دانلود رایگان پایان نامه مدیریت درباره پردازش هیجانی

دانلود پایان نامه

تشخیص استعدادهای ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر ودر مجموع میزان کنترل شخص بر هیجان ها و احساسات خود رهبری می باشد(نقل از جلالی، 1382). به وضوح این دو نوع هوش پایه و اساس آن چیزی که امروز به نام هوش هیجانی شناخته می شود، را می سازند(سیاروچی و سیاروکی همکاران2001، 1383ص 25).
2-2-16- نظریه های هوش هیجانی
اگر چه مطالعات هوش هیجانی نسبتاً جدیدند اما نظریات متعددی در حال حاضر از هوش هیجانی وجود دارد( و پارکر، 2000).
جدول 2-1 روند شکل گیری نظریه های هوش هیجانی
جدول 1
ظهور مفهوم هوش هیجانی(اقتباس از سیاروکی و همکاران2001)
1969-1900 هوش وهیجانی ها از هم جدا هستند دیدگاه های متعصب
*تحقیقات در باره هوش: در این دوره، حوزه آزمون گری روان شناختی برای هوش، رشد وگسترش یافت و یک تکنولوژی صریح درباره آزمون های هوش، قدم به عرصه وجود گذاشت.
* تحقیقات در باره هیجان: در حوزه ای جداً از هیجان، بحث و گفتگو متمرکز بر همان مشکل قدیمی مرغ و تحم مرغ بود که کدام یک زودتر به وجود آمدند: واکنش های فیزیولوژیکی با هیجان. در یکدیگر کستره های کاری، داروین در رابطه با انتقاد پذیری و تکوین پاسخ های هیجانی سخن گفته بود، اما در طول این دوره، هیجان اغلب به عنوان موضوعی فرهنگی تعیین شد و عمدتاً محصول آسیب شناسی و پدیده هایی با ویژگی فردی به حساب می آید.
بررسی هوش: حیطه سنجش روان شناختی هوش در خلال این دوره توسعه بافت تکنولوژی آزمون های هوش تحریف شده.

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بررسی هیجان ها: جدای از حیطه، در بحث متمرکز بر مسئله مرغ و تخم مرغ که کدام اول به وجود آمدند: واکنش فیزیولوژیکی یا هیجان. در حیطه دیگراز کار، داروین پاسخ های هیجانی ارثی و تکاملی را عنوان کرد اما در خلال این دوره هیجان اغلب به طور فرهنگی تعیین می شود و محصول آسیب شناسی و منحصر به فرد است.
تحقیق در زمینه هوش اجتماعی: با ایجاد آزمون های هوش، بر هوش کلامی و گزاره ای تمرکز شد عده ای از روان شناسان هوش اجتماعی را شناختند. همانگونه که آزمون گری هوش پا به عرصه وجود گذاشت، تمرکز بر روی هوش کلامی و بیانی بود. تعدادی از روانشناسان به دنبال شناسایی هوش اجتماعی هم بودند، ولی به هر حال، تلاش در این جهت به وضوح مایوس کننده بود و مفاهیم هوشی، منحصراً به صورت شناختی باقی ماندند.
1989-1970 پیشروان هوش هیجانی
در این دهه، طلایه داران هوش هیجانی تلاش می کردند. حوزه شناخت و عاطفه پدیدار شد تا به بررسی چگونگی ارتباط هیجانات با افکار بپردازند. در این دوره عنوان شده بود که ممکن است افراد افسرده نسبت به دیگران، کمی بیشتر واقع گرا و دقیق باشند و از این رو، ممکن است نوسانات خلقی آنها خلاقیت شان را ارتقا بدهد. پیشروان هوش هیجانی در این دو دهه به هم پیوستند. شناخت و عاطفه ای که با هیجان در تعامل اند بررسی شدند. و اینطور عنوان شد که افراد افسرده ممکن است واقع گرایانه تر و دقیق تر از دیگران باشند و نوسانات خلق، ممکن است خلاقیت را بیفزاید. رشته ارتباط غیر کلامی مقیاس های مختص در اطلاعات غیر کلامی (مثل هیجان) در چهره و اندام توسعه پیدا کرد. آنها در زمینه هوش مصنوعی کامپیوترها را آزمودند که چطور ممکن است در مورد جنبه های هیجانی داستان ها، درک و استدلال کند. نظریه جدید گاردنر از هوش چند گانه، هوش درون فردی را توصیف کرد که ظرفیت درک و نمادینه کردن هیجانات است. مطالعه تجربی بر هوش اجتماعی نشان داد که از مهارت های اجتماعی، مهارت های همدلی، نگرش های معین اجتماعی، اضطراب اجتماعی، وتهیج پذیری(حساسیت) تشکیل شد. پژوهش های مغز، ارتباطات میان هیجان و شناخت را جدا کرد. استفاده معمول از اصطلاح هوش هیجانی رایج شد.

1993-1990 ظهور هوش هیجانی
در چهار سال آغازین دهه 1990، ما یر و سالووی در یک دوره جهانی رساله که در دهه 1990 شروع شد، مجموعه ای از مقالات را در مورد هوش هیجانی منتشر کرد.
در همان زمان، سنجش توانایی هوش هیجانی و مطالعه تجربی تحت همین نام ایجاد شد. سر مقاله مجله هوش، وجود هوش هیجانی را همانند هوش واقعی عنوان کرد. در طی این دوره، یافته های دیگری از هوش هیجانی مخصوصاً در علوم مغزی، توسعه یافتند.
1997-1994 عمومیت داده وتوسعه سازی و گسترش مفهوم هوش هیجانی
گلمن، یک ژورنالیست علمی که کتاب مشهور خود را به نام هوش هیجانی منتشر ساخت، در باره مدل خود در محافل آکادمیک قلم زد. این کتاب در تمام دنیا فروش چشم گیری داشت، در سطح گسترده ای چاپ شد. مجله تایم، روی جلد خود، واژه هوش هیجانی را به کار برد. تعدادی از مقیاس های شخصیتی، تحت عنوان هوش هیجانی، انتشار یافتند.
زمان حال-1998 تحقیق و به رسمیت شناختن هوش هیجانی
از پیوند عقل با عواطف، روشنی همراه با هیجان به وجود می آید. عقل بدون عواطف نابارور است و عواطف و هیجان بدون عقل کور می باشند.سالووی و مایر عقیده دارند که در زمینه روان شناسی، در مورد مفهوم هوش هیجانی، دو مرجع قبل از نظریه آنها وجود دارد: اول، ماورر(1960)، نتیجه گیری معروف خود را ارائه داد: هیجان ها را نباید به هیچ عنوان در مقابل هوش قرار داد. به نظر می رسد آنها، خود یکی از مراتب بالای هوش می باشند. دوم، پاین (1986و1984) این اصطلاح را در رساله خود که به چاپ نرسیده است به کار برد. چهارچوب هوش هیجانی، تعریف رسمی آن و پیشنهاد در مورد اندازه گیری آن در دو مقاله مایر و سالووی که در سال 1990 چاپ شده، ظاهر شد(مایر،دیپائلوو سالووی، 1990).سپس هرنسین و موری(1994)، در کتاب جنجال بر بر انگیز منحنی نرمال(یا زدگی شکل)، بحث در مورد اساس وراثتی هوش را که به طور سنتی تعریف شده بود و همچنین، میزان تاثیر پذیری هوش از شرایط اجتماعی را دوباره از سر گرفتند. در این فضای مطالعاتی و بافت اجتماعی بود که سالووی ومایر، مقالات1990 خود را به چاپ رساندند. آنها در این نوشته ها، هوش هیجانی را به عنوان توانایی درک احساسات در خود و دیگران، همچنین استفاده از این احساسات را به عنوان راهما های اطلاعاتی برای تفکر و عمل معرفی نمودند(سالووی ومایر، 1990). به همراه مقدمه سنجش های جدید به این مفهوم و اولین مقالات تحقیقی تجدید نظر شده با همین موضوع، تعدادی مفاهیم ظریف هوش هیجانی به وجود آمدند.
نظریه مایر و سالووی

 
 
پیتر سالووی و جان مایر (1990) کوشیدند تا روشی برای اندازه گیری عاطفی هیجان ها بیابند. آنها دریافتند که برخی اشخاص در کارهای نظیر شناسایی احساسات خویش، در احساسات دیگران و نیز در حل مسایل هیجانی کاراتر از دیگرانند. آنان کوشیدند تا از این منظر که چه چیزهایی موجب کسب موفقیت در زندگی می شود، هوش را تعریف کنند. آنها هوش هیجانی را توانایی باز شناسی معنای عواطف و ارتباطات شمردند که فرد را قادر می سازد تا مشکلاتش را حل کند. بنابراین قابلیت های هیجانی را برای هوش اجتماعی، بنیادی و اساسی دانستند. آنان بر این باورند که مسایل و موفقیت های اجتماعی یا داده های عاطفی و هیجانی در ارتباطند. بنابراین قابلیت های هیجانی نه تنها در شکل گیری تجارب اجتماعی دخیلند، بلکه بر تجارب درون فردی نیز مؤثر واقع می شوند(گلمن، 1995، ترجمه پارسا، 1393). در ضمن مایر و سالووی(1995) هوش اجتماعی را در مفهومی کلی تر از هوش هیجانی دانسته اند که مرکب از گروهی از توانایی است که با جنبه های اجرایی، فضایی،گزاره ای و شفاهی هوش سنتی متفاوت است.
آنها برای دستیابی به چهار چوب اصلی هوش هیجانی آزمایش بازتابی خلق را انجام دادند. این مقیاس برای اندازه گیری تفاوت فردی پایدار در خلق ها، هیجانات، تمایز میان هیجان ها و خلق های گوناگون و تنظیم خلق و هیجان ها به کار گرفته شد. سالووی و مایر (1995) اظهار کردند که سه بعد توجه، بیان و تنظیم هیجان شاخص های بنیادین هوش هیجانی هستند که می توان با پرسش از افراد به منظور دریافت این مطلب که به نظر خودشان در چه سطحی از هوش هیجانی هستند اندازه گیری شود. آزمون فوق محدودیت های داشت که عبارتند از: نخست آنکه تنها به جنبه ی از هوش هیجانی توجه داشت دوم آنکه بر اساس گزارش خود فرد صورت می گرفت و دقت آن به نوعی به خود پنداره ی شخص نسبت به خود بستگی داشت. بنابراین مایر و سالووی(1997) اظهار داشتند که هوش هیجانی محدوده ای از عملکرد فرد را در بر می گیرد این توانایی ها عبارتند از مشاهده، درک، جذب معانی هیجانات و صرفاً شامل یک نوع هوش نیستند. زیرا انگیزش، صفات شخصیتی، کارکرد اجتماعی و فردی نیز در شکل گیری آن نقش دارد؛ بنابراین الگوی پیچیده ی هوش هیجانی باید دقیقاً مورد تجربه و تحلیل قرار گیرد تا بین مفاهیمی که جدا از هوش هیجانی هستند با مفاهیمی که با آن ادغام شده اند تفکیک و تفاوتی قایل شد و در آخر آن ها به این موضوع اشاره می کنند که فردی که از هوش هیجانی بالایی بر خوردار است در چهار زمینه ی شناسایی، کاربرد، فهم و درک، و تنظیم هیجانات مهارت دارد.
نظریه بار-آن
بار- آن(1997) مدلی چند عاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده است. او هوش هیجانی را نظامی از مهارت ها و کارایی های شخصی دانست که بر توانایی او برای موفقیت در مقابله با بحران و رویارویی های محیطی تاثیر می گذارد. تاکید او بر عوامل غیر شناختی نوعی از مفهوم سنتی هوش است که کمیت عوامل شناختی را منعکس می سازد. از دیدگاه بار-آن هوش هیجانی دارای ابعاد عاملی گوناگون است. وی 15 بعد هوش هیجانی را عنوان می کند که می تواند با بهره گرفتن از 5 خرده مقیاس پرسشنامه هیجانی آن را سنجید. هوش هیجانی، مهارت های هیجانی و اجتماعی در طی زمان رشد و تغییر می کنند و می توان از طریق آموزش و برنامه های اصلاحی و درمانی آن را ارتقاء بخشید. بسیاری از عوامل های هوش هیجانی بار-آن ارتباط نزدیکی با ویژگی های سنتی شخصیت دارند. گلمن(1995) و بار-ان(1997) هر دو هوش هیجانی را به عنوان نوعی ویژگی شخصیتی شمرده اند.
نظریه هاینز
استیو هاینز (1998) تعریف گلمن از هوش هیجانی را تکراری از تعاریف سالووی و مایر دانست، با این تفاوت که گلمن گسترده هوش هیجانی را چنان وسعت بخشید که هوش هیجانی بیشتر جنبه عام پسندانه به خود گرفت تا علمی، هاینز گرچه تعاریف سالووی و مایر را از هوش هیجانی پذیرفت، ولی پیشنهاداتی را جهت بهبود نواقص آنان ارائه داد، نخست اینکه هوش هیجانی دارای دو جنبه ذاتی و اکتسابی می باشد.
هر کودک با توان بالقوه شخصی، حساسیت، حافظه هیجانی، توانایی یادگیری و پردازش هیجانی زاده می شود. این چهار مؤلفه ی ذاتی هستند که هوش هیجانی(EI) را پدید می آورند. هوش ذاتی می تواند بر اثر تجربه های زندگی که توسط والدین، آموزگاران، مربیان و خانواده در خلال دوران کودکی و نوجوانی پرورش یابد یا از بین برود. آنچه که کودک آموخته، زمینه پیدایش هوش هیجانی اکتسابی را به عنوان اندازه نسبی رشد سالم یا ناسالم شخص از توان بالقوه ی هوش هیجانی ذاتی اش دانست. بنابراین ممکن است کودکی زندگی خود را با سطح بالایی از هوش هیجانی ذاتی آغاز کند ولی آن را با زندگی در یک خانواده خشن و کسب عادات هیجانی ناسالم از دست بدهد. چنین کودکی در آینده از سطح پایینی از هوش اکتسابی(EQ) برخوردار خواهد شد یا بالعکس، کودکی در آغاز از(EI) نسبت پایینی برخودار بوده، ولی بر اثر الگو سازی صحیح و مراقبت از آن(EQ) بالایی را در آینده کسب کند. هاینز هوش هیجانی را شناخت، ادراک و بیان هیجان تعریف کرد:
الف: شناخت
توانایی ادراک و شناخت هیجانات در چهره، لحن صدا و حرکات اندام.
ظرفیت خود آگاهی، آگاهی درباره احساسات خود همزمان با رخ دادن آن.
ظرفیت سواد هیجانی، قادر بودن شخص در نام گذاری احساسات خود و دیگران و توانایی بیان هیجان ها در ارتباط های متقابل.
ب: تسهیل هیجانی اندیشه
توانایی این که احساسات خود را در تجربه و تحلیل، استدلال، مشکل گشایی و تصمیم گیری ملحوظ کنیم.
توانایی بالقوه ی خود ب
رای استفاده از احساسات خود در جهت اندیشیدن به امور مهم.
ج: فهم هیجان
3-توانایی حل مسایل هیجانی: توانایی شناخت و فهم پیوند های میان هیجان ها، اندیشه ها و رفتارها. به طور مثال، مشاهده ی روابط میان علت و معلول یعنی، چگونه اندیشه ها بر هیجان ها تاثیر می گذارد و بر عکس، به عبارتی چگونه هیجان های فردی می تواند با ایجاد رفتار در خود و دیگران منجر گردد.
4-توانایی فهم ارزش هیجان ها برای بقا و سازگاری با شرایط محیطی.مدیریت هیجانی
5-توانایی بر عهده گرفتن مسؤلیت هیجان های خویش
6-توانایی تبدیل هیجان به فرصت های فزاینده و مثبت
7-توانایی یاری رساندن به دیگران برای تشخیص و بهره برداری از هیجاناتشان
د: مدیریت و تنظیم هیجان برای بهبود و رشد هوش هیجانی
توانایی پذیرش احساسات خوشایند یا غیر خوشایند
توانایی این که شخص به طور متناوب احساسات خود را درباره ی خود و دیگران مورد نظارت و اشراف قرار دهد. نظیر تشخیص این که احساساتش چه مقدار روشن، متفاوت، مؤثر یا منطقی اند.
توانایی این که شخص به طور متناوب کار و هدف خود را چه در نا امیدی و نگرانی و چه درحال آرامش دنبال کند.
توانایی اداره احساسات در خود ودیگران با تعدیل هیجان های منفی و ترغیب هیجان های خوشایند بدون سرکوبی و اغراق(حاجیلو، 1387).
2-2-17- هوش بهر و هوش هیجانی
هوش بهر و هوش هیجانی قابلیت های متضاد نیستند، بلکه بیشتر می توان از همدیگر متمایز ساخت. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخور داریم. افراد دارای هوش بالا و هوش هیجانی پایین(با هوش بهر پایین و هوش هیجانی بالا) علی رغم وجود نمونه هایی نوعی، نسبتاً نادرند. درواقع میان هوش بهر و برخی جوانب هوش هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد هر چند این ارتباط آن قدرهست که روشن کند این دو قلمرواساساً مستقل اند. گونه خالص دارای هوش بهر بالا(یعنی کاملاً فاقد هوش هیجانی) تقریباً تصویر اغراق آمیز از روشنفکرانی است که در قلمرو ذهن استادند، اما در دنیای فردی نا کارآمدند. نیم رخ های آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است. مرد دارای هوش بهر بالا با طیف گسترده ای از علایق و توانایی های ذهنی مشخص می شود، این مرد بلند پرواز مولد، قابل پیش بینی و سرسخت است و در بند علایق فردی خود نیست. بر عکس، مردانی که از نظر هوش جسمانی بالاهستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند. آنان در زمینه خدمت به مردم با حل مشکلات، قبول مسؤلیت و برخورداری از دیدگاهی اخلاقی، ظرفیتی قابل توجه دارند؛ در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه نشان می دهند. زندگی اجتماعی آنان غنی اما همخوان است، آنان با خود، دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می کنند راحتند. زنان دارای هوش بهر بالا از اتکا به نفس هوشمندانه ای که از آنان انتظار می رود بر خوردارند، تفکرات خود را به راحتی مطرح می کنند و برای موضوعات ذهنی ارزش قائلند و طیف

دیدگاهتان را بنویسید