کشورهای در حال توسعه

اصول و قواعد باید به روشی معنادار گسترش یابد به این معنی که شخص بتواند اطلاعات را هر زمانی که نیاز دارد هفتهها یا ماهها بعد پیدا کند. در عین حال این مقاله بیان میکند که گسترش این اصول باید به صورتی باشد که مطابق با نقشها و وظایف فرد در محل کارش باشد. به عبارت دیگر این اصول باید با سایر افراد سازمان کاری نیز هماهنگ شود (اسکریبر و هاربو۳، ۲۰۰۴).
جاشاپارا۴ (۲۰۰۴) رویکردی جامع و یکپارچه در خصوص مدیریت دانش ایجاد نموده است. او وجود مدیریت دانش شخصی را به عنوان موضوعی برای تحقیق علمی در مدیریت دانش بیان میکند و آن را به عنوان “روشهای ایجاد و مدیریت سرمایه شخصی یک فرد” تعریف مینماید. همچنین خاطر نشان میسازد که تاکنون مدیریت دانش شخصی، به طور شگفتآوری، توجه اندکی را از سوی جامعه علمی جلب نموده است. وی بیان میدارد اگر این احتمال وجود داشته باشد که دانش، کالای اصلی بازارهای “دانش” آینده باشد، مقالات نسبتاً اندکی راجع به معانی و مفاهیم آن برای فرد، وجود دارد. ارزش هر فرد در بازار را میتوان به عنوان سرمایه شخصی او تلقی کرد. در عصر دانش، این بحث وجود دارد که هر یک از ما باید سرمایه شخصی خود را جدی بگیرد و مالکیت تولید و نگهداری دانش خود را در اختیار داشته باشد، چون ممکن است همانند بسیاری از کالاها، دانش نیز خیلی زود کهنه و بیارزش شود (جاشاپارا، ۲۰۰۴).
به طور کلی تعاریف متعددی در ارتباط با این مفهوم وجود دارد، اما از لحاظ معنایی مشابه هستند.
زوبر- اسکریت۲۵ (۲۰۰۵) معتقد است که تأکید مدیریت دانش شخصی بر قابلیتهای افراد برای دستیابی، انتقال، تولید و مدیریت اشکال ضمنی دانش از طریق فعالیتهای تفکر و همکاری با نگرشهای باز و تعهد رهبری است که موجب یادگیری فردی و گروهی و در نتیجه ارتقا دانش و قابلیتهای افراد میشود.
دورسی۲(۲۰۰۰) تعریف خود را از مدیریت دانش شخصی اینگونه بیان میدارد: مجموعهای از مهارتها و شیوههایی که به فرد این امکان را میدهد که به طور مؤثر و کارامد، دادهها، اطلاعات و دانشی را که به تملّک او در آمده است، پردازش نماید. در تئوری، این مهارتها، توانایی گرفتن تصمیمات آگاهانهتر و رفع سریعتر مشکلات را برای فرد میسر میسازد.
مدیریت دانش شخصی را نباید با مدیریت اطلاعات شخصی که به مجموعهای از ابزارهای نرم افزاری برای مدیریت ایمیل، لیست آدرسها، جلسهها و غیره اطلاق میشود، اشتباه گرفت و همچنین مدیریت دانش شخصی نباید با شبکههای دانش شخصی اشتباه گرفته شود. شبکههای دانش شخصی، شبکههای مجازی متمرکز بر کارکنان دانش هستند که اطلاعات را مطابق نقش، موقعیت و وسیله مورد استفاده آنها، فراهم مینمایند (کازانوتا۳، ۲۰۰?). شبکههای دانش شخصی به دسترسی به مکان و موقعیت پایههای دانش اطلاق میشود، در حالی که مدیریت دانش شخصی عمدتاً به ارزیابی، سازماندهی و تحلیل اطلاعات اشاره دارد.

۲-۸ جایگاه و ضرورت به کارگیری مدیریت دانش در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی
در سالهای اخیر مؤسسات معتبر آموزش عالی تغییرات مهمی را در زمینه نقش و جایگاه خود در جوامع در حال تحول از جامعه صنعت محور به جامعه دانایی محور تجربه کردهاند. تحولات اجتماعی، کمبودهای مالی، رابطه متقابل بازار- دانشگاه و وجود انگیزهها و محرکهای علمی، فشار سنگینی را برای افزایش بهرهوری و استفاده بهینه از سرمایههای فکری بر دانشگاهها تحمیل کرده است. با توجه به این که آموزش عالی نقش استراتژیکی در توسعه برعهده گرفته است، نه به این دلیل که خود یک صنعت است بلکه بیشتر به این دلیل که دانشگاهها منبعی از ایدههای جدید و سرمایههای فکری هستند که بهرهوری را درکلیت اقتصاد جهانی تحت تأثیر قرار میدهند، اهمیت دانش و مدیریت آن در این مؤسسات از هر امر دیگری حیاتیتر به نظر میرسد. استفاده از تکنیکها و فناوریهای مدیریت دانش در آموزش عالی، به اندازه کاربرد آن در بخش تجاری، ضروری و مهم است و اگر به طور مؤثر و کارامد انجام شود، میتواند منجر به قابلیتهای تصمیمگیری بهتر شود، زمان چرخه تولید “محصول” (برای مثال، تحقیق و توسعه برنامه درسی) را کاهش دهد، خدمات آموزشی و اداری را بهبود بخشد و هزینهها را پایین آورد (کیدول۲۶ و همکاران، ۲۰۰۰).
متاکسیوتیس و پساراس۲ (۲۰۰۳) سه وظیفه اصلی دانشگاهها را به طور مختصر بیان نمودهاند که شامل آموزش به معنای آمادهسازی دانشجویان به این منظور که فراگیران دائمی و موفقی باشند، تحقیق و پژوهش به معنای گسترش مرزهای دانش انسانی و ارتقا سطح خلاقیت و ارائه خدمات به معنای خدمت به جوامع، خدمت در پستهای رهبری در دانشگاه و در سازمانهای حرفهای و فعالیتهای توسعهای که برای خدمت به جوامع محلی، ملی و بین المللی در نظر گرفته شدهاند، میباشد. دانشگاهها باید در راستای انتظارات جامعه جهانی به حیات خود ادامه دهند. آنها باید روشهای خوبی که از فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی و جهانی شدن نشأت میگیرد را بپذیرند و خود را با آن وفق دهند.
به طور کلی دانشگاه محلی است که در آن دانش به دست آورده میشود، تولید، منتشر، توزیع و به کار گرفته شده و ذخیره می شود و تمامی اینها اقدامات فعالانه بسیاری را میطلبد. محیط دانشگاه، ذاتاً برای به کارگیری اصول و روشهای مدیریت دانش مناسب است. دلایل متعددی برای این امر ارائه شده است:

INLINE  نانوالیاف سلولز

۱. دانشگاهها معمولاً دارای زیرساختار اطلاعاتی مدرنتری میباشند (هر چند در کشورهای در حال توسعه این جنبه نسبتاً ضعیف است ولی در مقا
یسه با دیگر نهادها و سازمانهای این کشورها، این نکته باز هم صادق است).
۲. تبادل دانش با دیگران، برای مدرسان و سخنرانان، امری طبیعی است.
۳. هدف دانشجویان، کسب دانش از منابع موجود و قابل دسترس در کوتاهترین زمان ممکن میباشد (محی الدین، ۲۰۰۷).

طبق نظر جاروسلاو۳، برای چگونگی بهرهگیری دانشگاهها از ایده مدیریت دانش و اصول آن، سه امکان وجود دارد:
– تدریس آنها در یک دوره آموزشی مناسب
– به کارگیری آنها برای حمایت از تصمیمات مدیریتی آن، ارتقا سطح مدیریت و بهرهوری اسناد داخلی، افزایش سطح انتشار دانش و اطلاعات
– استفاده از آن برای ایجاد یک تغییر کیفی در خود فرایند آموزشی و تحصیلی (جاروسلاو، ۲۰۰۰).
طرح اتخاذ و اجرای اصل مدیریت دانش در دانشگاه را میتوان با یکی از راههای زیر آغاز نمود:

۱. روش نزولی (از بالا به پایین): از سطح دانشگاهی شروع میشود و به سطح دانشکدهای میرسد.
۲. روش صعودی (از پایین به بالا): از سطح دانشکدهای شروع میشود و به سطح دانشگاهی میرسد.
۳. روش چرخهای: از سوی مدیریت عالی دانشگاه دستورالعمل صادر میشود، چندین دانشکده انتخابی دستورات را برنامهریزی، طراحی و اجرا خواهند کرد و سپس آن را به مدیریت عالی گزارش خواهند داد. مدیریت عالی فعالیتهای اجرایی دانشکدهها را نظارت و بازبینی مینماید و بازخوردی ارائه میدهد. سپس دانشکدهها آن را بازبینی و اصلاح خواهند کرد تا زمانی که نتیجه مطلوب، حاصل آید (مختار، ۲۰۰۴).

روش نزولی ( از بالا به پایین )
روش چرخه ای

روش صعودی ( از پایین به بالا )

نمودار ۲-۶ طراحی ابتکارات مدیریت دانش

در بررسی منافع و دستاوردهای دانشگاههایی که به طور اثربخش مدیریت دانش را به کار میگیرند، مدیران پنج مزیت سرعت فرایند، مزیت پایدار از طریق نوآوری مداوم، شناسایی و سازگاری با تغییرات، تداوم، حفظ و رشد داراییهای فکری را ذکر کردهاند (رادینگ۲۷،۱۳۸۳، ص۸۳ ). در نهایت باید بیان داشت که دانشگاهها و آموزشگاهها برای اعمال شیوههای مدیریت دانش به منظور حمایت از هر قسمت از رسالت خود، از آموزش گرفته تا خدمات عمومی و تحقیق و پژوهش، موقعیتهای مهمی را دارا میباشند. مدیریت دانش نباید برای مؤسسات آموزش عالی، یک ایده کاملاً جدید به نظر برسد، بلکه چرخش جدیدی پیرامون هدف نهایی آنهاست. اما اجرای آگاهانه و خردمندانه شیوههای مدیریت دانش، درسی است که هوشمندترین سازمانها در بخشهای تجاری و غیر انتفاعی در حال آموزش و یادگیری مجدد آن هستند.
۲-۹ پیامدهای اقتصادی، فنی و اجتماعی مدیریت دانش در آموزش عالی
از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون به نقش آموزش در جهت ایجاد تحول در ساختارهای اجتماعی- اقتصادی توجه خاصی معطوف گردیده است و آموزش به مثابه ابزاری کارا برای خلق مهارت و دانش و پرورش سرمایه انسانی از اهمیت والایی برخودار شده است. ولی تجارب کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران طی دهههای اخیر، خوشبینی درباره نقش مؤثر آموزش در رشد و توسعه اقتصادی را تضعیف نموده است. امروزه در غالب کشورهای “در حال توسعه” این آگاهی بوجود آمده است که گسترش کمی آموزش به معنای توسعه دانش و افزایش خلاقیت و بهرهوری نیروی کار نبوده و همچنین به معنای امکان جذب فارغ التحصیلان در صنعت و خدمات متناسب، نیست (کریمی، ۱۳۷۵).
در این میان، آموزش عالی از نقش و موقعیت حساسی برخودار است. آموزش عالی نهادی است که انتظار میرود بیش از هر نهاد دیگری در تحولات ساختارهای اقتصادی- اجتماعی تأثیر گذارده و در راستای توسعه عمل نماید. از دانشگاهها خواسته میشود که به نحو فزایندهای در ساخت جامعهای پیشرفته نقش داشته باشند و متخصصان، مدیران، دانشمندان و هنرمندان توانایی را آموزش دهند و زمانی که فارغ التحصیلان دانشگاهی با مشکلات حادی مانند بیکاری و بیکاری پنهان مواجه میشوند و یا هنگامی که متخصصان از قبول کارهای مولد سرباز میزنند و به مشاغل پول ساز و کاذب روی میآورند، سیستم آموزشی مورد حمله قرار میگیرد. نه تنها در کشورهای پیشرفته بازار – محور بلکه در کشورهای در حال توسعهای مانند ایران نیز این نکته در میان سیاستمداران مطرح شده است که در مورد بازدهی سرمایهگذاری از بودجههای دولتی و عمومی در امر آموزش، خصوصاً آموزش عالی، چه شواهد و مدارکی وجود دارد؟ همانطوری که حمایت دولتها از آموزش در دورههای بالاتر رفته رفته کاهش مییابد، توجه بیشتری به معیارهای بازدهی و بهرهوری و شیوههایی که در آنها سازمانها و مؤسسات، سرمایهگذاریهای عمومی و خصوصی را به حداکثر میرسانند، معطوف شده است. در محیطهای اقتصادی که به سرعت در حال تغییرند، نقش دانشگاهها یا مؤسسات آموزش عالی به عنوان ارائه دهندگان دانش، از سوی سهامداران گوناگون، از جمله مردم، مورد بررسی و استنطاق قرار گرفته است. در این شرایط است که طرفداران مدیریت دانش، غیبت اصول مدیریت دانش را در آموزش عالی یک غفلت و اشتباه محض میدانند. برای پاسخگویی به اینگونه اعتراضات پیشنهاد شده است که دانشگاهها ایدهها و اصول مدیریت دانش را با هدف انجام تحقیقات پایهای و کاربردی، آموزش برنامه درسی مناسب، استفاده از دانش به منظور حمایت از تصمیمات مدیریتی، بهبود مدیریت اسناد و مدارک داخلی، بهرهگیری برای افزایش سطح انتشار دانش و به کارگیری دانش برای ایجاد تغییرات کیفی در فرایند آموزش، به ک
ار گیرند. معرفی ابزارها و شیوههای مدیریت دانش به دانشگاهها، امکان تبادل دانش برای بهبود سطح همکاری پژوهشی و آموزشی و بهبود روابط کاری میان کارکنان، دانشجویان و سایر سهامداران را میدهد (محیالدین و همکاران، ۲۰۰۷).
توانایی برای تولید و مصرف فراوردههای اطلاعات و دانش، تخصص مدیریت دانش را در یک سیکل یا چرخه سرمایهداری قرار میدهد و بنابراین ابعاد قدرت و نابرابری در کاربرد این (و یا هر) طرح مدیریتی ذاتاً وجود دارد. از دیدگاه اقتصادی، اطلاعات و دانش به عنوان یک کالا یا به صورت آزاد و رایگان در بازار اقتصادی مبادله میشوند و یا با پرداخت بهائی به دست مصرف کننده میرسند. بنابراین حتی زمانی که مدیریت دانش در محیطهای غیر سودده استفاده میشود، توانایی برای ایجاد سود از طریق ثبت و انتشار اطلاعات در بهترین شیوهها و فراساختارهای تکنیکی که برای زمینههای شغلی ایجاد شدهاند را دارا میباشد. بهعلاوه همانطور که دانشگاهها به رفتارها و ارزشهای بخش خصوصی نزدیکتر میشوند، فرصتها برای نفوذ شیوههای شغلی در مؤسسات آموزش عالی افزایش مییابند، به این دلایل، باید به درک این که چگونه اصول بازار روی اجرای مدیریت دانش در عرصه عمومی و دولتی تأثیر میگذارند، روی آورد (متکالف، ۲۰۰۶). همچنین در ارتباط با جنبه های فنی- اجتماعی مدیریت دانش باید اشاره کرد که این جنبهها یک رویکرد کلنگرانه را اتخاذ میکند که آمیزهای از عوامل اجتماعی و فنی را در روش کار افراد، برجسته مینماید. مطابق نظر پان و اسکاربروگ۲۸ (۱۹۹۹) یک نقش مهم آنالیز فنی – اجتماعی، درک سازماندهی روابط اجتماعی است که دانش، به ویژه در شکل مفهومی، در درون آن قرار میگیرد. آنها بیان نمودند که دانش باید به صورت ذاتی و درونی در تعاملات اجتماعی دیده شود نه به عنوان منبعی که از فردی به فرد دیگر انتقال داده میشود، آنها معتقدند که دانش به لحاظ اجتماعی توسط فعل و انفعال دو جانبه بین عناصر تکنولوژیکی و سازمانی، ایجاد شده و شکل گرفته است، به علاوه، پان و اسکاربروگ مدعی هستند که تحقق عناصر فنی- اجتماعی مدیریت دانش میتواند تعامل بین مؤلفههای تکنولوژیکی، اطلاعاتی و سازمانی را شرح دهد. پان و اسکاربروگ سیستم دانش و منبع دانش سازمانی را به عنوان بخشی از زیرساختار، در مطالعه موردی خود تعریف نمودهاند. سیستم مدیریت دانش۲، به سیستمهای اطلاعاتی پذیرفته شده و طراحی شدهای اشاره دارد که به طور کارامدی، قدرت دانش و تجربه جمعی کارمندان را در حمایت از نیازهای پردازش اطلاعات به کار میگیرد و تحلیل

دیدگاهتان را بنویسید