ژانویه 26, 2021

رابطه هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی با سلامت روان کارکنان اداره کل ورزش و جوانان …

– آبراهام مزلو:
مازلو(۱۹۷۰) معتقد بود که برای بررسی سلامت روان بایستی فقط انسان کاملاً سالم را مورد مطالعه قرار دهد، و از شیوه فروید که معتقد بود که جهت بررسی سلامت روانی افراد می‌بایست به مطالعه بیماران روانی پرداخت به شدت انتقاد می‌نمود. نیازهای اساسی انسان از نظر مزلو عبارت است از نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک، نیازهای ایمنی یا امنیت، نیازهای محبت، دوستی، تعلق یا‌ نیاز اجتماعی، نیازهای احترام یا حرمت و نیاز به تحقق خود یا خودشکوفایی. مزلو معتقد است که افراد سالم، تحت تأثیر نیازهای بودن، رشد، یا نیازهای سطح بالای سلسله مراتب مذکور هستند، هدف نیازهای بودن گسترش دادن تجربه زیستن و افزایش شادمانی و شور‌ زنده ماندن‌ می‌باشد و مقوله‌هایی از جمله حقیقت، نیکی، زیبایی، سرزندگی، کمال، قاطعیت و عدالت را در بردارد. به طور خلاصه ویژگی‌های افراد برخوردار از سلامت روان یا خودشکوفا، از نظر مزلو به شرح زیر می‌باشد:
درگیر نیازهای سطوح پایین سلسله مراتب نیازها نمی‌باشد. می‌دانند که هستند، چی هستند و کجا می‌روند از لحاظ سنی تقریباً میان‌سال و سال‌خورده هستند، ادراک آن‌ها از پدیده‌ها واقع‌گرایانه و شناخت آن‌ها از هستی و محیط پیرامون عینی است، طبیعت خویش و دیگران را به صورت واقعی و حقیقی می‌پذیرد، حالت تدافعی ‌ندارند و با خودشان در صلح و آشتی هستند، عواطف خود را صادقانه و بی‌ریا نشان می‌دهند ولی بیان عواطف آن‌ها موجب رنجش دیگران نمی‌شود، تعهد حرفه‌ای دارند و وظیفه‌شناس هستند و خودشکوفایی را بدون احساس تعهد حرفه‌ای نمی‌دانند، نیاز به خلوت و استقلال دارند، به رضایت و تأیید دیگران متکی و وابسته نیستند و به‌ صورت ‌مستقل‌ تصمیم‌ می‌گیرند و رفتار می‌نمایند و به این دلیل می‌باشد که گاهی مردم، آن‌ها را غیر صمیمی، پرافاده، مغرور می‌دانند. احساس هم‌دلی، نوع‌دوستی و محبت و احساس یک خانوادگی با بشریت دارند. آدم‌هایی شکیبا هستند، همیشه برای آموختن آماده هستند خلاقیت و آفرینش گری دارند یعنی اصیل و مبتکر و نوآور هستند و در هر شغلی، خلاقیت دارند ولی این ویژگی‌ها به عنوان طغیان و عصیانگر یا نادیده گرفتن قوانین و مقررات نمیباشد و فقط هنگامی در مقابل فرهنگ پذیری مقاومت نشان نمی‌دهند، که موضوع برایشان اهمیت جدی داشته باشد بالاخره این‌که این افراد گاهی مانند افراد دیگر خودپسند، خشن، بدخلق، تند مزاج می‌شوند(کورسینی، ۲۰۰۰).
– ویکتور فرانکل[۵۲]:
از نظر فرانکل(۱۹۶۹) معیار سنجش معنادار بودن زندگی، کیفیت آن است نه کمیت، وی معتقد است که زنده بودن، یعنی رنج کشیدن ولی برای رنج خویش معنایی یافتن، یعنی ادامه زندگی. فرانکل معتقد است که ماهیت وجودی انسان‌ها از سه عنصر معنویت، آزادی، انتخاب و مسئولیت فردی تشکیل‌شده است و سلامت روان، مستلزم تجربه شخصی این سه عامل است و جستجوی معنا در زندگی تکلیفی مبارزه جویانه می‌باشد و ممکن است به جای کاهش تنش درونی آن را افزایش دهند و به همین دلیل شخصیت سالم تا حدودی دارای‌ تنش‌ است، زیرا این ‌افراد پیوسته ‌در تلاش‌ برای‌ دستیابی‌ به ‌هدف‌هایی ‌هستند که ‌به زندگی‌شان‌ معنا می‌بخشند و همین امر به زندگی آن‌ها هیجان و شور و شوق می‌بخشد به‌طور خلاصه از نظر فرانکل انسان برخوردار از سلامت روان یا انسان از خود فرارونده دارای ویژگی‌های زیر است: آزادی انتخاب و عمل دارد، مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشتش را می‌پذیرد، معلول نیروهای خارجی و بیرون از خود نمی‌باشد، از زندگی‌اش معنای مناسبی یافته است، بر زندگی‌اش تسلط آگاهانه دارد، از مرز توجه به خودش فراتر می‌رود و جذب معنا و منظوری بیرون از خود است، تعهد حرفه‌ای و شغلی دارد و نوعی رسالت مشخص دارد و به این رسالت واقف است، توانایی ایثار و دریافت‌ عشق‌ و محبت ‌را دارد، بالاخره‌ اینکه، به آینده می‌نگرد به هدف‌ها و وظایف آتی توجه میکنند(ساچتس، ۱۹۷۷).
ج- دیدگاه رفتارگرایان بهداشت روانی:
– بی اف اسکینر۲:
اسکینر(۱۹۷۳) استاد دانشگاه هاروارد یکی از روان شناسان تجربی و صاحب نفوذ در رویکرد رفتارگرایی بوده، وی معتقد است که تجربیات گذشته انسان او را شرطی نموده است و تمام رفتارهای انسان تابع خلاصه سلامت روان و انسان سالم، از نظر اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است، به نحوی که چنین انسانی تقویت‌های بیشتری به خاطر رفتارهای مذکور از محیط و اطرافیانش دریافت می‌نماید(کورسینی،۱۹۷۳).
– آلبرت آلیس[۵۳]:
آلیس معتقد است که عواطف انسان، عمدتاً زائیده تفکر او هستند و هیچ چیز فی نفسه، خوب یا بد نمی‌باشد بلکه خوب و بد را تفکر انسان می‌سازد. وی در پیدایش بیماری عاطفی یا بهداشت روانی، هر سه عامل فیزیولوژیکی، اجتماعی و روان‌شناختی را مورد توجه قرار می‌دهد، به عقیده وی، افکار منطقی و عقلانی انسان، به عواقب و پیامدهای غیرمنطقی منجر می‌شود که موجب اضطراب و پریشانی فرد می‌گردد. به طور خلاصه ویژگی‌های انسان و سلامت روان از نظر آلیس به شرح زیر است:
توانایی عشق ورزیدن و محبت به دیگران را دارد، هم‌چنین جویای محبت دیگران می‌باشد، ولی در به دست آوردن محبت دیگران افراط نمی‌کند، از انجام دادن کار، به خاطر نفس کار و نه به خاطر دیگران لذت می‌برد، تا حدودی آزادی انتخاب دارد و هرگاه مرتکب خطا و اشتباه می‌شود، سعی در رفع اشکال و نقص خود می‌کند و به خاطر اشتباهاتش دیگران را سرزنش نمی‌کند، پیش از آن‌که به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود توجه دارد، دارای روحیه نوع‌دوستی، کمک به دیگران و همیاری اجتماعی است، برای هر مشکل راه‌حل‌های مختلفی را در نظر می‌گیرد و سعی دارد، بهترین راه‌حل را در حد توانش، انتخاب نماید، در مقابل رویدادهای محیطی، حالت انفعالی ندارد و اصول تفکر منطقی را در رفتارهایش رعایت میکند و مرتباً طرز تفکرش را مورد بررسی قرار میدهد (کورسینی، ۱۹۷۳).
– کورت لوین[۵۴]:
لوین(۱۹۵۱) مفهوم بوم‌شناسی را وارد روان‌شناسی کرد. تعریف لوین از بوم‌شناسی عبارت است از: کنش متقابل بین رفتار و محیط. بنابراین بوم‌شناسی یعنی مطالعه محیط‌های زندگی موجودات زنده و مطالعه روابط این موجودات با یکدیگر و با محیط می‌باشد. این دیدگاه معتقد است که عوامل موجود در محیط فیزیکی، از قبیل سروصدا، آلودگی هوا، زیادی جمعیت،کوچکی محل سکونت و به خطر افتادن حریم، می‌توانند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازد. برای هر محیطی شیوه‌های عملی کاملاً مشخص وجود خواهد داشت. به طور کلی براساس نظریه میدانی لوین فردی از سلامت روان و کمال روان‌شناختی برخوردار است که بین خود و محیط روان‌شناختی خویش تمایز و افتراق قائل شود. چنین فردی می‌داند که نظام روانی از خودش و از محیط تشکیل شده است. این آگاهی یعنی شناخت ‌روابط، ساختار روانی و اجرایی آن و انتخاب نظام‌های مناسب رفتاری، وی را به «فرد سازگار با محیط» تبدیل می‌کند(گنجی، ۱۳۷۸).
۲-۲۰- اهمیت سلامت روانی در اجتماع
در حال حاضر یکی از شیوه‌های مطمئن برای تعریف سلامت روان استفاده از ملاک‌های سلامت روان است، همان‌گونه که ذکر شد هریک از مکاتب موجود با توجه به شناخت و تعریفی که از انسان دارند در مورد سلامت روانی او ملاک‌هایی را بیان کرده‌اند که به طور کلی شامل، احترام به عواطف و احساسات دیگران، احساس رضایت از کار و زندگی، استفاده مفید و مؤثر و مطلوب از وقت خود، داشتن اعتماد به نفس، رعایت حقوق دیگران و هنجارها و معیارهای حاکم بر جامعه توانایی مقابله با فشارها و مشکلات زندگی و محیطی، قدرت آرام زیستن و با خود و دیگران در آرامش و تفاهم بودن، برقراری روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب، صمیمی و مستحکم و محبت‌آمیز، درک خویشتن و آگاهی از درون، احساسات، عواطف، نیازها و تمایلات و امکانات و اهداف خویشتن در کنترل و هدایت و بهبود آن‌ها وظیفه‌شناسی در انجام کارها، نداشتن پیش‌داوری در برخورد با مسائل محیطی و غیره.
۲-۲۱- رویکرد ورزشی به متغیرهای پژوهش
در دهه‌های اخیر، مدیران ورزشی برای اداره مؤثر سازمان‌های تحت سرپرستی با مشکلاتی مواجه شده‌اند. تجاری شدن ورزش‌ها و رشد باشگاه‌های خصوصی، ارتقای سطح آگاهی‌های جامعه و بالا رفتن سطح انتظارات و توقعات ورزشکاران و شرکت‌کنندگان در برنامه‌های ورزشی، تحولات جهانی، افزایش هزینه‌های ورزشی و کمبود بودجه و همچنین مقررات دست و پاگیر دولتی مدیران را بر آن داشته تا خود را با شرایط جدید تطبیق داده و برای عملکرد بهتر و مؤثرتر مهارت‌ها و توانائی‌های مورد نیاز در عملکرد مدیریتی را بهبود بخشند. از این‌رو، هر ساله منابع مالی و انسانی فراوانی به منظور افزایش توان و قابلیت‌های مدیران در قالب آموزش‌های کوتاه‌مدت، سمینارها و همایش‌ها صرف می‌شود. این تلاش‌ها بر این عقیده استوار است که آموزش مهارت‌های مدیریتی مناسب‌ترین استراتژی برای بهبود عملکرد و افزایش اثربخشی کارکنان و به روز شدن اطلاعات و آگاهی‌های آنان تلقی می‌شود(هولووتزی[۵۵]، ۲۰۰۷).
محققان در سازمانهای مختلف با توجه به ماهیت، رسالت، ویژگیها و برنامههای سازمانها، شاخصها و ملاکهای متنوع و متعددی را برای هریک از مهارتهای فوق ارائه داده و تحقیقات در این زمینه همچنان ادامه دارد. براساس نظرات کونتز[۵۶](۱۹۸۴) اهمیت نسبی این مهارتها در سلسله مراتب سازمانی متفاوت است. در هر سطح از مدیریت، اثربخشی و موفقیت مدیران به مهارتهایی متناسب با همان سطح بستگی داردصاحب‌نظران معتقدند که نقشهای مهارتهای فنی در عملکرد مدیریتی نهفته است. برخی محققان هم پیشنهاد کردهاند که مهارت فنی چندان سنخیتی با مهارتهای مدیریتی ندارد. حتی در بعضی مواقع ناسازگار است. برخی چنین گفته‌اند که ارتباط بین مهارت فنی و عملکرد مدیریتی بستگی به سلسله مراتب مدیریتی و سطوح آن دارد، اما شواهد تجربی و قابل تعمیم برای پذیرش ارتباط مستقیم مهارت فنی و عملکرد در حوزه ورزش به انداز کافی وجود ندارد. عملکرد مدیران اجرایی در توسعۀ ورزش چه در بخش ورزش قهرمانی و چه در حوزه ورزش‌های تفریحی و یا آموزشی آشکاراست(به نقل از سجادی، ۱۳۸۶).
مدیران سازمانهای ورزشی به برقراری ارتباط نیاز دارند. آنها مسئول فعالیتهای سازمان و برنامهریزی اهداف مشخص و اجرای ارزیابی، تعلیم و تربیت کارکنان و… هستند. بر اساس تحقیقی گیو[۵۷] (۲۰۰۶) مدیر لایق با هر دو عامل محیطی مثبت و منفی ارتباط برقرار میکند تا سازمان بتواند راههایی برای تحقیق و بحث روی سرمایههای مثبت و منفی نشان دهد. ارتباط مؤثر می‌تواند به یکی از مهم‌ترین اهداف سازمانها تبدیل شود. در ارتباطات سازمانی مدیران و کارکنان در دو سطح و لایه ارتباطی به تعامل با دیگران می‌پردازند. بخشی از این ارتباطات بین فردی در سطح افقی انجام میشود که در این نوع ارتباطات افراد با کارکنان یا مدیران هم‌سطح خود ارتباط برقرار می‌کنند. سطح دیگر- که به نظر میرسد بیشترین حجم ارتباطات را به خود اختصاص داده است- ارتباطات عمودی است که در این بخش مدیران یا کارکنان مجبورند با افراد زیردست و بالادست خود ارتباط برقرار کنند. به نظر می‌رسد در ارتباطات، مدیرانی که از مهارت‌های گفتاری، شنودی و بازخوردی بهتری برخوردار باشند، موفق به ایجاد ارتباط اثربخش خواهند شد. از جمله مشکلاتی که مدیران در سازمان‌های ورزشی کمتر به آن توجه دارند، توجه ویژه به مهارت‌های ارتباطی است(نظری، ۱۳۸۹).
در مفهوم رفتارهای سالم، مطالعه روابط بین هوش هیجانی و تمرین ورزشی اهمیت ویژه‌ای دارد و استدلال‌های نظریه‌ای وجود دارد که از بودن یک رابطه مثبت بین هوش هیجانی و تمایل برای انجام تمرین ورزشی حمایت می‌کند. موضوع رابطه هوش هیجانی با تمرین ورزشی به‌طور وسیع تحقیق نشده است، اما یافته‌ها، رابطه مثبت مربوط به هوش هیجانی با هر دوی تعداد دفعات تمرین طرح‌ریزی شده و انجام تمرین منظم را گزارش کرده‌اند. مهارت‌های تنظیم وضعیت روانی بین فردی مربوط به نمرات هوش هیجانی بالا است. بایستی به ورزشکار اجازه داده شود تا از این مکانیزم(تنظیم وضعیت روانی) آگاه باشند و آن را بکار ببرند، در حالی که مثبت‌گرایی و خوش‌بینی مرتبط با هوش هیجانی بالا، ممکن است در برطرف کردن موانع برای انجام تمرین کمک کنند. فرصت‌های اجتماعی حاصل از انواع تمرین می‌تواند به عنوان یک انگیزاننده برای افراد با هوش هیجانی بالا عمل کند(تستائوس، ۲۰۰۵).
تأثیر ورزش بر سلامتی در تمام سنین
بهبود کارکردهای شناختی و ذهنی ناشی از ورزش، هم در بزرگسالان و سالمندان و هم در جوانان و نوجوانان دیده شده است. تحقیقات نشان داده که پس از اجرای تمرینات و برنامه‌های ورزشی حتی در عملکرد شناختی بیماران روانی سال‌خورده نیز بهبود دیده می‌شود و این به دلیل این است که درگیری غیر‌قابل‌اجتناب کل مغز در فعالیت‌های بدنی، یک عامل مهم احتمالی در بازگرداندن و توقف فرآیندهای انحطاط سلولی- جسمی پیری است که در نتیجه آن در تواناییهای ذهنی سال‌خوردگان تغییرات مثبتی حاصل می‌شود. در نتیجه تمرینات ورزشی مداوم، میزان جریان خون در مغز افزایش می‌یابد. افزایش جریان خون موجب اکسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون‌های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می‌کند، این تاثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی‌های ذهنی در سالمندی می‌شود. پژوهشگران همچنین دریافتند که سالمندانی که در یک برنامه تمرینی قدرتی و انعطافی به مدت یک ساعت در روز سه بار در هفته و در طول ۴ ماه شرکت کردند، عملکردشان در اجرای آزمون‌های حافظه، بهبود یافت. پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهند که بازی‌های ورزشی باعث افزایش خلاقیت، استقلال، رهاسازی تنش و نیز برقراری بیشتر روابط صمیمانه بین افراد می‌شود. همچنین فعالیت‌های ورزشی محبوبیت و سازگاری اجتماعی افراد را افزایش می‌دهد. کشف هیجان‌انگیزی که صورت گرفته این است که تمرینات ورزشی علاوه بر افزایش جریان خون در مغز، میزان تولید نوعی فاکتور رشد را افزایش داده که این عامل نورون‌های مغز را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم می‌کند و به بقای آن‌ها کمک می‌نماید؛ این مولکول همچنین می‌تواند از تباهی سلول‌ها در اثر بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری کند. تاثیرات تمرین بر سلول‌های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است که منجر به آزاد شدن فاکتورهای رشد می‌شود و می‌تواند از سکته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می‌تواند مانند برخی ترکیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی‌نفرین و دوپامین شود.
تأثیر ورزش بر رفتار شغلی
انجام فعالیت‌های جسمانی با کاهش قابل ملاحظه‌ای در غیبت شغلی همراه است. این قبیل فعالیت‌ها با سلامت جسمانی و کاهش عوارض قلبی که به عنوان عوامل عمده غیبت مطرح می‌شوند، مرتبط است. همچنین ورزش با اصلاح برون داده‌های شغلی و کاهش خطاهای ناشی از کارها نیز همراه است. به طور کلی تحقیقات نشان می‌دهد که افراد پس از انجام فعالیت‌های جسمانی و تمرینات ورزشی، نوعی تجربه مثبت یا حس بهبود و پیشرفت کیفیت زندگی را در خود مشاهده می‌کنند؛ این موارد تنها به ورزشکاران اختصاص ندارد بلکه در مورد افرادی که به صورت تفریحی و غیر مستمر ورزش می‌کنند نیز صادق است. تمرینات ورزشی موجب تکثیر سلول‌های مغز بویژه در ناحیه هیپوکامپ می‌شود. این ساختار در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دخالت دارد. به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در جانداران مختلف و حتی در انسان دارند. پس فعالیت‌های بدنی به خصوص ورزش، سهم زیادی در ایجاد امنیت و آرامش روانی و اجتماعی برای افراد و جوامع، و تأمین بهداشت و سلامتی و زندگی سالم خواهد داشت. تأثیر مهارت‌های حسی ـ حرکتی و فعالیت‌های ورزشی بر کنش‌های ذهنی و تحول روانی، به گونه‌ای است که بسیاری از روان‌شناسان و کارشناسان تعلیم و تربیت عقیده دارند، این قبیل فعالیت‌ها در درجه اول، می‌بایست جزو برنامه‌های موظف آموزشی قرار داده شود. آشنایی کارکنان با برنامه‌ها و روش‌های مختلف فعالیت‌های حسی و حرکتی، نه تنها سبب کنش‌های ذهنی آن‌ها می‌گردد؛ بلکه موجبات نشاط روانی و سرزندگی، تقویت اعتماد به نفس و بالطبع بهداشت روانی آن‌ها را فراهم می‌نماید.
۲-۲۲- پیشینه پژوهش
اسدی(۱۳۸۲) در پژوهش خود به بررسی رابطه بین هوش هیجانی، فرسودگی شغلی و سلامت روان کارکنان شرکت ایران خودرو پرداخت. نتایج نشان داد که هوش هیجانی نقش تعیین‌کننده‌ای در تبیین تغییرات و پراکندگی فرسودگی شغلی و سلامت روان دارد، اما رابطه بین عامل‌های سلامت روان و فرسودگی شغلی در تحلیل رگرسیون معنادار نبود.
حدادی(۱۳۸۳) در پژوهش به بررسی مقایسه‌ای رابطه هوش هیجانی با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان شاهد و غیرشاهد پرداخت. بدین منظور از میان کلیه دانشجویان شاهد و غیرشاهد(دختر و پسر) مقطع تحصیلی کارشناسی دانشگاه تهران که در سال تحصیلی ۸۳-۸۲ مشغول به تحصیل بودند، تعداد ۳۰۰ نفر(۱۵۰ شاهد و ۱۵۰ غیرشاهد) به شیوه تصادفی طبقه‌ای انتخاب گردیدند. جهت جمع‌آوری داده‌ها نیز از پرسشنامه ۳۳ ماده‌ای هوش هیجانی شرینگ، پرسشنامه ۲۸ ماده‌ای سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر و معدل کل واحدهای دوره لیسانس استفاده شد. نتایج بدست آمده با استفاده از شاخص‌های آماری همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون و تحلیل واریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل گردید. نتایج بیانگر عدم همبستگی بین هوش هیجانی و پیشرفت تحصیلی، همبستگی معنادار با سلامت روان و همبستگی معنادار بین سلامت روان و پیشرفت تحصیلی است. از سوی دیگر، مقایسه میانگین‌های دو گروه شاهد و غیرشاهد نشان‌دهنده تفاوت معنادار در هوش هیجانی کل و عدم تفاوت معنادار در دو جنس، عدم تفاوت معنادار دو گروه شاهد و غیرشاهد در سلامت روان کل و تفاوت معنادار در دو جنس است.
بشارت(۱۳۸۴) پژوهشی با هدف بررسی تاثیر هوش هیجانی بر کیفیت روابط اجتماعی در یک نمونه‌ی دانشجویی انجام داد. ۳۰۰ نفر داوطلب(۱۵۰ دختر و ۱۵۰ پسر) از دانشجویان رشته‌های مختلف دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنی‌ها خواسته شد به پرسش‌های هوش هیجانی و مشکلات بین شخصی پاسخ دهند. برای تحلیل داده‌های پژوهش، شاخص‌ها و روش‌های آماری، مانند فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، آزمون t، ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون به کار گرفته شد. یافته‌ها نشان داد که بین هوش هیجانی و مشکلات بین شخصی دانش جویان همبستگی منفی معنادار وجود دارد. هوش هیجانی، همچنین با زمینه‌های مختلف مشکلات بین شخصی دانشجویان، هم چون قاطعیت، مردم‌آمیزی، صمیمیت و مسئولیت‌پذیری، همبستگی منفی معنادار دارد. هوش هیجانی، با تقویت سلامت روانی، توان همدلی با دیگران، سازش اجتماعی، بهزیستی هیجانی و رضایت از زندگی، مشکلات بین شخصی را کاهش می‌دهد و زمینه‌ی بهبود روابط اجتماعی را فراهم می‌سازد. هوش هیجانی، همچنین از راه ویژگی‌های ادراک هیجانی، آسان‌سازی هیجانی، شناخت هیجانی، و مدیریت هیجان‌ها، و با سازوکارهای پیش‌بینی، افزایش توان کنترل، و تقویت راهبردهای رویارویی کارآمد، به فرد کمک می‌کند تا کیفیت روابط اجتماعی را بهتر سازد.
یوسفی(۱۳۸۵) در پژوهش خود به بررسی رابطه بین هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی در گروهی از دانشجویان ایرانی پرداخت. یافته‌ها نشان داد هوش هیجانی با مهارتهای ارتباطی رابطهی مثبت دارد. همچنین یافتهها این نکته را نیز آشکار کردند که تفاوتهای جنسیتی در هوش هیجانی و مهارتهای ارتباطی، معنی‌دار نیستند.
نیکوگفتار(۱۳۸۷) نیز در مقایسه هوش هیجانی سلامت عمومی و پیشرفت تحصیلی دانشجویان نشان داد که آموزش هوش هیجانی باعث افزایش مهارتهای اجتماعی و کاهش دشواری در توصیف احساسها میشود.
بخشی شورشجانی(۱۳۸۷) در مطالعه خود بر روی یک نمونه ۱۳۰ نفری، به این نتیجه رسید که هوش هیجانی با سلامت روان در ارتباط است و افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند توانایی بهتری برای مقابله با استرس داشته و در هنگام تنش، کمتر دچار بیماری می‌شوند.
خسروجردی و خانزاده(۱۳۸۷) در ارتباط با نقش پیش‌بینی کننده هوش هیجانی در یک نمونه ۱۸۰ نفری، نشان داد، هوش هیجانی ۴۶ درصد تغییرات سلامت عمومی را پیش‌بینی می‌کند.
الفتی(۱۳۸۷) در مطالعه‌ای نشان داد هوش هیجانی اجتماعی پیش‌بینی کننده معنادار سلامت عمومی است، و ارتقاء هوش هیجانی در افراد باعث افزایش سلامت روانی می‌گردد.
امینی(۱۳۸۷) پژوهشی با هدف بررسی رابطه هوش هیجانی با خودکارآمدی و سلامت روان و مقایسه آن در دانش آموزان ممتاز و عادی پسر دوره متوسطه شهرستان اشنویه انجام داد. بدین منظور ۲۴۹ دانش‌آموز به عنوان نمونه(۱۵۵ نفر دانش‌آموز ممتاز و ۱۳۴ دانش‌آموز عادی) به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند. نتایج نشان داد که هوش هیجانی با خودکارآمدی و سلامت روان در هر دو گروه از دانش آموزان رابطه معناداری دارد. همچنین نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی، باورهای خودکارآمدی و سلامت روان دانش آموزان ممتاز و عادی تفاوت معناداری وجود دارد.
احیاکننده(۱۳۸۸) پژوهشی با هدف بررسی رابطه هوش هیجانی و سلامت روانی دانشجویان دختر رشته مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان انجام داد. پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه دانشجویان دختر رشته مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی در سال تحصیلی۸۸-۸۷ بودند. برای انجام پژوهش ۱۲۰، نفر از دانشجویان دختر رشته مشاوره به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند. نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی و سلامت روان دانشجویان رابطه معناداری وجود دارد. همچنین نتایج حاصل از رگرسیون به روش مرحله‌ای نشان داد که همه مؤلفه‌های هوش هیجانی به‌جز خودآگاهی و خود انگیزی، پیش‌بینی کننده سلامت روان می‌باشند. پس می‌توان نتیجه گرفت، افرادی که قابلیت اجتناب از هیجان‌های منفی نظیر اضطراب، ناامیدی و تحریک‌پذیری را داشته و به‌خوبی می‌توانند هیجان‌ها و عواطف دیگران را تشخیص داده و به دنبال ایجاد و حفظ روابط اثربخش با دیگران باشند، در فراز و نشیب زندگی کمتر با مشکل مواجه شده و از سلامت روان بالایی برخوردار می‌باشند.
رئیسی( ۱۳۸۸) مطالعه‌ای به منظور تعیین همبستگی هوش هیجانی با مهارت‌های ارتباطی مدیران بیمارستان‌های آموزشی قزوین انجام داد. این مطالعه مقطعی در سال ۱۳۸۷ بر روی ۷۸ نفر از مدیران بیمارستان‌های آموزشی قزوین انجام شد. اطلاعات با استفاده از پرسش‌نامه هوش هیجانی شرینگ، مهارت‌های ارتباطی برتون و ویژگی‌های دموگرافیک به شیوه لیکرت جمع‌آوری شدند. داده‌ها با آزمون‌های آماری همبستگی پیرسون، تی و آنالیز واریانس تحلیل شدند. نتایج نشان داد که، بین میزان هوش هیجانی مدیران با مهارت بازخورد رابطه مستقیم و معنی‌دار آماری دیده شد. اما بین میزان هوش هیجانی مدیران با دو مهارت کلامی و شنود رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. رابطه هوش هیجانی با هیچ یک از ویژگی‌های فردی مدیران(سن، جنس، سابقه خدمت، سابقه مدیریت و میزان تحصیلات) از نظر آماری معنی‌دار نبود. مهارت‌های ارتباطی مدیران در زمینه بازخورد با هوش هیجانی آن‌ها در ارتباط بود. اما در مورد مهارت‌های کلامی و شنود چنین ارتباطی دیده نشد.
کرامتی(۱۳۸۹) تحقیقی با هدف بررسی رابطه بین مهارتهای ارتباطی با سلامت روان در کارکنان رسانههای ورزشی استان اصفهان انجام داد. روش تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی- همبستگی بود و به صورت میدانی اجرا شد. ۱۶۵ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. از آزمون همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل واریانس اندازه‌های تکراری برای تحلیل داده‌ها استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که مهارت‌های ارتباطی با ابعاد بهداشت روان رابطه معنی‌داری دارد. بدین‌صورت که رابطه مهارت‌های ارتباطی با علائم جسمانی و عملکرد اجتماعی مثبت و با علائم اضطرابی و افسردگی منفی می‌باشد.
شعبانی(۱۳۸۹) در پژوهش خود به بررسی میزان هوش هیجانی و ارتباط آن با کیفیت عملکرد ارتباطی کتابداران کتابخانه‌های دانشکده‌ای دانشگاه تهران پرداخت. نمونه‌ای به حجم ۲۰۰ نفر انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد میزان هوش هیجانی کتابداران و مؤلفه‌های آن متوسط به بالا است و تفاوت معنی‌داری بین کتابداران دانشکده‌های دانشگاه تهران در برخورداری از هوش هیجانی وجود داشت. همچنین، هوش هیجانی پیش‌بین کننده قوی برای عملکرد ارتباطی کتابداران کتابخانه‌های دانشکده‌ای دانشگاه تهران بود.
باب الحوائجی(۱۳۸۹) در پژوهش خود بر روی یک گروه ۱۰۰ نفری، به بررسی رابطه هوش هیجانی با توانمندی‌های ارتباطی کتابداران کتابخانه‌های دانشگاهی شهرستان تبریز پرداخت. یافته‌ها نشان داد که رابطه‌ی مثبت و معنی‌داری بین مؤلفه‌های هوش هیجانی و توانمندی‌های کتابداران وجود دارد.
جمالی پاقلعه(۱۳۸۹) پژوهشی با هدف فراتحلیل تحقیقات انجام شده پیرامون رابطه میان هوش هیجانی و سلامت روان انجام داد. این پژوهش با استفاده از تکنیک فرا تحلیل با یکپارچه کردن نتایج حاصل از انجام تحقیقات مختلف، میزان اندازه اثر رابطه هوش هیجانی با سلامت روان را مشخص نموده است. بدین منظور از بین ۴۵ پژوهش،۳۰پژوهش که از لحاظ روش‌شناختی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلیل بر روی آن‌ها انجام گرفت. ابزار پژوهش عبارت از چک لیست فراتحلیل بود. پژوهش حاضر مبتنی بر ۴۷۲۱ شرکت‌کننده و ۳۰ اندازه اثر می‌باشد. یافته‌های پژوهش نشان داد رابطه هوش هیجانی و سلامت روان به طور کلی(۴۷/۰) می‌باشد زمانی که هوش هیجانی به عنوان صفت ارزیابی می‌شود ارتباط قوی‌تری با سلامت روان دارد(۵۱/۰= r) نسبت به زمانی که به عنوان توانایی ارزیابی می‌شود(۳۸/۰=r). بنابراین هوش هیجانی بالاتر ارتباط معناداری با سلامت روان بهتر دارد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است