ژانویه 23, 2021

سایت مقالات فارسی – تاثیر طلاق و اعتیاد والدین در ارتکاب جرایم فرزندان۹۴- قسمت ۱۵

۴- درامد حاصل از کارهای خلاف قانون : در این قسمت، دو متغیر خرید و فروش مواد مخدر و سرقت به بررسی نهاده شدهاند. دادهها نشان داده است که میزان خرید و فروش مواد مخدر صفر است و میزان سرقت
در میان نوجوانان مورد مطالعه بسیار پایین است. بنابراین، اگر چه درآمد خانوادهها کاهش یافته است، ارتکاب نوجوانان به کسب درآمد، از راه خلاف بسیار پایین است. میزان تأثیرگذاری کنترل مادر بر نوجوانان و عدم تأمین نیازهای نوجوانان از متغیرهای تأثیرگذار بر سرقت است. این متغیرها با سرقت، همبستگی معکوس دارند.
۵- تصمیم به خودکشی: در مطالعه حاضر ، این آسیب اجتماعی ، بالاترین میزان را به خود اختصاص داده است.
این در حالی است که میزان تصمیم به خودکشی در زمان حیات پدر، صفر بوده است. در کنار فقدان پدر، به عنوان عامل اصلی، متغیرهای میزان تأثیرگذاری کنترل مادر و تماس با بستگان و دوستان، از جمله
متغیرهایی است که با این آسیب اجتماعی رابطه عکس داشتهاند. پیوند با نزدیکان وحفظ ارتباط با آنان ،
میتواند از انزوای خانواده جلوگیری کرده و اعضای خانواده را تحت پوشش ارتباط خانوادگی قرار دهد
و از آسیب خودکشی مصون نگه دارد.
۶- سیگار و مواد مخدر : کشیدن سیگار ، در میان آسیبهای مورد مطالعه، رتبه سوم را به خود اختصاص داده است. در حالی که استفاده از مواد مخدر در مرتبه پنجم است. در کنار فقدان پدر به عنوان عامل اصلی، میزان تأمین نیازهای نوجوانان و میزان تأثیرگذاری کنترل مادر بر آنان، از متغیرهایی هستند که با این متغیر همبستگی معکوس دارند به این معنا که نوجوانانی که نیازهای آنان، بیشتر تأمین میشود
و بیشتر به کنترلهای مادر جواب دادهاند، کمتر به سوی سیگار و مواد مخدر کشیده شدهاند.
۷- تصمیم به ترک خانه : تصمیم به ترک خانه، به لحاظ میزان، دومین آسیب اجتماعی است . این در حالی است که اکثر این نوجوانان اظهار داشتهاند که در زمان حیات پدر اصلاً جرأت چنین کاری
را نداشتهاند. به جز فقدان پدر، چهار متغیر سن مادر، میزان تأثیرگذاری کنترل مادر بر نوجوانان، تماس با بستگان و دوستان و میزان تأمین نیازهای آنان نیز با این متغیر همبستگی دارند. متغیر سن همبستگی مثبت
و سه متغیر دیگر همبستگی منفی دارند. مشاهده میشود که نوع ارتباط مادر با فرزندان و کیفیت زندگی خانواده، بر میزان سوق نوجوانان خانوادههای فاقد پدر به سوی انواع جرایم، انحرافات و آسیبهای اجتماعی تأثیر دارد.
۸- ترک تحصیل و آسیبهای اجتماعی : یکی دیگر از نتایج این مطالعه، وجود همبستگی میان ترک تحصیل و آسیبهایی است که نوجوانان مورد مطالعه به آنها مبتلا بودهاند. دادهها حاکی از آنند که این متغیر، با تمام آسیبهای اجتماعی مورد مطالعه، همبستگی مثبت دارد. بدین معنا که نوجوانان ترک تحصیل کرده بیشتر مرتکب سرقت، خودکشی، استفاده از مواد مخدر، کشیدن سیگار، ترک خانه و ارتباط با جنس مخالف شدهاند.
۹- انزوای خانواده : بعد از فوت پدر ، ارتباط اعضای خانواده با بستگان و دوستان خانوادگی کاهش یافته است . این کاهش ارتباط، خانواده را منزوی میسازد و بر مشکلات شخصیتی و آسیبهای اجتماعی که نوجوانان به آنها مبتلا میشوند، تأثیر میگذارد. [۹۰]
بند سوم : کمبود محبت و محبت افراطی
وجود محبت والدین برای کودک و رشد عاطفی او ضروری است. همانطور که برای رشد جسمانی ، کودک به انواع و اقسام مواد غذایی و پروتئینی احتیاج دارد، به همان ترتیب نیز برای رشد عاطفی خود
و ورود به اجتماع احتیاج به محبت و احساسات عاطفی دارد. کودکان بیش از غذای خوب ، لباس گرم، اسباب بازی و هوای آزاد، نیازمند آن هستند که مقبول والدین قرار گیرند و دوست داشته شوند و احساس کنند
که به کسی تعلق دارند. آدلر میگوید : کودک از نخستین لحظه تولد میخواهد خود را به مادرش بچسباند
و هدف از جنب و جوشهایش همین است. تا مدت درازی مادر عمدهترین نقش را در زندگی کودک بازی میکند. کودکی که هرگز با مادر یا کسی که جانشین او باشد متصل و مربوط نمیشود، ناچار هلاک خواهد شد و مادر است که باید احتیاجات کودک را دریابد. مطالعاتی که روان پزشکان کودک درباره ناراحتیها
و بیماریهای عاطفی کودک به عمل آوردهاند، نشان میدهد که علت بیشتر آنها محرومیت مادری است. مسأله نیازهای اساسی به ویژه نیاز به محبت از مباحث اصولی در روان شناسی تربیتی و حتی روان کاوی است.
از جمله «کارن هورنای» محور اساسی مطالعات خود را نیازهای اساسی قرار داده و بر محبت و برخورداری
از آن در سالهای اولیه زندگی تأکید میورزد.
وی در عمده آثارش از قبیل «تضادهای درونی و عصبیت و رشد آدمی، عصر ما و روشهای نو در روان کاوی » این مهم را مورد تأکید قرار میدهد که چنانچه کودک در اولین سالهای زندگیش، از برخورداری محبت محروم بماند، هسته اصلی و اساسی عصبیت و بیماریهای روانی در وی تکوین مییابد که بعدها در بزرگسالی منشأ خیلی از درگیریهای عاطفی و اضطراب عمیق فرد میشود. [۹۱]کودک در محیط خانوادگی میاموزد که چگونه محبت والدین را با برادران و خواهران خود تقسیم نماید. او در این محیط کوچک راه ورود به اجتماع و قبول سایرین را میآموزد. او از پدر و مادربزرگ خانواده، سرمشق زندگی میگیرد. کمبود محبت، غالباً یکی از عوامل بسیار قوی است که اطفال و نوجوانان را به سوی ارتکاب بزهکاری سوق میدهد.
گاهی دیده شده که بعضی از کودکان بر اثر بی توجهی و بی مهری والدین خود، به راه دزدی
و زورگویی و کتک زدن دیگران کشیده شدهاند . البته در بادی امر ممکن است این سخن قدری بی پایه جلوه نموده و از خود سئوال کنیم که سرقت و زورگویی کودک چه ربطی به بی مهری و بی توجهی والدین دارد؟ ولی روان شناسان ومتخصصین اطفال که چندین هزار نمونه از جرایم را مورد بررسی قرار داده، به این نتیجه رسیدهاند که بعضی از کودکان به علت این که در محیط خانواده مورد بی مهری و بی اعتنایی پدر و مادر خود قرار گرفتهاند، بالنتیجه به عنوان یک واکنش در مقابل این کمبود محبت، شروع به سرقت و یا آزار و اذیت دیگران پرداختهاند. در واقع، این قبیل کودکان تشنه محبت بوده و چون از سرچشمه محبت اولیاء
سیراب نمیشوند، به عنوان انتقام و به خاطر جلب توجه اولیاء خود به ارتکاب چنین اعمالی دست میزنند.
به عبارت دیگر ، انگیزه ارتکاب جرم در این کودکان همانا خودنمایی و میل به شناخته شدن و به حساب آمدن است. چنین طفلی سرقت میکند یا دست به کتک کاری و اذیت و آزار دیگران میزند تا جنجال برانگیزد
و مورد توجه واقع شود. نوجوانانی که محبت کافی از پدر و مادر دریافت نکرده، برای پذیرش انواع اختلالات رفتاری و انحرافات اخلاقی آمادگی بسیار دارد . محبتی که فرزندان در خانواده دریافت میکنند، موجب آرامش روانی آنها میشود و همین آرامش روانی ، آنها را از تمایل به بسیاری از لغزشهای اخلاقی بازمیدارد. دختر نوجوانی که کمبود محبت دارد، به هر کس که سر راه او قرار گیرد و به او اظهار محبت کند، علاقهمند میشود، به دوستیهای ویرانگرش ادامه میدهد و چه بسا در این مسیر تباه شود. البته نوع محبت بسته به سن و سال فرزندان، متفاوت است ولی در هر حال بایددلهای فرزندان با فروغ محبت و نوازش والدین روشن شود و نیاز فطری آنها به محبت دیدن از این راه ارضاء شود. جالب اینجاست که هیچ گونه تنبیه و تهدیدی هر چند سخت و شدید باشد در رفع این عادت ناشایست مؤثر واقع نخواهد شد، مگر اینکه پدر و مادر ، علت اصلی را یافته و طفل را مورد محبت و نوازش قرار دهند. گاهی مشاهده میشود که پدر و مادر از کودک تنفر دارند
که این تنفر ممکن است معلول عوامل مختلف باشد . مثلاً بودن بچه مانع شود که پدر و مادر به هدف خود برسند، یا پدر و مادر را به کار بیشتر و تحصیل درآمد زیادتر وادارد. گاهی تولد کودک، موجب تغییر شغل مادر میشود یا مادر مجبور به از دست دادن شغل خویش میگردد. در بعضی مواقع والدین، به جهت ضعف خود نمیتوانند به هدفهای خویش برسند و کودک را عامل شکست فرض میکنند و او را مورد تنفر قرار میدهند. والدینی که خود از محبت پدر و مادر خویش محروم بودهاند، اغلب نسبت به کودکان خویش بی مهر هستند. بعضاً بی مهری والدین نسبت به کودکانشان، معلول عدم آشنایی آنها به احتیاجات اساسی و روانی کودکان است. کودکان محروم از محبت والدین اغلب متزلزل و ناراحت هستند. [۹۲]
برخی از اساتید روان شناس معتقدند که رعایت اعتدال در امیال، لازمه سلامت و سعادت و تکامل روان است و با هر گونه افراط و تفریط در این زمینه مخالف میباشند. افراط در محبت، کودکان را دچار مشکلات روانی فراوانی مینماید. محبت زیاد توقعات کودک را بالا میبرد به همین دلیل از توان پایداری و اتکا به نفس و خودباوری در وی میکاهد و افرادی که محبت زیادی را تجربه میکنند، معمولاً متکی به دیگراناند و از نظر شخصیتی، استقلال لازم را ندارند و معمولاً نمیتوانند با کودکان دیگر به سر برند و ناز پرورده و زود رنج میگردند. بسیاری از اختلافات خانوادگی ، جداییها و شکستها معلول ازدیاد محبت توسط والدین در کودکی است. در این خصوص، حدیثی از امام باقر نقل شده است «عن ابی جعفر (ع) شرالاباء من دعا البر الی الافراط»( یعنی بدترین والدین، آنهایی هستند که در محبت ورزیدن به فرزندانشان، از حد اعتدال گذشته
و زیاده روی مینمایند) میتوان این گونه بیان نمود که تأثیر بی تفاوتی و اغماض بیش از حد نسبت به اشتباهات و عیوب رفتار، طفل را فردی مغرور، خودسر و خودپسند بار آورده و موجب تضعیف قدرت مقاومت وی در برخورد با مشکلات و سختیهای زندگی میگردد. چنین موجودی در اولین مصاف با مسایل و معضلات عادی و عدم موفقیت در حل و بر طرف نمودن آنها، شدیداً سرخورده و احساس مظلومیت
و تعدی مینماید.
در مواقعی پدر و مادر نمیتوانند پاسخگوی نیازهای عاطفی یکدیگر باشند و روی این اصل، کودک
را مرکز عواطف و احساسات خود قرار میدهند مثلاً خانمی که از محبت شوهر محروم است، فرزند خود
را جانشین شوهر میکند و نسبت به او بیش از حد مهر میورزد. بنابراین سهل انگاری در امر و نهی نیک
و بد، اغماض بی مورد و عدم تنبیه در مواقع لوزم، طفل را خودخواه و پر ادعا کرده و حاضر به قبول مسئولیت نبوده و میخواهد همه در اطاعت و خدمت او باشند و اقدامات روانی که ناشی از ناکامی خواستههای
او میباشد، به شکل گیری شخصیت او لطمه میزند و حاضر است جهت برآورده شدن نیازهایش ، دست به هر کاری حتی بزهکاری بزند. تنبیه و تشویق باید متناسب با نوع رفتار طفل باشد . بنابراین کودکی که هیچ وقت تنبیه نشده و فقط محبت چشیده، قدرت مقابله با محرومیتهای زندگی و تشخیص خوب و بد را ندارد و برای فرار از چنین وضعیتهایی ، حاضر است دست به هر کاری از جمله بزهکاری بزند، چنین شخصی از نظر روانی، مضطرب، عصبی، حساس و زود رنج است.[۹۳] بنابراین والدینی که کوکان خود را بی اندازه مورد توجه قرار میدهند و آنها را متکی به خود و غیر مستقل بارمیآورند، برای او رابطه سالم برقرار کردن با دیگران مشکل خواهد بود. روانشناس فروید به این نوع رابطه با کودک ، اهمیت فروانی میدهد و اثر اینگونه روابط در افراد بزرگسال به خوبی مشهود است. این نوع روابط موجب میشود که فرد در بزرگسالی ، قادر به برقراری ارتباط سالم با جنس مخالف نباشد و این امر زمینه ساز انحرافات جنسی خواهد بود. در واقع
آسیبهای روانی که کودک در این نوع رابطه میبیند، کم از کمبود محبت نیست. این افراد به دلیل عدم برخورد اصولی و صحیح از سوی والدین، (والد) درستی نداشتهاند و بنا به موقعیت زمانی و مکانی ، بدون انگیزه قبلی ، انگیزشهای خود را به صورت عمل درمیآورند . تحت چنین شرایطی ، (بالغ) فرد آلودگی به (والد) داشته و به دلیل ضعف (والد) اسیر هوای نفس کودک درون شده، لذا قدرت کنترل خواستههای نامشروع (کودک) درون را نداشته نهایتاً احساس حقارت منفی بر روان شخص غالب گشته که میتواند موجب بروز بزهکاری شود. بسیاری از اندیشمندان، سخت گیری (تنبیه جسمی و حتی روانی) والدین نسبت به فرزند را نوعی محبت افراطی میدانند . زیرا هیچ والدی بدون دلیل، فرزند خود را کتک نمیزند. بر این اساس باید گفت که تنبیه، باعث از بین رفتن اعتماد به نفس در کودک میشود و رابطه بین پدر و مادر و بچهها را تیره و تار خواهد نمود و این نشان دهنده آن است که پدر و مادر، هیچ علاقهای به نیازها و خواستههای کودک که منجر به انجام کارهای خلاف ادب شده باشد ندارند و این اعمال والدین ، پیغامی را به کودک میدهد که کسانی را که به آنها اعتماد داشته و دوست میدارد، کلاً باعث غم و درد و تنبیه میشوند. برخی معتقدند مادری که حتی به شوخی با دست به صورت کودکش میزند، راه و رسم کتک کاری را به او میآموزد. پس از مدتی ، وقتی مادر به صورت همین بچه ضربههایی آهسته میزند، کودک نیز با دستهای خود به گونههای او میزند. همینها هستند که در بزرگسالی ، افراد را پرخاشگر و ظالم بار میآورند و اولین انتقام گیری از همین والدین خواهد بود. یعنی کودک خشونت را دیده و آن را ضبط کرده است و به دلیل کتک زدن مداوم والدین، درونش شدیداً آزرده، ترسیده و رنجور است و به این امید بزرگ میشود که روزی توانمند گردد و بتواند انتقام آن لحظات سخت و وحشتناک را از اطرافیان و محیط بگیرد. تحت چنین شرایطی ، به دلیل احساس حقارت شدید، مستعد انجام خشونت و بزهکاری است.[۹۴]
فصل چهارم:
تئوری تأثیر طلاق و اعتیاد والدین
در بزهکاری کودکان و نوجوانان

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است