دسامبر 4, 2020

تحقیق – تاثیر طلاق و اعتیاد والدین در ارتکاب جرایم فرزندان۹۴- قسمت ۱۹

این افراد غریبه متورم می شود .[۱۱۵]
اولیاء معتاد در شرایط نشئگی بسیار بخشنده ، مهربان و ایثارگر می شوند و فرزندان را با بذل
و بخشش ها نوازش های افراطی و وعده های واهی نسبت به خود وابسته می سازند و در حالت « خماری» سرشار از خشم و غضب و عصیان غیر قابل تحمل و درنده خو می شوند ، یا در کمال بی تفاوتی
و بی حوصلگی ، نسبت به نزدیکان و وقایع اطراف خود کمترین احساس یا واکنشی بروز نمی دهند . کودکان شوم بخت ساکن در چنین خانههایی ، که تقدیر شوم به آنان تحمیل شده است ، ناگزیرند خود را با شرایط متلاطم محیط منطبق سازند و دم نزنند. تقدیر شوم آن را وادار ساخته تا در نخستین سالهای زندگی با نوسانات روحی و رفتاری ناشی از نشئگی و خماری والدین مواجه شوند و قبح استعمال مواد مخدر ، که شعارهای روز، منادی آن است ، از خاطرشان زدوده شود. بروز این تغییرات رفتاری در اولیای معتاد ، نخستین عامل گرایش به مواد مخدر در فرزندان اعتیاد است ، زیرا کودک به تجربه در می یابد که سرپرست او بعد
از استعمال مواد دارای رفتاری عاطفی و سرشار از مهر و محبت می شود و طفل،ناتوان از تشخیص این مطلب که ابراز احساسات در شرایط نشئگی حالتی موقت و کاذب است ، در ذهن خود بین « خوبی و مهرورزی»
و « استعمال مواد مخدر» نوعی رابطه مستقیم برقرار می کند . تا جایی که ماده مخدر را دریچه ای رو به
سوی« مهربانی» ، « عطوفت» و در مجموع صفات عالی انسانی و پسندیده می پندارد . میل و رغبت وایجاد خوشبینی نسبت به مواد مخدر در فرزندان اعتیاد از این مرحله شروع می شود .[۱۱۶]
متاسفانه جهان به این صفت آموخته شده است که فقط برای فرزندان یتیم یا فرزندانی که از فقر و سوء تغذیه رنج می برند احساس مسئولیت و دلسوزی کند . امروزه که دولتها پس از سالها غفلت ، اهمال و سهل انگاری در راه مبارزه با مواد مخدر گام برداشته اند ، جهان باید بیاموزد که در برنامه ریزی های اجتماعی
و عاطفی خود جایگاه « فرزندان اعتیاد» را به دقت مشخص سازد ، به جنبه های مادی و معنوی زندگی آنان بیشترین بها را بدهد و با تربیت افراد دلسوز ، متخصص و مسئول برای نجات این گروه عظیم از کودکان قیام کند و حتی به تأسیس نهادهای آموزشی و بازپروری ویژه بپردازد و بودجه لازم را تأمین سازد . شاید دشواری کار و علت عدم توجه به فرزندان اعتیاد این است که آنان لزوماً و حتماً « معتاد» یا « مجرم» نیستند ، بلکه مثل مهره های بازی در چنگال بازیگران حرفه ای و بیرحم ، که متأسفانه خویشاوندان نزدیک و اولیاء آنان هستند ، به هرسو می غلطند و از هر نظر تحت انقیاد آنان قرار دارند . این فرزندان گاه از بدو تولد در خانواده تحت نظام آموزشی خاصی تعلیم می بینند که دوام و بقای شبکه توزیع مواد مخدر در سراسر جهان را به گونه ای منظم تضمین می کند . پناهگاهشان خانه ای است که در مجموع جهانی توزیع مواد مخدر مثل یک واحد
و هسته آموزشی فعال عمل می کند و فرزندان را برای استقرار در نظام پیچیده و زنجیره ای شبکه توزیع مواد مخدر در جهان آینده آماده می سازد .
شاید در سراسر جهان نظام آموزشی مشابهی یافت نشود که کار آموزش کودک را از همان بدو تولد آغاز کند و هسته های آموزشی را به سرعت و به کمک فرزندان آموزش دیده در سطح جهان به یکدیگر متصل سازد و دام شبکه را مثل تارهای عنکبوت در تمام جوانب و همه جا بگستراند و علیرغم اختلافات گوناگون موجود در زبان، کشور، ملیت، مذهب و ارزشهای اعضای خود ، این شبکه را همیشه فعال نگاه دارد .
در هسته های آموزش خانوادگی مرتبط با این شبکه جهانی، از کارایی و رقابت فرزندان در برترین حد ممکن سوء استفاده می شود .به تجربه ثابت شده است که مجازات به تنهایی نمی تواند به عنوان شیوه ای کامل برای پاکسازی محیط زیست از آلودگی ها انتخاب شود . در کنار اقدامات جزایی ، باید برنامه ریزی های هماهنگ آموزشی و پرورشی نیز به موقع اجرا گذاشته شود . به بیان دیگر ، مکتب های مترقی حقوقی بر این عقیده هستند « هنگامی که کودکی دوچرخه ای می دزدد آنچه برای جامعه حائز اهمیت اساسی است سرنوشت کودک است ؛ نه سرنوشت دوچرخه، بنابراین پیش از آنکه طفلی مرتکب جرم و تقصیری گردد مقامات مربوطه باید برای حفظ امنیت و تقویت نیروی دفاعی جامعه به یافتن روش هایی در خصوص کسب اطلاعات درباره ی عوامل جرم زا بپردازند و بدین منظور همواره سازمان و کادر آماده و متخصص در اختیار داشته باشند.[۱۱۷]
در فرایند برقراری انطباق با این دیدگاههای مترقی ، علل گرایش فرزندان اعتیاد به بزهکاری فوراً روشن
میشود. زیرا بررسی زندگی خصوصی این فرزندان کافی است تا متخصصین ورزیده و مجرب را قادر سازد
از بروز حالات مجرمانه در آن ها با گزینش بهترین شیوه های علمی آموزشی، جلوگیری به عمل آورند.اهم عوارضی که بخاطر اعتیاد معترض خانواده می شوند عبارتند از:
۱ـ سردی کانون خانواده: خانه معتاد خانه ای سرد و بی رونق است، گرمی و حرارتی در آن به چشم نمی خورد. زن و شوهر نسبت به هم احساس بیگانگی دارند هم بدان خاطر که معتاد فقط متوجه خود و دنیای خویش و از دیگران بیگانه است و هم بدان علت که عمل او مورد اعتراض همسر و مورد درگیری و انتقاد است. این سردی از جهت دیگری هم به چشم میخورد و آن ضعف اقتصادی خانواده بعلت از میان رفتن توان کار و تلاش است. هرچه تولید می شود صرف تهیه مواد می گردد . در نتیجه هزینه های ضروری خانواده فرو
می نمایند.
۲ـ تاثیر منفی برنسل: پدر یا مادر معتاد دو گونه تاثیر برنسل می گذارد: یکی تاثیر وراثتی و آن دیگری تاثیری محیطی در جنبه وراثت باید گفت فساد جسمی و روانی معتادان ،مخصوصاً معتادات به مواد مخدر
و الکل از راه وراثت به فرزندان منتقل می شود و زمینه را برای گرفتاری آنها فراهم می کند. بخشی از نقص عضوهای مادرزادی، عقب ماندگیهای ذهنی ناشی از اعتیاد به الکل یا دیگر مواد است. براساس یک تحقیق
در غرب، به این نتیجه رسیدهاند که فرزندان الکلیک غالباً از لحاظ بدنی ضعیف، علیل، گرفتار عوارض ناشی
از اختلال در غده تیروئید، انحراف در ستون فقرات، کرولال، گرفتار بلاهت، مالیخولیا، عدم رشد روانی، حتی دیوانگی و… می باشد. از لحاظ محیطی تکلیف روشن است . چه محیط رحم برای مادران معتاد و چه محیط خارج رحم برای پدر یا مادر. می دانیم کودک در محیط رنگ می گیرد و در آنجا ساخته و پرداخته می شود. سوء رفتار، بدآموزیها، کج رویهای آموخته از محیط در آنان کاملاً بچشم می خورد. فرزندان افراد معتاد آنچنانند که گویی در برابر بیماریها تاب مقاومت ندارند و در شرایط مساوی زودتر از دیگران بیمار می شوند. اینان در تمام مدت زندگی مخصوصاً در دوران قبل از بلوغ در معرض حملات بیماری ها هستند و غالباً ضعیف و برخی از آنان (فرزندان الکلیک) گرفتار تشنجند.
۳ـ عدم پذیرش مسئولیت: معتاد نه در زندگی خانوادگی و نه در حیات اجتماعی، پذیرای مسئولیت
و تعهدی نیست او نمیتواند مسئولیت اداره همسر و تربیت فرزندان را بپذیرد و یا در رابطه باتامین اقتصادی آنها،تعهدی را در خود احساس کند و این امر خود یکی از عوامل ویرانی خانواده و سقوط فرزندان است. معتاد پس از مدتی دیوانه می شود. رفتار اجتماعی او جنبه ضد اجتماعی دارد و منافی با اخلاق است . مرتکب انحراف و لغزش میشود وبرای خود احساس شرمی قائل نیست. ازدیگران سرزنش میشود، خجالت
نمی کشد، حتی ممکن است درحضور جمع شلاق بخورد و بی آبرو شود ولی از آن شرمسار نیست و در چنین صورتی چه احساس مسئولیتی برای اوست؟
وجود پسیکوز یا جنون ناشی از الکل، دامنگیر چنین افراد است. حیات عقلانی شان پس از مدتی، آنچنان به خطر می افتد که حسن وقبح برای شان مطرح نیست، حتی قادر نیستند که خود را جمع و جور کنند. مسئولیت روزمره را نمیپذیرند و اگر کسی برای حل مشکلاتشان اقدام نکند، خود در این زمینه گامی برنمی دارند. [۱۱۸]
۴ـ تاثیر برتربیت: فرزندان افراد معتاد امکان تربیت ورشد ندارند مگر به میزانی که توسط مادر یا پدر غیرمعتاد دربارهشان اعمال شود و یا به اندازه ای که خود، مدیر خود شوند و بتوانند اوضاع خویش
را سروسامان دهند. اعتیاد کی به آنان اجازه وفرصت می دهد که امکانات تربیتی را در اختیار فرزندان قرار دهند و یا گامی را در راه پرورش آنها بردارند. اصولاً کسی می تواند در راه سازندگی نسلی گام بردارد که خود ساخته و نسبتاً پروده باشد. آنکس که گرفتار انحطاط و تنزل اخلاقی بدان حد است که همه چیز را فدای اعتیاد میکند چه توقع و انتظاری می توانیم از او داشته باشیم ؟ و تازه اگر بنا شود که آنان در امر تربیت فرزندان گام بردارند، چه تربیتی را می توانند به آنان بدهند؟ و با چه شیوه ای می توانند به پیش روند؟ به فرزندان خود چه بگویند؟ یا آنان می توانند به فرزندان خودبگویند که شریف و پاکدامن باشید؟ می توانند به آنها بگویند تن به آلودگیها و اعتیاد ندهند؟ اگر هم بگویند آیا واقعاً در کودک اثر خواهد کرد؟ آیا کودک نخواهد پرسید که اگر چنین رفتارهایی انحراف آلود است، پس چرا خود بدان تن دادهای؟
۵ـ سستی پیوند عاطفی با فرزند: معتاد لااقل به ۲علت در رابطه عاطفی با فرزند دچار سستی است.
یکی بخاطر نفس اعتیاد که حالت بیتفاوتی به افراد می دهد و به اصطلاح روان شناسان، آنها را گرفتار حالت پسیکوپاتی میکند و این امر درباره آنها که به مواد مخدر چون هروئین گرفتارند بیشتر صادق است و دیگر بدان خاطر که سرگرمی و اشغال به مواد مخدر یا الکل، حالت نشئه ای به آنها می دهد که خود را ازداشتن رابطه عاطفی با فرزندان بینیاز می کند. رابطه محبتی با فرزند و همسر، آنچنان سست است که حتی اگر برای او خبر آورند که فرزند او در حال مرگ است نگران نمی شود و یا اگر خبردار شود که همسرش دچار آلودگی شده، حس غیرتش نمی جنبد. به همین ترتیب پیوند ازدواج سست می شود، خوی مهرورزی جای خود
را به خشونت میدهد، قلب همسر و فرزندان را می شکند و از این بابت خود را درخور سرزنش نمی داند
و این امری است که در رابطه با معتادان سابقه دار، بیشتر به چشم میخورد.
۶ـ ویرانی کانون: فرجام عارضه اعتیاد، نابودی وزوال کانون است و بالاخره روزگاری می رسد که اهل خانه احساس می کنند نمیتوانند باهم زندگی کنند. زن برای باقیمانده عمر خود حساس وهشیار میشود،
میکوشد برنامهای بریزد که خود را از این شر رها سازد. فرزندان هم راه گریز، ولگردی و دربدری را در پیش میگیرند . اختلافات و بگومگوها شروع می شود، غیبت معتاد از محیط خانواده کم کم رخ می نماید. گاهی شب را در قهوه خانه ای، خرابهای، در کوچهای و یا در منزل معتاد دیگری به روزمیآورد. مدت غیبت تدریجاً طولانی می شود، از آن بابت که گاهی دستگیر می شود و به بازداشتگاه می رود در حالیکه خانواده
از او بیخبر است و او هم ضرورتی نمیبیند که خانواده را خبردار کند. در چنین صورتی است که می یابیم دیگر خانواده ای باقی نمانده است. جدائیها در اوج است. بدبینی ها، بدگمانیها، سوء رفتارها از هر سو برافراد احاطه می کند، عواطف خانوادگی به بازی گرفته می شوند. زن و همسر دیگر نمی توانند روی
او حساب کنند. هرکس راه خود را در پیش می گیرد و برای سعادت خود می اندیشد. چه بسیارند فرزندانی که از فرط بینوایی حتی از سوی پدر و مادر توأماً طرد شده اند وهمچون توپ فوتبال دست به دست در خانه این و آن می گردند. [۱۱۹]
گفتار اول: فرزندان اعتیاد، شکوفه ها در هجوم گردباد
بررسی وضعیت فرزندان اعتیاد و تحت شرایط این فرض را با عطف توجه به اصول ۱۵۶ و ۱۵۷ از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنیم که به موجب آن اقدام مناسب و اتخاذ تصمیم برای پیشگیری از وقوع جرایم و اصلاح مجرمین از وظایف قوه قضاییه است . نظارت واجرای مسئولیت های مندرج در اصل ۱۵۶ به رئیس قوه قضائیه محول گردیده است .
اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرایم می تواند در برخورد با مشکلات فرزندان اعتیاد بیشترین تأثیر را در جهت کاهش موارد بروز جرایم داشته باشد . کودکانی که ناخواسته در مسایل ناشی از اعتیاد پدر یا مادر خود در خانواده درگیر می شوند ، درمعرض ارتکاب جرایم مختلف هستند و سرنوشتی جز قرارگرفتن در رده « کودکان بزهکار» در انتظارشان نیست. عوامل جرم زا می توانند در زمینه بزهکاری اطفال بیشترین تأثیرمحرکه را داشته باشند و با توجه به اینکه جرم شناسی نوین اصولاًمفهوم دیگری از واژگان « بزه» و
«بزهکار» به دست می دهد و التفات به شرایط زیست محیطی و شخصیت مجرم و انگیزه های ارتکاب جرم را ضروری اعلام می دارد . بررسی وضعیت اطفالی که هم اکنون در محیط های خانوادگی جرم زا به سر
می برند ، مهم ترین اقدام در جهت پیشگیری از بزهکار شدن کودکان تلقی می شود:زیرا پیشگیری از جرایم اطفال را نمیتوان فقط در قلمرو منجمد و خشک قانون محدود ساخت . کودکی که در محیط آلوده
و اعتیاد زده ی خانواده، برای رفع خماری پدر یا مادر روانه کوچه پس کوچه ها و بیغوله ها و مخروبه های جغدنشین می شود تا مواد مخدر مورد نیاز آن ها را از توزیع کنندگان مواد مخدر خریداری کند ، ناخواسته

این مطلب را هم بخوانید :  جستجوی مقالات فارسی - بررسی جرم شناختی سرقت در شهر کرمانشاه با تأکید بر جرم شناسی حقوقی- ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.