استقلال مالی و نظام سرمایه داری

بیماری های زیان آور شامل:عوامل فیزیکی مثل سر و صدا و ارتعاش که باعث کاهش شنوایی، عوامل زیان آور شیمیایی باعث بیماری های انقباض عروقی تروماتیک، مسمومیت ها، سرطان ها، آلرژی ها و آسیب های دستگاه عصبی، عوامل ارگونومیکی باعث استرس ذهنی، آسیب های کششی و کاهش بهره وری و کیفیت کار، و عوامل خطر مکانیکی باعث حوادث و آسیب های ناشی از کار می شود.
از این رو با توجه به توانایی ها و سیستم بدنی و فیزیولوژیکی زنان که دارای لطافت های خاص خویش است حضور در برخی از مشاغل که منجر به این بیماری ها می گردد، عوارض ناگواری بر جسم و روح زن وارد می آورد که گاه جبران ناپذیر است.
Widget not in any sidebars

از این رو جا دارد روایتی را که حضرت رسول اکرم(ص)در مورد زن فرموده اند در این جا بیان داریم که ؛«المرأه ریحانه لیست بقهرمانه» زن، دسته گل است. نه کار اندیش و قهرمان.
و هم چنین از امیرالمؤمنین(ع)به فرزند عزیزش امام حسن(ع)روایت است که می فرمایند:«خارج از امور شخصی زن، کاری در اختیار او نگذار تا طراوتش بیش تر و لطافتش زیادتر و زیبائیش پایدارتر باشد» و از این جا به توجه خاص خداوند به جنس وجودی زن پی خواهیم برد!
ب)اشتغال زنان و تأثیر بر سن ازدواج:
پدیده هایی نظیر تأخیر در سن ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن نرخ تجرد قطعی، کاهش تعداد فرزندان و… از مهم ترین آثار ناشی از خروج زنان از خانه و اشتغال به کار آن ها در اجتماع است. هم چنان که به نظر می رسد این تحولات کند و بطیء اما در حال وقوع است.
براساس آمارهای موجود و تحت شرایط اقتصادی -اجتماعی جدید میانگین سن ازدواج یا میانگین سن اولین ازدواج در بسیاری از جوامع صنعتی رو به افزایش است.
این که میانگین سن ازدواج دختران در کشور ما در سال 75براساس آمارهای رسمی هجده سال و در بین پسران بیست و چهار سال بوده است در حالی که این میانگین در سال1380به بیست و دو سال برای دختران و بیست و شش سال برای پسران رسیده است، شاهدی بر درستی ادعای ماست. هم چنین برابر آمار اعلام شده از سوی ثبت احوال استان خراسان، طی شش ماه اول سال1380 در آن استان میزان ازدواج نسبت به مدت مشابه سال1379،چهارصد و در سطح کشور2/96درصد کاهش یافته است.
بالا رفتن سن ازدواج خود در تشکیل خانواده پای داری خانواده و نظایر آن ها تأثیر دارد. بالا رفتن سن ازدواج حتی در مواردی به وضعیت خانواده های بدون فرزند منجر می گردد که خود باعث ناپای داری خانواده می شود. این مبحث در جای خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
از جمله عواملی که در این خصوص به تأخیر در ازدواج منجر می گردد، استقلال مالی و اقتصادی زنان شناخته شده است. این امر باعث شده است تا ازدواج و تشکیل خانواده و متعاقب آن بچه دار شدن آن ها، با تأخیر مواجه گردد.
نیازهای اقتصادی تا حد زیادی به عنوان انگیزه ی ازدواج و تشکیل خانواده به حساب می آید.
در اسلام توصیه به ازدواج و ترک عزوبت شده است. رسول خدا(ص)به فردی فرمود:«ازدواج کن و الّا از خطا کارانی، ازدواج کن که اگر نکنی در صف گناه کاران قرار می گیری و…
از دواج موجب دوری و برکناری از لغزش و انحراف و در نتیجه باعث حفظ دین می گردد. رسول خدا(ص)فرمودند:«من تزوج فقد احرز نصف دینه… آن کس که ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده است.»
هم چنین می فرمایند:«ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عز و جل من التزویج؛ هیچ بنایی نزد خداوند محبوب تر از ازدواج بنیان گذاری نشده است.»
با توجه به این که اسلام برای ازدواج و تشکیل خانواده ارزش و اهمیت بسیار قائل شده، این امر نباید مورد غفلت و بی توجهی قرار گیرد و کم اهمیت جلوه داده شود.
بدیهی است که اگر ازدواج ترک و نادیده گرفته شود از سلامت جسم و روان خبری نخواهد بود. نسل بشر رو به فنا خواهد گذاشت، تعادل روانی از دست خواهد رفت، جرائم و انحرافات در اجتماع توسعه و گسترش خواهد یافت و یأس و افسردگی و دل مردگی و سردرگمی نسل و هرج و مرج در روابط در اثر بی خانوادگی برجامعه غلبه خواهد یافت.
ج)اشتغال زنان و تأثیر آن در بارداری
بارداری یک فرآیند طبیعی و در عین حال مهم و سرنوشت ساز است. بهداشت روانی این دوره از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بارداری باید زمان و دوره ای سالم و شاد برای مادر باشد و به دور از هر گونه استرس و نگرانی و آسیب های جسمی. این امر به نظارت و رسیدگی کامل نیازمند است. امروزه تحقیقات نشان می دهد که وضعیت روانی زن در دوران بارداری بر رشد جنین تأثیر به سزایی می گذارد. مادر تن درست، شاداب، با تحرک و نیرومند بی شک فرزندی با همین ویژگی ها را می پروراند. و اضطراب ها، ناراحتی ها، ترس ها، نگرانی ها، هیجانات شدید، منظره های حزن انگیز، غم و اندوه ها، نیز همگی می تواند به طور غیر مستقیم در روان و بلکه جسم کودک اثر نامطلوبی داشته باشد. لذا بر مادران واجب است که آگاهانه مراقبت های لازم را انجام دهند.
عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی که زنان شاغل در محیط های مختلف شغلی خود با آن روبه رو هستند موجب می شود تا زنان با خطرها، بحران ها و مشکلات مختلفی مواجه شوند. در دوره بارداری از این جهت که اثرات نامطلوب این عوامل می تواند سلامت مادر و جنین هر دو را به خطر بیندازد، مراقبت های بیش تری نیاز است. این مراقبت ها در دو زمینه ی مهم جسمانی و روانی است. در بعد جسمانی تأمین تن درستی زن و کودک، بارداری کامل و بهبود سریع پس از یک زایمان طبیعی مورد نظر است و در بعد روانی شرایط مطلوب زندگی که آرامش و آسودگی خاطر زن، باید حداقل تنش و اضطراب را به هم راه داشته باشد، توصیه می شود. اما این امور برای یک زن باردار که شاغل می شود به سختی فراهم می گردد و وی همواره با استرس و نگرانی دست و پنجه نرم می کند و همواره با مخاطراتی هم راه است که خود و جنینش را مورد تهدید قرار می دهد و ممکن است این امر اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد.
یک زن باردار باید در محیطی امن که کم ترین تنش ها و استرس ها را به هم راه دارند و محیطی که کم ترین عوارض را بر جنین و مادر وارد می کند دوران بارداری را سپری کند. اما یک زن شاغل کم تر می تواند چنین محیطی را برای خود و جنینش فراهم و مهیا سازد. چنان که زنان شاغل در بیمارستان ها، آزمایش گاه ها، رادیولوژی ها و …با انواع مواد شیمیایی، بیهوشی رادیولوژی و پرتوها و اشعه های خطرناک سر و کار دارند. ضمن این که یک زن باردار در طول حاملگی خود به طور معمول دچار کمر دردهایی می شود که این امر در صورت شاغل بودن او دو چندان می گردد، بنابراین برای حفظ سلامتی جنین و مادر و جلوگیری از سقط جنین، محیط شغلی، محل مناسبی برای گذران دوران بارداری نیست و خطرات و عوارض بسیاری در پی خواهد داشت.
چهارچوب نظری پژوهش
در طول تاریخ و به سبب طبیعی بودن زایش و باروری در زنان، نقش مادری، همسری و به تبع آن انجام امور مربوط به خانه برای زنان طبیعی تلقی شده است. در دهه های اخیر و با بالا گرفتن بحث مشارکت زنان در عرصه های مختلف، بحث نقش های چند گانه همسری، مادری و شغل صورتی دیگر گرفته و به شکل جدی تری مطرح شده است. جامعه شناسان و نظریه پردازان زیادی به این موضوع پرداخته و به جنبه های مثبت و منفی آن توجه نموده اند. جامعه شناسان فونکسیونالیست، نقش اساسی زنان را درجامعه، برآوردن نیازهای جنسی مردان و فرزند زایی دانسته و با هر تغییری در این نقش ها مخالف اند. پارسونز، در نظریه تفکیک نقش ها، با این تصور که اشتغال زن، نظام خانواده را در معرض خطر قرار می دهد، اشتغال زنان را نکوهش کرده و معتقد است که، در نظام خانواده، مرد رئیس و نان آور خانواده، و زن نقش کدبانو را ایفا می کند. به اعتقاد وی، تغییر در فرصت های شغلی و ایجاد برابری زنان با مردان، موجب از هم پاشیده شدن ساخت خانواده خواهد شد و کارکردهای جامعه کنونی را بر هم خواهد زد(ترنر،1373).
بارنت نیز از نظریه پردازانی است که معتقد است ایفای چند نقش عمده به صورت همزمان، موجب زایل شدن انرژی محدود فرد شده و در نتیجه زنان در پاسخگویی به انتظارها و نیازهای هر دو نقش (خانوادگی و شغلی)- که هر دو نیز مستلزم توان پاسخگویی بالا هستند- با کمبود انرژی و در نتیجه ضعف و ناتوانی روبرو می گردند. در مقابل فرضیه ها و نوایه های مخالف اشتغال زنان، فرضیه های موافق نیز وجود دارد. بر اساس بر فرضیه اعتلای نفش چه در مورد زنان و چه در مورد مردان، مشارکت فرد در فعالیت های ارزشمند اجتماعی، زمینه های ارتقای وضع سلامت فرد را فراهم می آورد. از آنجاکه ازدواج (ایفای نقش همسری)، مادر یا پدر بودن(نقش والدین) و اشتغال به کار(نقش شغلی)، هر یک از نظر ارزشمندی جایگاه اجتماعی در رده بالایی قرار دارند، هر کس این گونه نقش ها را بیشتر بر عهده داشته باشد از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود. از نظر زیبر، اشتغال موجب افزایش عزت نفس در زنان می شود و می تواند آن ها را از پرداختن صرف به امور خانه داری که بعضاً کسل کننده بوده و در نظر آنها ارج و قرب کمتری دارد، رهایی بخشد(احمد نیا،1380).
اکثر نظریه پردازان ستیز اهمیت ویژه ای را برای اشتغال زنان قائل شده اند. انگلس، اشتغال و تحصیلات را دو عامل اساسی و رهایی بخش برای زنان می دانست. کالینز هم اشتغال زنان را از عوامل مهمی دانسته که زنان به واسطه آن می توانند نقش مؤثرتری را در خانواده ایفا نمایند. به عبارتی باید اشتغال زنان را به عنوان یکی از منابعی به شمار آورد که موجب افزایش قدرت و نفوذ زنان و ارتقای جایگاه آنان درجامعه می گردد. از سوی دیگر فمینیست ها معتقدند، مردان برای حذف زنان از اغلب مشاغل با هم متحد شده اند تا آسوده خاطر باشند که زن درحرفه هایی که به او محول گردیده دستمزد کمتری دریافت می کند و همچنان مجبور به اتکا به مرد در درون خانواده باشد. فمینیست های مارکسیست تأکید می کنند که استمثار زنان در خانواده درخدمت منافع سرمایه گذاری می باشد. آنها اظهار داشتند که خانواده نیازهای جامعه سرمایه داری را برآورده می کند. یعنی خانواده با کمک به بقای نظام سرمایه داری در خدمت منافع طبقه حاکم است.(آبوت و والاس،1380:157). زنان نه تنها کارگران نسل آینده را به دنیا آورده، بلکه خدمات خانگی را برای مردان در نیروی کار فراهم می آورند. لذا طرفداران نظام سرمایه داری و اعضای مرد طبقه کارگر، هر دو از این ترتیب اجتماعی سود می برند. جدایی شغلی- جنسی، نخستین روشی است که در آن برتری مردان نسبت به زنان در یک جامعه سرمایه داری حفظ می شود. زنان در مشاغل کم درآمد که آنها را به مردان و به ازدواج وابسته می نماید جایگزین گردیده اند، لذا مردان هم از دستمزد های بالاتر و هم تقسیم کار خانگی بهرمند می گردند. این تقسیم کار خانگی به نوبه خود موقعیت زنان را در بازار کار تضعیف نموده و سود سرمایه را افزایش می دهد، لذا کار خانگی موجب کاهش ارزش قدرت کار زنان گردیده و هم موقعیت آنها را در بازار کار تضعیف نموده و موجب دستمزد پایین و ایجاد شرایط پست برای آنان می گردد(مقدم،1990:24).
انقلاب صنعتی موجب وقوع دگرگونی هایی شد؛ اما این دگرگونی ها نوع کار زنان و همچنین زمینه ای را که این نوع کارها در آن انجام می شد، چندان تغییر نداد. زنان از نظر اقتصادی به دستمزد شوهرانشان وابسته شدند و دیگر بر منابع اقتصادی کنترل مستقیم نداشتند(آبوت و والاس، 1380:162). روند رو به افزایش شمار زنانی که وارد نیروی کار می شوند، اثری بر فعالیت های خانگی داشته است. زنان متأهلی که در بیرون از خانه اشتغال دارند، کمتر از دیگران به انجام امور مربوط به خانه می پردازند و اگر چه آنها تقریباً همیشه بار اصلی مسئولیت مراقبت از خانه را به عهده دارند، بدیهی است که الگوی فعالیت آنها تا اندازه ای متفاوت است (گیدنز،196:1373).