نوامبر 30, 2020

پژوهش – رابطه هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی با سلامت روان کارکنان اداره کل ورزش …

شنود

بازخورد

همان‌طور که در جدول ۴-۱۲ ملاحظه میشود، ضریب همبستگی چندگانه برای ترکیب خطی متغیرهای مربوط به مهارت‌های ارتباطی با “افسردگی” در کل نمونه برابر۳۸۸/۰ است که با توجه به سطح معنیداری (۴۴۲/۰P=) این رابطه معنیدار نمیباشد. همچنین مقادیر بتا(۱۴۹/۰-=  ، ۴۰۱/۰=  ، ۲۵۲/۰ =  ) و سطح معنی‌داری(۶۴۳/۰P=، ۱۲۸/۰P=، ۴۲۸/۰P=) بیانگر عدم توانایی متغیرهای پیش‌بین، در خصوص پیش‌بینی واریانس متغیر ملاک(افسردگی) می‌باشد.
.
فصل پنجم
بحث و نتیجه‌گیری
۵-۱- مقدمه
این پژوهش با هدف بررسی رابطه هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی با سلامت روان کارکنان اداره کل ورزش و جوانان استان فارس انجام شد. از این‌رو ۹۴ نفر از کارکنان به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب و با استفاده از پرسشنامه‌های مربوطه مورد ارزیابی قرار گرفتند. چهار فرضیه مطرح و سعی شد با استفاده از روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به آن‌ها پاسخ داده شود.
۵-۲- بحث مربوط به فرضیه‌های پژوهش
فرضیه اول پژوهش بیان میداشت که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد.
نتایج جدول۴-۳ نشان داد که از میان ابعاد هوش هیجانی، فقط دو بعد “تنظیم عواطف و هوش هیجانی کلی” با بعد “عملکرد اجتماعی” رابطه مثبت و معنی‌دار دارد. در حالی که این رابطه بین دیگر ابعاد دو متغیر برقرار نمی‌باشد. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله اسدی(۱۳۸۲)، فتی(۱۳۸۷)، جمالی پاقلعه(۱۳۸۹)، ریاحی(۱۳۹۲)، کارسون، کارسون و بیرکن(۲۰۰۰)، رولاندا(۲۰۰۰)، اندرسون(۲۰۰۲)، بار- ان(۲۰۰۵)، پرلینی و هالورسون(۲۰۰۶) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. امروزه هوش هیجانی به عنوان یک موضوع جدید نقش مهمی در ابعاد مختلف زندگی افراد دارد. مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است مبین نقش هوش هیجانی در جنبه‌های مختلف زندگی فرد، همچون پیشرفت تحصیلی، سلامت روان، ازدواج، شغل و روابط اجتماعی می‌باشد. هوش هیجانی بالا به فرد این توانایی را می‌دهد که کنترل موقعیت تهدید زا را بر عهده داشته باشد و از دخالت عوامل نامطلوب درونی و بیرونی همچون یاس و نومیدی، خستگی، عوامل هیجانی منفی، فشار روانی اطرافیان و سایر عوامل محیطی جلوگیری کند. کارکنان دارای هوش هیجانی بالا در برابر عوامل تنش‌زا، دارای قدرت کنترل بیشتری هستند و مدیریت کنترل فشار روانی را به خوبی انجام می‌دهند. این توانایی‌ها به آن‌ها کمک می‌کند تا در رویارویی با مشکلات انعطاف‌پذیر بوده و هیجان‌های خود را کنترل کنند. کارکنانی که قادر به مواجه هوشمندانه با هیجان‌های خویش هستند، خویشتن‌دارترند، اعتماد به نفس بالایی دارند و برای یادگیری تلاش بیشتری از خود نشان می‌دهند .
کارکنان ماهر، اکثراً با اطرافیان خود و اجتماع رابطه خوب و مثبت برقرار می‌کنند، این‌گونه کارکنان بیشتر به عنوان الگوی دیگر کارکنان به حساب میآیند و در فعالیت‌های خارج از وظیفه مانند شرکت در رویدادهای فرهنگی، ورزش‌های گوناگون، امور فوق برنامه و کارهای ابتکاری بیشتر از همکاران خود فعالیت می‌کنند(سیف نراقی، ۱۳۸۲).
هوش هیجانی بالا با احساس خودکارآمدی بالا و عملکرد بهتر در زمینه‌های خودتنظیمی، ابراز وجود، استقلال، همدردی با دیگران، کنترل، خوش‌بینی رابطه دارد .با توجه به اینکه هوش هیجانی شامل مجموعه‌ای از مهارت‌های به هم پیوسته برای ادراک دقیق، ارزیابی و ابراز هیجان‌ها، دسترسی یا ایجاد احساسات به منظور تسهیل تفکر، توانایی فهم هیجان‌ها و دانش هیجانی و توانایی تنظیم هیجان‌ها به منظور رشد هیجانی و عقلانی است و باورهای خودکارآمدی نیز بر طرز تفکر افراد، چگونگی رویارویی با مشکلات، سلامت هیجانی، تصمیم‌گیری، مقابله با استرس و افسردگی تأثیر می‌گذارد(مایر و سالووی، ۱۹۹۷).
کارکنان دارای هوش هیجانی بالا با ارزیابی شناختی مثبت رویدادهای استرس‌زا می‌توانند کنترل بیشتری بر موقعیت‌ها داشته باشند. این افراد به رویدادهای استرس‌زا به عنوان چالش و فرصتی برای یادگیری می‌نگرند، نه تهدیدی برای امنیت؛ در نتیجه اختلال‌های فیزیولوژیک و هیجانی کمتری را تجربه کنند(مویرا، ۲۰۰۸).
در سال‌های اخیر به خاطر این تفکر که هوش هیجانی یک جنبه مهم از سلامت است و یک روش مقابله‌ای متداول و مفید است، علاقه محققان را برای انجام تحقیق در این زمینه جلب کرده است. از تمام سازه‌های جدیدی که در دهه‌های اخیر در روانشناسی به خاطر بهبود سازگاری اجتماعی به وجود آمده است، نقش هوش هیجانی امیدوارکننده‌تر به نظر می‌رسد. اخیراً روانشناسان اجتماعی اظهار کرده‌اند که هوش هیجانی به عنوان عامل مهمی است که روابط بین فردی سازگارانه را تعیین می‌کند(نریمانی، ۱۳۸۷). با توجه به این یافته‌ها می‌توان استنباط کرد که چون کارکنان ماهر در مقایسه با کارکنان عادی از هوش هیجانی، خودکارآمدی و سلامت روانی بیشتری برخوردارند؛ در موقعیت‌های گوناگون بهتر از کارکنان عادی عمل می‌کنند.
فرضیه دوم پژوهش بیان میداشت که بین مهارتهای ارتباطی و سلامت روان رابطه وجود دارد.
نتایج جدول۴-۴ نشان داد که از میان ابعاد مهارت‌های ارتباطی، فقط بعد “شنود” با بعد “عملکرد اجتماعی” رابطه مثبت و معنی‌دار دارد. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله یوسفی(۱۳۸۵)، نیکوگفتار(۱۳۸۷)، امینی(۱۳۸۷)، رئیسی(۱۳۸۸)، شعبانی(۱۳۸۹)، بابالحوائجی (۱۳۸۹)، امرایی(۱۳۸۹)، امامی(۱۳۹۱) و تهرانی(۱۳۹۱) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین مهارت‌های ارتباطی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. در حالی که این رابطه بین دیگر ابعاد دو متغیر برقرار نمی‌باشد. مردم اغلب به‌وسیله کلام با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. در سازمان، ۶۴ درصد اوقات، مهارت ارتباط کلامی کاربرد دارد. شکل‌های ارتباط کلامی شامل سخنرانی، بحث‌های فردی یا گروهی، بحث‌های غیررسمی و شایعه است. امتیاز ارتباط کلامی انتقال سریع و بازخورد سریع آن است(رابینز، ۲۰۰۳). مهارت کلامی بالا، داشتن مهارت شنود مؤثر و همدلی با دیگران و توانایی دریافت پیشنهادها و انتقادها از جمله ویژگی‌های افراد با مهارت ارتباطی بالاست. برخورداری و استفاده از این ویژگی‌ها باعث می‌شود که مدیران مسائل موجود در سازمان را با تشریک مساعی و مشارکت همگان حل نمایند(ساسانی، ۱۳۸۹).
بازخورد مثبت از طرف همکار موجب ایجاد جرأت و اعتماد به نفس در کارمند دریافت کننده بازخورد خواهد شد، بازخورد منفی نیز هر چند ممکن است در ابتدا موجب اضطراب شود، در نهایت به اصلاح رفتار منجر می‌شود. البته لازم به ذکر است که بازخورد منفی زمانی می‌تواند به گونه‌ای اثربخش به اصلاح ارتباطات بینجامد که گیرنده پیام احساس ایمنی کند و بر این باور باشد که هدف طرف مقابل از اظهار صفات نامطلوب او توهین یا صدمه زدن به او نیست، بلکه صرفاً اصلاح رفتار و خیرخواهی است. بازخورد شناختی به این اشاره دارد که بازخورد به کارکنان می‌تواند به واسطه فراهم آوردن اطلاعاتی درباره رفتارهای شغلی و عملکرد، ابهام و تعارض نقش را کاهش داده و در نتیجه احساس معنی‌داری را افزایش دهد. همچنین، باعث اطمینان بیشتر کارکنان به مهارت‌ها و توانایی‌های خود شده و در نتیجه حس شایستگی را در آن‌ها افزایش می‌دهد. فراهم آوردن بازخورد متناسب با عملکرد در سازمانی که این اعمال را حمایت می‌کند، منجر می‌شود که کارکنان نتایج و پیامدهای اعمال خود را دیده و در نتیجه احساس اثرگذاری کنند. این احساسات، منجر به افزایش توانمندی کارکنان در انجام وظایف شغلی‌شان می‌شود(هال، ۲۰۰۷؛ به نقل از ابطحی، ۱۳۸۶).
فرضیه سوم پژوهش بیان میداشت که مؤلفه‌های هوش هیجانی قدرت پیشبینی سلامت روان را دارند.
نتایج جدول۴-۵ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(تنظیم، بهره‌وری و ارزیابی عواطف) مجموعاً ۴۱ درصد از واریانس متغیر ملاک(عملکرد جسمانی) را پیش‌بینی می‌نمایند که فقط “تنظیم عواطف و بهره‌وری عواطف” نقش معناداری در این پیش‌بینی دارند. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله حدادی(۱۳۸۳)، خسروجردی و خانزاده(۱۳۸۷)، جمالی(۱۳۸۹)، سالووی(۲۰۰۰)، سیاروچی(۲۰۰۱)، دوگاس(۲۰۰۴)، واگنر و مورس(۲۰۰۴)، سیاروچی، دنیز و اندرسون(۲۰۰۵)، ساکلوفسکه(۲۰۰۷) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد.کارکنان دارای هوش هیجانی بالا در برابر عوامل تنش‌زا، دارای قدرت کنترل بیشتری هستند و مدیریت کنترل فشار روانی را به خوبی انجام می‌دهند. این توانایی‌ها به آن‌ها کمک می‌کند تا در رویارویی با مشکلات انعطاف‌پذیر بوده و هیجان‌های خود را کنترل کنند. کارکنانی که قادر به مواجه هوشمندانه با هیجان‌های خویش هستند، خویشتن‌دارترند، اعتماد به نفس بالایی دارند و برای یادگیری تلاش بیشتری از خود نشان می‌دهند. کارکنان برای حفظ سلامت روانی به خود حرمتی مثبت، خودآگاهی هیجانی بالا، توانایی حل مساله موثر و جسارت نیاز دارند، آن‌ها برای کمک به فرایند سلامت روانی و افزایش توانایی‌های خود برای موفق شدن در زندگی نیازمند آن هستند که مستقل باشند و به روشنی اهدافشان را بدانند. توان همدلی با دیگران به ویژه به فرد کمک می‌کند تا در ابعاد مردم آمیزی و صمیمیت در حوزه روابط اجتماعی کارکردی موفق‌تر داشته باشد بر این اساس هوش هیجانی از راه همدلی مشکلات بین شخصی را کاهش می‌دهد و باعث بهبود در روابط کیفیت اجتماعی می‌شود.
نتایج جدول۴-۶ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(تنظیم، بهره‌وری و ارزیابی عواطف) مجموعاً ۴۱ درصد از واریانس متغیر ملاک(عملکرد اجتماعی)را پیش‌بینی می‌نمایند که فقط “تنظیم عواطف” نقش معناداری در این پیش‌بینی دارد. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله بشارت(۱۳۸۴)، امینی(۱۳۸۷)، بهرامی(۱۳۹۰)، سارنی(۲۰۰۰)، اسلاسکی، کارت و رایت(۲۰۰۲)، آستین(۲۰۰۴)، آنتسین(۲۰۰۵)، کالافات(۲۰۰۷) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. مهارت اجتماعی یعنی کنترل هیجان‌ها به شیوه‌ای مناسب که پس از خودآگاهی ایجاد می‌شود. این مؤلفه به منظور ایجاد و حفظ روابط اثربخش با دیگران حیاتی است و با جنبه‌های ذاتی رهبری و روابط میان فردی منظم و موزون ارتباطی تنگاتنگ دارد و خودکنترلی عبارت است از قابلیت اجتناب از هیجان‌های منفی نظیر اضطراب، ناامیدی و تحریک‌پذیری. این ویژگی باعث می‌شود افراد در فراز و نشیب زندگی کمتر با مشکل مواجه شوند و یا به سرعت از موقعیت ناراحت‌کننده به شرایط مطلوب بازگردند(آهنگر انزابی، ۱۳۸۱)
همدل با سرنخ‌های ظریف اجتماعی و تعامل‌هایی که بیانگر نیاز و خواسته‌های دیگران باشد مأنوس و آشنا هستند. این توانایی علاوه بر اینکه افراد را در برقراری رابطه و تعامل مؤثر با دیگران یاری می‌کند، نتیجه دیگری نیز در پی دارد که عبارت است از دستیابی آسان‌تر و بهتر به منابع حمایت اجتماعی که خود می‌تواند نقش بسیار مهمی در حفاظت افراد در برابر مشکلات و از جمله استرس ایجاد کند .افرادی که تحت تأثیر حمایت‌های اجتماعی هستند بهتر با استرس و مشکلات شغلی ناشی از آن سازگار می‌شوند و خود را از نتایج منفی و آسیب‌زای آن حفظ می‌کنند.
نتایج جدول ۴-۷ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(تنظیم، بهره‌وری و ارزیابی عواطف) توانایی پیش‌بینی واریانس متغیر ملاک(اضطراب) را به‌طور معنی‌دار ندارند. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله شورشجانی(۱۳۸۷)، احیاکننده(۱۳۸۸)، راد(۱۳۹۱)، ادوارد(۲۰۰۰)، کیار(۲۰۰۲)، مایر(۲۰۰۵)، هاملین(۲۰۰۵)
که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. کارکنان برای حفظ سلامت روانی به خودحرمتی مثبت، خودآگاهی هیجانی بالا، توانایی حل مساله موثر و جسارت نیاز دارند، آن‌ها برای کمک به فرایند سلامت روانی و افزایش توانایی‌های خود برای موفق شدن در زندگی نیازمند آن هستند که مستقل باشند و به روشنی اهدافشان را بدانند، پس هوش هیجانی سلامت روان را پیش‌بینی می‌کند.
نتایج جدول ۴-۸ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(تنظیم، بهره‌وری و ارزیابی عواطف) توانایی پیش‌بینی واریانس متغیر ملاک(افسردگی) را به‌طور معنی‌دار ندارند. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله حدادی(۱۳۸۳)، امینی(۱۳۸۷)، بهرامی(۱۳۹۰)، کالافات(۲۰۰۷) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. احتمالا افرادی که می‌توانند به احساسات خود توجه کرده، آن‌ها را درک نمایند و حالت‌های خلقی خود را بازسازی کنند، خواهند توانست تأثیر اتفاقات استرس‌زا را به حداقل رسانده و راحت‌تر با آن مقابله کنند. آن‌هایی که توجه، تمایز و بازسازی اندکی دارند، برای فهم هیجان‌هایشان دچار نشخوارهای ذهنی میشوند. این نشخوارها در غیاب توجه، تمایز و بازسازی منجر به برانگیختگی طولانی مدت فیزیولوژیکی شده و پیامدهای منفی به دنبال خواهد داشت. نشخوارهای ذهنی منفی به دوره‌های مزمن افسردگی منجر می‌شوند.
فرضیه چهارم پژوهش بیان میداشت که مهارت‌های ارتباطی قدرت پیش‌بینی سلامت روان را دارند.
نتایج جدول ۴-۹ نشان داد که متغیرهای پیشبین(مهارتهای ارتباطی) توانایی پیشبینی واریانس متغیر ملاک (عملکرد جسمانی) را بهطور معنیدار ندارند. این یافته با نتایج پژوهشهای قبلی از جمله یوسفی(۱۳۸۵)، باب الحوائجی(۱۳۸۹)، امامی(۱۳۹۱) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین مهارت‌های ارتباطی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو نمی‌باشد. کارکنان توانمند و کارآمد از شیوه‌های برخورد اثربخش استفاده می‌کنند، آن‌ها کارهای رایج و معمول را انجام نمی‌دهند بلکه با مطالعه و تجربه سعی می‌کنند تا نقاط ضعف و حقوق همکاران را بشناسند، به آن‌ها احترام بگذارند و با آن‌ها ارتباط اثربخش برقرار کنند. به عبارت دیگر؛ کارکنان اثربخش به افراد(رابطه مداری) اهمیت خاصی می‌دهند و بدین ترتیب توانمندسازی سازمانی و روانی همکاران را افزایش می‌دهند(کورزون، ۲۰۱۰)
نتایج جدول ۴-۱۰ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(مهارت‌های ارتباطی) مجموعا ۴۵ درصد از واریانس متغیر ملاک(عملکرد اجتماعی) را پیش‌بینی می‌نمایند که فقط “مهارت شنود” نقش معناداری در این پیش‌بینی دارد. بخشی از این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله امینی(۱۳۸۷)، باب الحوائجی(۱۳۸۹) و تهرانی(۱۳۹۱) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو می‌باشد. برقراری ارتباط مؤثر و صحیح در سازمان همواره یکی از عوامل موفقیت کارکنان در سازمان بوده است. به تجربه ثابت شده است که اگر کارکنان نتواند از مهارت‌های ارتباطی صحیحی در سازمان استفاده کنند، گردش امور مختل می‌شود. ایجاد هماهنگی، برنامه‌ریزی، سازماندهی، کنترل و سایر وظایف مدیریت، بدون وجود سیستم ارتباط مؤثر در سازمان، قابل تحقق نیست. از این‌رو کارکنان باید با فرایند ارتباط آشنا باشند و نحوه برقراری ارتباط مؤثر را بدانند.
گوش فرادادن، جستجوی فعال به دنبال درک معناست. بسیاری از افراد شنونده‌ای ناتوان هستند. گوش دادن به تلاش ذهنی و تمرکز حواس نیاز دارد که می‌تواند بهبود یابد. گوش دادن فعال با همدلی با گوینده تشدید می‌شود و گوش فرا دادن، یک مهارت حیاتی است که در هنگام بروز تعارض افراد کمی آن را به کار می‌گیرند. در هنگام بروز تعارض افراد کمتر به حرف یکدیگر گوش می‌دهند(سلطانی، ۱۳۸۸). تأمین بازخورد در فرآیند برقراری ارتباطات ضروری است، زیرا بازخورد تعیین می‌کند که آیا پیام به وضوح درک شده و اقدام لازم به عمل آمده است یا خیر؟
نتایج جدول ۴-۱۱ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(مهارت‌های ارتباطی) توانایی پیش‌بینی واریانس متغیر ملاک(اضطراب) را به‌طور معنی‌دار ندارند. این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله امینی(۱۳۸۷)، رئیسی(۱۳۸۸)، امرایی(۱۳۸۹) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین مهارت‌های ارتباطی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو نمی‌باشد. در موقعیت‌های اجتماعی یا عملکردی ترس‌آور، افرادی که مهارت‌های ارتباطی ضعیفی دارند نگرانی‌هایی درباره شرمندگی دارند و از این می‌ترسند که دیگران آن‌ها را به عنوان افرادی مضطرب، ناتوان، آشفته، یا گیج قلمداد کنند. آن‌ها ممکن است به دلیل نگرانی در مورد این‌که دیگران متوجه لرزش دست‌ها یاصدایشان خواهند شد از صحبت در جمع بترسند یا ممکن است در زمان گفت و گو با دیگران به دلیل ترس از آشکار شدن توانایی بیانی ضعیفشان اضطراب شدیدی احساس کنند. احتمال دارد از غذا خوردن، نوشیدن، یا نوشتن در جمع به دلیل ترس از تحقیر شدن به دلیل مشاهده لرزش دست‌هایشان از جانب دیگران اجتناب کنند .تبیین احتمالی این است که، فراگیری مهارت‌هایی چون؛ نحوه تفسیر زبان غیرکلامی و همچنین شیوه‌های استفاده از این قسمت از ارتباط(ارتباط غیرکلامی)، آگاهی از ویژگی‌های شخصی و عوامل وضعیتی موجود در ارتباط، استفاده از شیوه‌های مناسب ابراز وجود، موجب می‌شود که دوری گزینی افراد از جمع و کناره‌گیری از مردم پیرامون خویش و همچنین داشتن احساس منفی در ارتباط‌های اجتماعی روزمره، کاهش یابد. یادگیری مهارتهای ارتباطی صحیح که شامل نحوهی درست ابراز وجود و شیوه‌های صحیح انعکاس مطلب و احساس نیز می‌شود همچنین متمایل بودن این مهارتها به سمتی که افراد را خوش‌بین سازد، می‌تواند در کاهش اضطراب به افراد یاری برساند.
نتایج جدول ۴-۱۲ نشان داد که متغیرهای پیش‌بین(مهارت‌های ارتباطی) توانایی پیش‌بینی واریانس متغیر ملاک(افسردگی) را به‌طور معنی‌دار ندارند. این یافته با نتایج پژوهش‌های قبلی از جمله نیکوگفتار(۱۳۸۷)، شعبانی(۱۳۸۹)، تهرانی(۱۳۹۱) که در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده بودند که بین مهارت‌های ارتباطی و سلامت روانی رابطه وجود دارد، همسو نمی‌باشد.
۵-۳- محدودیت‌ها
هر پژوهشی در طی فرایند خود دارای محدودیت‌هایی است. بیان محدودیت‌ها در پژوهش به پژوهشگران که قصد پژوهش در زمینه‌های مختلف دارند کمک می‌کند تا با دیدی باز و آگاهی از موانع، کمبودها و محدودیت‌ها به امر پژوهش در زمینه‌های مشابه بپردازد. این پژوهش نیز دارای موانع و محدودیت‌هایی است که در ذیل به آن اشاره می‌شود:
۵-۴- محدودیت‌های پژوهشی
– با توجه به این‌که پژوهش از نوع همبستگی است، لذا نمی‌توان از آن نتایج علت و معلولی گرفت. همچنین نتایج پژوهش، قابل تعمیم به دیگر سازمان‌ها در سایر استان‌ها نمی‌باشد.

این مطلب را هم بخوانید :  رابطه هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی با سلامت روان کارکنان اداره کل ورزش ...

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.