را”طراحی و ساخت مدلی دقیق و حقیقی از خود می داند. هوش درون فردی، مبین آگاهی فرد از احساسات شخصی

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید