ژانویه 28, 2021

سایت مقالات فارسی – رابطه هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی با سلامت روان کارکنان اداره کل ورزش …

۱-۶- تعریف مفهومی متغیرها
تعریف مفهومی هوش هیجانی:
مجموعه شایستگی‌ها، مهارت‌ها و تسهیل‌کنندگان هیجانی و اجتماعی به هم وابسته‌ای است که تعیین می‌کنند، چگونه افراد به‌طور اثربخش خود را درک و ابراز کنند، دیگران را درک و با آن‌ها ارتباط برقرار نمایند و با مطالبات روزانه کنار بیایند(بار- ان[۸]، ۲۰۰۶).
تعریف مفهومی مهارت‌های ارتباطی:
آن دسته از مهارت‌هایی هستند که به‌واسطه آن‌ها افراد می‌توانند درگیر تعامل‌های بین فردی و فرایند ارتباط شوند؛ یعنی فرایندی که افراد در طی آن اطلاعات، افکار و احساس‌های خود را از طریق مبادله پیام‌های کلامی و غیرکلامی با یکدیگر در میان می‌گذارند(بروکس[۹]‌، ۲۰۰۴).
تعریف مفهومی سلامت روان:
سلامت روانی شامل احساس درونی خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود، اتکا به خود، ظرفیت رقابت، وابستگی بین نسلی و خودشکوفایی توانایی‌های بالقوه فکری و هیجانی و… میباشد(عباس زاده،۱۳۸۳).
فصل دوم
چارچوب نظری و پیشینه پژوهش
۲-۱- مقدمه
در این فصل ابتدا به تفسیر نظریه‌ها و مباحث مربوط به هوش هیجانی، مهارت‌های ارتباطی و سلامت روان پرداخته می‌شود و در پایان به ترتیب پژوهش‌های خارجی و داخلی که در این خصوص انجام‌گرفته است، ارائه می‌گردد.
۲-۲- هوش هیجانی
به اعتقاد افلاطون، تمام یادگیری‌ها دارای یک زیربنای هیجانی و عاطفی هستند. بر اساس گفته افلاطون از آن زمان تاکنون دانشمندان، پژوهشگران و فیلسوفان زیادی در جهت اثبات یا نفی نقش احساسات در یادگیری، مطالعات زیادی انجام داده‌اند. متأسفانه تفکر حاکم در این ۲۰۰۰ سال این بود که «هیجان‌ها مانع انجام کار و تصمیم‌گیری صحیح می‌شوند و تمرکز حواس را مختل می‌سازند». در سه دهه گذشته حجم رو به رشد تحقیقات،‌ خلاف این مطلب را ثابت کرد. در سال ۱۹۵۰ ابراهام مازلو مقاله‌ای در زمینه ارتقا نیازهای هیجانی- جسمی، معنوی و روانی نوشت که بعد از دوره رنسانس، انقلاب و تحول عظیمی در زمینه تجلیل از مکتب انسان‌گرایی به وجود آورد. بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ نظریه مازلو موجب رشد و تحول علوم مربوط به توان و استعداد انسان‌ها گردید. در تعریف واژه هوش اتفاق نظر میان روان شناسان وجود ندارد و برای تعریف آن از ویژگی‌هایش استفاده می‌شود. هنگامی‌که هوش مورد مطالعه قرار می‌گیرد، خود هوش نیست، بلکه رفتار یا عملکرد هوشمندانه است. بنابراین به جای تفکر درباره هوش باید رفتار هوشمندانه تحلیل کنیم و مبنای رفتار هوشمندانه باید نوعی دانش و اطلاعات در کلی‌ترین معنای آن باشد که به طور رسمی یا غیررسمی کسب شده‌اند. تأثیر هوش بر رفتار هوشمندانه با حافظه آغاز می‌شود. یک عامل مرتبط با آن به یادآوردن اطلاعات، اعمال آموخته‌های قبلی در وضعیت موجود، یعنی توانایی انتقال یا تصمیم‌گیری است. برخی از افراد نسبت به دیگران ظرفیت بسیاری بیشتری برای انتقال دارند که نشان از هوش بالای آن است. جنبه‌های دیگر هوش و رفتار هوشمندانه شامل سرعت در رسیدن به راه‌حل‌ها و پاسخ‌ها و توانایی حل مسئله است(به نقل از خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲).
عصب‌شناسان، وجود حداقل دو هوش مجزا در انسان را تأیید می‌کنند: هوش‌شناختی و هوش هیجانی. «هوش هیجانی» نوعی از باهوش بودن است که شامل درک احساسات خود برای تصمیم‌گیری مناسب در زندگی است. هوش هیجانی توانایی کنترل حالت‌های اضطراب‌آور و کنترل واکنش‌هاست. به طورکلی، می‌توان گفت هوش هیجانی یک مهارت اجتماعی است و شامل همکاری با سایر مردم، کاربرد احساسات در روابط و توانایی رهبری سایر افراد می‌باشد. رویکرد جدید به هوش هیجانی، ریشه در پژوهش‌های مربوط به توانایی‌های انسانی دارد(آتش پور، ۱۳۸۲).
به دنبال نتیجه‌گیری کرونباخ[۱۰] (۱۹۶۰)، که عقیده داشت هوش هیجانی را نمی‌توان تعریف نمود و اندازه‌گیری هم نشده است، در سال۱۹۸۰ شکاف‌هایی در تجزیه و تحلیل ماهیت هوش ظاهر گشت. برای مثال، استرنبرگ[۱۱] (۱۹۸۵) تلاش نمود توجه محققان توانایی‌های ذهنی بشر را بیشتر به طرف جنبه‌های خلّاق و عملی هوش جلب نماید. گاردنر[۱۲](۱۹۹۳ـ۱۹۸۳) حتی هوش درون فرد را معین نمود که مربوط به دستیابی به زندگی احساسی فرد است. ظرفیت نشان دادن احساسات و توانایی تکیه بر آن‌ها، به عنوان وسیله درک و راهنمای رفتار. سپس، در کتاب جنجال‌برانگیز “منحنی نرمال یا زنگی شکل”، هرنستین و موری[۱۳](۱۹۹۴)، بحث از وراثتی بودن هوش و اینکه تا چه حد هوش تحت تأثیر شرایط اجتماعی می‌باشد را از نو شروع کردند. کتاب “منحنی نرمال هوش”، به جای کسب حمایت در موضوع هوش وراثتی، موجب اعتراض و انگیزه بسیاری از مدرسان، محققان و روزنامه‌نگاران گشت که آیا دیدگاه سنتی در مورد هوش، محدود و یک‌ جانبه نبوده است؟ و این مفهوم جدید شکل گرفت که ممکن است راه‌های دیگری برای باهوش بودن و موفقیت در دنیا وجود داشته باشد(به نقل از آقایار، ۱۳۸۶).
اصطلاح «هوش هیجانی» برای نخستین بار در مجموعه مقالات آموزشی جان مایر و پیتر سالوی[۱۴] (۱۹۹۳ـ۱۹۹۰) منتشر شد. سپس، با انتشار کتاب “هوش هیجانی: چرا هوش هیجانی مهم‌تر از هوش عمومی است”، اثر گلمن[۱۵] در سال ۱۹۹۵ این اصطلاح، بخشی از زبان روزمره روان‌شناسان گردید. پیش از سال ۱۹۹۵، تنها معدودی از محققان با این اصطلاح آشنا بودند. اما امروزه، این اصطلاحی فراگیر شده است.
۲-۳- تعریف هوش هیجانی
مایر و سالوی(۱۹۹۰)، هوش هیجانی را شامل ادراک، ابراز، فهم و کنترل هیجانات در خود و دیگران و بهره‌برداری از هیجان در مسئله گشایی می‌دانند.
توانایی کنترل هیجان‌های خود و دیگران، تشخیص و تمایز بین هیجان‌های مختلف و نام‌گذاری مناسب آن‌ها و همچنین استفاده از اطلاعات هیجانی در جهت هدایت اندیشه و رفتار است (گلمن، ۱۹۹۴).
شکل دیگری از با‌هوش بودن است. آگاهی از احساس و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌های مناسب در زندگی و همچنین توانایی تحمل کردن ضربه‌های روحی و مهار آشفتگی‌های روحی است (دژگاهی، ۱۳۸۸).
توانایی درک درست محیط پیرامون، خودانگیزی، شناخت و کنترل احساسات خویش؛ به‌طوری که این فرایند بتواند جریان تفکر و ارتباطات را تسهیل کند(مایر و سالوی، ۱۹۹۷؛ به نقل از منصوری، ۱۳۸۹).
به منزله زیر مجموعه‌ای از هوش اجتماعی است؛ یعنی کنار آمدن با مردم، مهار هیجان‌ها در روابط با انسان‌ها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران(گلمن، ۱۳۸۴).
توانایی درک و فهم عواطف، به منظور ارزیابی افکار، خلق‌وخو و تنظیم آن‌ها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد شناختی- عاطفی گردد(اکبر زاده، ۱۳۸۶).
توجه به هیجان‌ها و کاربرد مناسب آن‌ها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و تسلط بر خواسته‌های آنی، همدلی با دیگران و استفاده مثبت از هیجان‌ها و شناخت آن‌ها(‌مها‌نیان، ۱۳۸۵).
قابلیت پردازش صحیح اطلاعات هیجانی و کارآمدی در دریافت، جذب، فهمیدن و سر و سامان دادن به هیجانات(جلالی، ۱۳۸۷).
۲-۴- هوش هیجانی از دیدگاه جان مایر و پیتر سالووی
تعریف اولیه هوش هیجانی که برای اولین بار در سال ۱۹۹۰ توسط پیتر سالووی و جان مایر مطرح شده بیان می‌دارد که، هوش هیجانی نوعی پردازش اطلاعات عاطفی است که شامل ارزیابی صحیح عواطف در خود و دیگران، ابراز مناسب عواطف و تنظیم سازگارانه عواطف است(مایر و سالووی، ۱۹۹۳؛ به نقل از نصرالله‌پور، ۱۳۸۶).
هوش هیجانی از نظر مایر و سالووی(۱۹۹۳) تنها یک ویژگی مثبت نیست، بلکه مجموعه‌ای از توانایی‌های استدلالی و هیجانی متمایز است و نسبت به هوش اجتماعی توجه بیشتری به مسائل اساسی هیجانی و فرو نشاندن مشکلات شخصی و اجتماعی افراد دارد. افراد دارای هوش هیجانی بالا در داشتن رضایت بیشتر از زندگی، بهره‌مندی از محیط خانوادگی و شریک شدن در احساسات اطرافیان نسبت به دیگران متفاوت‌اند و معمولاً افرادی منظم، خونگرم، موفق، با انگیزه و خوش‌بین هستند(به نقل از نصرالهپور، ۱۳۸۶).
مایر و دیگران(۲۰۰۰) در تعریفی از هوش هیجانی گفته‌اند که:
هوش هیجانی یک توانایی مهم برای شناخت معانی از هیجان‌ها و دیگر روابط که می‌تواند پایه‌ای برای حل مشکلات باشد. هوش هیجانی خود شامل: توانایی درک هیجان، احساسات و تفکرات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات از هیجانات و مدیریت آن‌ها می‌باشد. همچنین آن‌ها خاطر نشان کرده‌اند که هوش هیجانی بالا مستلزم توانایی درک و بیان (ابراز هیجان) ادغام هیجان با تفکر، و انعکاس کنترل هیجان در تفکر می‌باشد(به نقل از سالاسکی و گاتهرایت[۱۶]، ۲۰۰۲).
سالووی و مایر(۱۹۹۰) در مقاله‌ای با عنوان «تخیل، شناخت و شخصیت» مفهوم «هوش هیجانی» را به روانشناسی معرفی کردند. آن‌ها هوش هیجانی را به این صورت تعریف کردند: «توانایی شناسایی هیجان‌های خود و دیگران و تمایز بین آن‌ها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اعمال فرد»(سالووی و مایر، ۱۹۹۰؛ به نقل از نصرالله‌پور، ۱۳۸۶).
اگرچه این تعریف خودآگاهی هیجانی و همدردی را شامل می‌شود، اما سالووی و مایر(۱۹۹۷) این بحث را مطرح کردند که این تعریف بر «تفکر در مورد احساسات» تأکید ناکافی دارد. لذا یک تعریف تجدیدنظر شده و پیچیده‌تری را مطرح نمودند که ۴ مؤلفه اصلی را شامل می‌شود:
۱- ادراک، ارزیابی و بیان هیجانات
۲- تسهیل هیجانی تفکر
۳- فهم و تجزیه و تحلیل هیجان‌ها و به کارگیری آگاهی هیجانی
۴- تنظیم واکنش هیجانی برای ارتقاء رشد هیجانی و عقلانی(به نقل از دانگ و هوارد، ۲۰۰۶).
۲-۵- ابعاد هوش هیجانی از نظر جان مایر و پیتر سالووی(۱۹۹۰):
– خودآگاهی: ضروری‌ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که فرد از هیجانات و احساسات خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به افراد اجازه می‌دهد تا نقاط قوت و محدودیت‌های خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران و رهبران خودآگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خودآگاهی استفاده می‌کنند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم می‌دانند که چگونه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.
– آگاهی اجتماعی: شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که دارای آگاهی اجتماعی هستند، هیجانات، عواطف و احساسات دیگران را بیشتر عملی می‌سازند، تا اینکه آن‌ها را حس کنند. آنان نشان می‌دهند که مراقب هستند، علاوه بر این، آنان در زمینه شناخت روند سیاست‌های اداری تخصصی دارند، بنابراین رهبران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می‌دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران تأثیر می‌گذارد و آن قدر حساس هستند که اگر کلام و رفتارشان تأثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر می‌دهند.
– مدیریت روابط: توانایی مرتبط با هوش هیجانی، شامل توانایی برقراری ارتباطات و مراودات آشکار و قانع‌کننده، فرو نشاندن اختلافات و ایجاد پیوندهای قوی بین افراد است. رهبرانی که از توانایی مدیریت روابط برخوردارند، از این مهارت‌ها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافات از طریق مزاح و شوخی و ابراز مهربانی استفاده می‌کنند. رهبری توأم با برخورداری از توانایی مدیریت روابط اگر چه کارآمد است، کاربرد محدودی دارد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.