می 12, 2021

تأثیر جهل در احکام فقهی و قوانین حقوقی و کیفری- قسمت ۸

یک ) جهل و اشتباه موجب بطلان یا عدم نفوذ
دو ) اشتباه و جهل موجب خیار فسخ
سه ) اشتباه های بی تأثیر « تفصیل این سه قسم در فصول آینده خواهد آمد »
۴ – ۱ – ۲ – گفتار چهارم – تقابل جهل – عقل و جهل – علم و رویکرد تاریخی آن
در کتاب حکمت نامه پیامبر اعشم به طور کلی برای جهل مذموم ، چهار معنا متصور است :
اول : همه گونه نادانی
دوم : نادانی نسبت به علوم و معارف مفید و سازنده
سوم : نادانی نسبت به ضروری ترین معارف مورد نیاز انسان
چهارم : نیرویی در مقابل عقل و خرد [۵۱]
و هم چنین این که واژه عقل و خرد در زبان عرب به معنای نگه داشتن ، بازداشتن و حبس کردن است[۵۲] و همین عقل در سخن اندیشمندان و حکیمان ، معانی بسیار زیادی دارد. [۵۳]
و با جست و جو در احادیث ، سه معنا برایش به دست می آید :
یک ) نیرویی که بدان خوبی ها و بدی ها و تفاوت های و زمینه های آن ها ، شناخته می شوند و این ، معیار تکلیف شرعی است.
دو ) ملکه ای که به انتخاب خوبی ها و پرهیز از بدی ها فرا می خواند
سه ) تعقل و دانستن ، که در برابر جهل ( نادانی ) قرار می گیرد و بیش ترین استعمال عقل در احادیث ، معنای دوم و سوم است. [۵۴]
بعد از بررسی این دو لغت ، سوال مهمی که در این جا مطرح است این است که آیا جهل در مقابل عقل قرار گرفته است یا در مقابل علم قرار گرفته است ؟
در جواب باید گفت : در اکثر کتاب های لغت کلمه جهل نقطه مقابل عقل قرار گرفته است و هم چنین این که از دو تقابل « جهل – علم » و « جهل – عقل » در بین مردم تقابل اول بیش تر از تقابل دوم متعارف و مأنوس است.
اما در کتب روایی ، تقابل دوم « جهل – عقل » بیش تر از تقابل اول استعمال و کاربرد دارد ، به عبارتی عنوان علم و جهل را نخواهید یافت این به این خاطر است که اسلام « جهل » به مفهوم چهارم را – که امری وجودی و در برابر عقل است – خطرناک تر از جهل به مفهوم دوم و سوم – که امری عدمی و در برابر « علم » است می داند. [۵۵]
به دلیل همین شیوع استعمال عقل در مقابل جهل در روایات ، باب اول از کتاب های روایی معتبر امامیه مثل اصول کافی ، به « عقل و جهل » نامگذاری شده است.
مثل حدیثی از امام صادق ( ع ) که در این کتاب آمده است و این معنا را به خوبی بیان می کند که به حدیث جنود عقل و جهل شناخته شده است ، وقتی که سماعه می فرماید :
« خدمت حضرت صادق ( ع ) بودم و جمعی از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد ، حضرت فرمود : عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید ، خدای ” عزوجل ” عقل را با نور خویش و از طرف راست عرش آفرید ، پس بدو فرمود : پس رو ، او پس رفت سپس فرمود : پیش آی ، پیش آمد. خدای تبارک و تعالی فرمود : تو را با عظمت آفریدم و به تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم.
پس جهل را تاریک و از دریای شور و تلخ آفرید به او فرمود : پس رو ، پس رفت ، فرمود : پیش آی ، پیش نیامد فرمود : گردن کشی کردی ، و او را از رحمت خود دور ساخت. [۵۶] »
نتیجه این که از دو تقابل مذکور ، تقاضای اصلی میان عقل و جهل است و تقابل علم و جهل ، ناشی از تطورات مفهومی است که پس از عصر پیامبر ( ص ) رخ داده است.
« به نظر مرحوم مظفر انتقال فلسفه یونانی به جامعه مسلمانان ، موجب ظهور مفاهیم جدیدی برای برخی از واژه ها شده است که از جمله آن ها همین واژه جهل است. [۵۷] »
به نظر می رسد ، کلام مرحوم مظفر متین و صحیح است ، شاهد متانت و صحت کلام ایشان ، این است که اگر بخواهیم جهل را فقط به معنای نادانی و در مقابل علم بگیریم در فهم متون دینی که واژه های جهل و علم در آن ها به کار رفته دچار مشکل خواهیم شد ، مثلاً در روایتی آمده « کفی بالعالم جهلاً ان ینا فی علمه عمله » [۵۸]
در جاهل بودن عالم همین بس که علم و عمل او با هم منافات داشته باشد و به مقتضای علم خویش عمل نکند با دقت در روایات مذکور ، اگر میان علم و جهل تقابل باشد چگونه ممکن است فردی در عین حال که عالم است جاهل نیز باشد ؟ در صورتی که اگر جاهل را به معنای عمل نکردن به مقتضای علم خویش و عمل نسنجیده در نظر بگیریم ، فرض « عالم جاهل » کاملاً ممکن خواهد بود.
نکته ای که قابل ذکر است این که به طور کلی نادانی و عمل نسنجیده دو معنای جهل است به این شکل که اگر جهل در مقابل علم باشد به معنای نادانی و اگر در مقابل عقل باشد به معنای عمل نسنجیده است.
حال اگر سوال شود بحث از تقابل عقل و جهل و تقابل علم و جهل چه ثمره ای دارد ؟ پاسخ روشن است ، زیرا با اثبات تقابل اصلی بین عقل و جهل ، رابطه معنایی مستقیمی بین آن دو ایجاد خواهد شد ، یعنی همان گونه که در کلمه « عقل » مفهوم بازداری و کنترل سازنده نهفته است ، واژه « جهل » نیز حاکی از عمل نامضبوط و نسنجیده است که منجر به نتایج زیان بار و منفی می شود. [۵۹]
بنابراین اگر هر عمل نسنجیده ای را که از انسان و عبد ، در مقابل خداوند صادر می شود ، گناه ندانیم اساس و منشأ صدور این عمل نسنجیده و گناه جهل و جهالت است و این که راه مبارزه با این عمل نسنجیده و گناه عقل است.
و از همه مهم تر این که اسلام جهل در مقابل عقل را خطرناک تر از جهل در مقابل علم می داند و تا این جهل ریشه کن نشود ، ریشه کن شدن جهل در مقابل علم ، برای جامعه سود اساسی در برنخواهد داشت ، و این نکته ای است بسیار ظریف و مهم. [۶۰]
حال اگر وارد حوزه علوم عقلی شویم یعنی جایی که اصطلاح جهل تقریباً در همان معنای لغوی به کار برده می شود ؛ یعنی این که « جهل » در علومی مانند فلسفه و منطق اصطلاحی است که در مقابل مفهوم « علم » به کار رفته و به معنای ندانستن یا نا آگاهی است.[۶۱]
حال اگر فرض کنیم در محدوده این علوم فلسفی و منطقی هستیم که جهل را در مقابل علم قرار داده اند ، می خواهیم به یک سوال جواب دهیم و آن این که تقابل میان جهل و علم چه نوع تقابلی است ؟
آیا تقابل آن ها تضاد است ؟ یا تقابل آن ها تناقض است یا این که تقابل آن عدم و ملکه است ؟
قبل از این که به این سوال جواب داد. بشود ، باید توجه داشت که در این حوزه ها [ فلسفه ، منطق ] « جهل » زمانی اتفاق می افتد که توانایی به دست آوردن علم وجود داشته باشد ؛ یعنی در علوم عقلی به هر « نداستن » جهل گفته نمی شود ، بلکه « ندانستن » زمانی تبدیل به جهل می شود که در کنارش امکان داشتن وجود داشته باشد. [۶۲]
جواب سوال : تقابل علم و جهل از نوع تقابل عدم و ملکه است ، زیرا نبود علم (جهل ) در جایی است که امکان اتصاف به آن ( علم ) وجود داشته باشد ولی الان ندارد. بنابراین تقابل ملکه و عدم عبارتند از تقابل دو امر وجودی و عدمی که اجتماعشان ناممکن است ولی ارتفاعشان ممکن می باشد و آن در جایی است که صلاحیت دارا شدن ملکه را ندارد ، از این جا معلوم می شود که تقابل بین علم و جهل از نوع تقابل نقیصان نمی باشد زیرا هر چند که تناقض میان دو امر وجودی و عدمی است اما شرط شأنیت اتصاف در آن وجود ندارد مثل انسان و لاانسان ، زیرا لاانسان مثل سنگ امکان اتصاف به شأنیت انسان شدن را ندارد در صورتی که جهل در جایی است که شخص امکان اتصاف به صفت علم را دارا می باشد ، بنابراین نمی توان گفت که تقابل علم و جهل از نوع تقابل تناقض می باشد.
هم چنین تقابل علم و جهل از نوع تقابل ضدان نمی باشد چرا که تقابل علم و جهل میان دو امر وجودی و عدمی است اما تقابل ضدان میان دو امر وجودی است که پیاپی به یک موضوع وارد می شوند تقابل ضدان مثل سفیدی و سیاهی که اجتماعشان ناممکن است و تصور یکی بستگی به دیگری ندارد. [۶۳]
۲ – ۲ – بخش دوم
بررسی واژه جهل و جاهل از دیدگاه قرآن و روایات
۱ – ۲ – ۲ – گفتار اول – واژه جهل و جاهل در قرآن و روایات
« واژه جهل در قرآن »
کلمه جهل ریشه در قرآن دارد و برای اولین بار در آیات مدنی مطرح گردید ، به طور مثال در سوره یوسف « آیه ۳۳ » جهل به این شکل معنا شده است که « جهل تنها بی سوادی نیست ، بلکه انتخاب لذت آنی و چشم پوشی از رضای خداوند ، نیز جهل محض است. [۶۴] »
باز در همان سوره « آیه ۸۹ » بیان شده است که « جهل تنها به معنای ندانستن نیست بلکه غلبه هوس ها و نوعی بی توجهی است. »
انسان گناه کار هر چند عالم باشد ، جاهل است ، چون توجه ندارد و آتش دوزخ را برای خودش می خرد. [۶۵]

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.