منابع پایان نامه ارشد با موضوع افساد فی الارض، قتل عمد، تاثیر و تاثر

الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى »101
« ای اهل ایمان! در مورد کشته شدگان بر شما قصاص مقرّر و لازم شده: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. »
« وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ »102
« ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایه زندگی است، باشد که [ از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعی ] بپرهیزید . »
« وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلَا یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنصُورًا » 103
« و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود، و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولیّ او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود »
« أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا » 104
« هر که کسى را بکشد بى‌آنکه کسى را کشته یا تباهى در زمین کرده باشد چنان است که همه مردم را کشته باشد. »
اساسا فلسفه قصاص و دیات و سایر حقوق کیفری این است که حیات طیبه و تقوی در جامعه برقرار باشد . روایات اهل بیت نیز بر آن دلالت دارد . در حدیث نبوی آمده است :
« لَقَتْلُ الْمُؤْمِنِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ زَوَالِ الدُّنْیَا ؛ کشتن یک فرد مومن نزد خدا از زوال جهان عظیم تر است » 105
با توجه به آنچه گفته شد مجازات جنایت عمدی در اسلام ، قصاص است . قصاص با کسره اولش مانند فعال ، مصدر مفاعله ( از قاصّ یقاصّ قصاصا ) است و منظور از آن در اصطلاح فقهی این است که جانی را دنبال کنند و اثر جنایت را که در اینجا قتل است از او وصول کنند به عبارت دیگر ولی دم ، جانی را دنبال کرده و با او آن کند که کرده است . 106
ماده 381 ق . م . ا مصوب 1392 مقرر می دارد :
« مجازات قتل عمدی در صورت تقاضای ولی دم و وجود سایر شرایط مقرر در قانون ، قصاص و در غیر اینصورت مطابق مواد دیگر این قانون از حیث دیه و تعزیر عمل می گردد »
با توجه به آیات صریح قرآن و نیز مواد قانونی موجود ، انتقال عامدانه بیماری منجر به مرگ را نیز می توان از شمول قتل عمد دانست و مجازات قصاص در صورت تقاضای ولی دم و دیه را در صورت گذشت و عفو ایشان برای ناقل در نظر گرفت .
2 ) افساد فی الارض :
دومین عنوان مجرمانه برای ناقل بیماری منجر به مرگ ، افساد فی الارض است . برای آشنایی با این عنوان ، ابتدا مقدمه ای را بیان نموده و سپس به تطبیق رفتار مجرمانه ناقل و عنوان جرم افساد فی الارض پرداخته ایم .
فساد به معنای تباه شدن ، از بین رفتن و متلاشی شدن است و در حالت اسم مصدر به معنای تباهی و خرابی و در حالت اسم به معنای فتنه ، آشوب ، شرارت و بدکاری است . کلمۀ « فساد » در برابر صلاح و سلامت است. 107و ظاهرا مقصود از عنوان « افساد فى الارض» که در آیۀ 33 سورۀ مائده به آن اشاره شده است ، انجام هر عملى است که مسیر عادى و سلامت امنیتى یا اخلاقى یا اقتصادى جامعه را بر هم زند و موجب تباهى در نظام آن گردد . هر چند ایجاد هر فسادى گناه و جرم است و طبعا استحقاق حدّ یا تعزیر یا توبیخى را شرعا در پى دارد، ولى کلمۀ « یسعون » و قید « فى الارض » که در آیۀ محاربه در سورۀ مائده آمده است، حکایت از فساد خاصى مى‌کند که ضرر آن تنها متوجه شخص گناهکار نیست، بلکه سلامت عادى یک مجتمع انسانى را بر هم مى‌زند . آیات بسیاری از قرآن در مورد فساد است مانند ؛
« وَ لاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ » 108
« و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! »
عناصر جرم افساد فی الارض در فقه :
از لابه لاى کلمات فقها در خصوص صدق عنوان مفسد فی الأرض به دو عنصر مهم بر مى‌خوریم که براى محقق شدن جرم افساد فی الأرض باید آن دو عنصر احراز شود:
1 – فساد و جرم به صورت عادت در آید یا حداقل بیش از یک یا دو بار تکرار شود و یا عمل به گونه‌اى باشد که آثار سوء آن به چند نفر دیگر سرایت کند. اصولًا در تمام مواردى که عنوان مفسد فی الأرض آورده‌اند این عنصر به چشم مى‌خورد .
2- جرم و عمل موجب لطمه به اجتماع شود و جنبه عمومى پیدا کند، خواه امنیت و نظم اجتماعى را به مخاطره اندازد و یا دین ، ناموس و اموال را در سطح جامعه تهدید نماید . اصولا جرایمى که آثار آن از مرز خود مرتکب تجاوز نمى‌کند فساد بر آن صدق مى‌کند ، امّا عنوان حدى افساد فی الأرض بر آن صادق نمى‌باشد . باید توجه داشت که منظور از ارض در این عنوان جامعه انسانى است و نه صرف زمین ، بنابر این عنصر مهم دیگر افساد فی الارض را احراز شیوع فساد در سطحى از جامعه- حداقل سه نفر به بالا- باید به حساب آورد .
از آن چه درباره فساد گفته شد ، می توان گفت وقتی شخصی که ناقل یک بیماری مسری و کشنده نظیر ایدز است و از روی تعمد و شرارت به انتقال آن می کوشد این تنها انتقال یک بیماری نیست چرا که می تواند از یک فرد به فرد دیگر ، از گروهی به گروه دیگر و حتی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود . لذا در انتقال چنین بیماری های خطرناکی این گونه نیست که تنها یک نفر را فاسد کرده باشد لذا ممکن است او نیز در
روند دیگری به طور آگاه یا ناخودآگاه و به صورت عمد یا غیرعمد می تواند آن را به دیگری انتقال دهد و او نیز به دیگری . بنابراین می توانیم او را مفسد بنامیم . از مصادیق بارز افساد، می‌توان به ” اهلاک نسل” نیز اشاره کرد . گاهی انسان خود را به هلاکت می‌اندازد و با آگاهی به پرتگاه سقوط می‌کند که به آن اهلاک نفس گفته می‌شود؛ اما بالاتر از آن، که علاوه بر حرمت تکلیفی، جنبه حقوقی در جامعه پیدا می‌کند، در معرض هلاکت و نابودی قرار دادن جامعه است. پس انتقال تعمدی چنین بیماری های خطرناکی را می توان در زمره اهلاک نسل به شمار آورد .
قرآن کریم حکم مجازات مفسد فی الارض را همراه با محارب این گونه بیان می‌دارد :
« إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 109
« کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد و تباهی می کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دارشان آویزند، یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن خود تبعیدشان کنند. این برای آنان رسوایی و خواری در دنیاست، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است. »
قانون گذار سال 92 جرم افساد فی الارض را از جرم محاربه تفکیک نموده و در ماده 286 مقرر می دارد :
« هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می گردد . »

INLINE  منابع و ماخذ پایان نامهقاچاق کالا، قانون مجازات، حقوق متهم

ب ) انتقال عمدی بیماری منجر به جرح و یا نقص عضو
دومین شکل در انتقال عمدی بیماری های مسری این است که منجر به صدماتی مادون نفس گردد ؛ یعنی تحت عناوینی مثل جرح و امثال آن قابل طرح باشد . لذا تعاریف این عناوین برای تفهیم این قسم انتقال ضروری است :
تعریف ضرب :
هر چند واژه ضرب به نظر تناسبی با موضوع مورد بحث ما ندارد اما از آن جا که که در قانون عنوان مجرمانه ایراد ضرب و جرح عنوان متناسب با انتقال بیماری منجر به صدمات مادون نفس می باشد ، در اینجا به طور مختصر به توضیح واژه ضرب نیز پرداخته ایم .
ضرب در لغت به معنای زدن مثل ، شکل ، نوع و صنف از چیزی است . در اصطلاح پزشکی ، ضرب به صدمات و آسیب هایی اطلاق می شود که بدون از هم گسیختگی ظاهری نسجی و جاری شدن خون ایجاد می گردد مانند تورم و کوفتگی . در مفهوم کیفری ، ضرب به هر صدمه وارده به بدن انسان گفته می شود که مستقیم یا غیر مستقیم به صورت زدن یا تصادم و یا برخورد و تلافی شدید حاصل می شود ، گرچه هیچ اثر زخم و کوفتگی باقی نگذارد ، ولی ضربه معمولا منتهی به سرخی ( احمرار ) ، کبودی ( اخضرار ) و سیاهی ( اسوداد ) بدن می گردد . ایراد ضرب ممکن است بالمباشره با مشت و لگد و امثال آن باشد و یا با تسبیب به وسیله هر آلت و جسم دیگر مانند چوب ، شلاق و نظایر آن وارد آید و آنچه مسلم است ضربه ، مستلزم تاثیر و تاثر مادی در بدن مضروب است .110
تعریف جرح :
جرح در لغت به معنای زخم زدن ، بد گفتن ، ساقط کردن و از نظر پزشکی قانونی به مواردی گفته می شود که بافت های بدن از هم گسیخته شود و اغلب توام با خونریزی است مانند خراشیدگی ، پارگی و بریدگی . از نظر کیفری ، جرح بر مطلق زخم بدن چه از غیر وارد شده باشد و چه از فساد در بدن پیدا شود ، اطلاق می گردد و مراد فقها به جراح در این مورد غالبا جراحت وارده از غیر است و از نظر فنی ، مقصود از جرح هر ضایعه ای است که با عوامل و وسایل مکانیکی یا فیزیکی یا شیمیایی در اعضا و نسوج بدن انسانی حادث شود اعم از اینکه آن ضایعه ، درونی باشد یا بیرونی و اعم از اینکه ایجاد خونریزی بکند یا نکند و موجب مرض بشود یا نشود .111
همان طور که در تعریف جرح بیان شد ، این واژه تناسب بیشتری با موضوع رساله دارد ، زیرا ناقل به واقع منجر به ایجاد بیماری در شخص مجنی علیه گردیده است که با توجه به معانی جرح در بسیاری از موارد بیماری انتقال یافته با این عنوان مطابق می باشد .

INLINE  منبع تحقیق دربارهسرمایه در گردش، مدیریت سرمایه، تامین مالی

نقصان یا شکستن عضو
منظور از نقص عضو ، ایجاد کاستی در شکل ظاهری عضو و یا نحوه طبیعی عضو است که معمولا همراه با ضایعه ظاهری می باشد ، نظیر کج شدن ، کرشدن گوش و … . صرف ایجاد نقص زیبائی موجب تحقق نقصان عضو نخواهد بود ، مثل بریدن موی سر . بنابراین هر نقص زیبائی نباید نقصان عضو تلقی شود . البته در مواردی نیز نقصان عضو موجب نقص زیبائی هم خواهد شد . 112
به طور مثال ، بیماری جذام نمونه بارز نقصان بوده و لذا ناقل این بیماری عامل ایجاد این نقصان در مجنی بوده و مجرم به شمار می آید .

از کار افتادن عضو
در واقع به معنای زائل شدن توانائی و فایده طبیعی عضو با بقاء عضو ار کار افتاده می باشد و حتی ممکن است از کار افتادن عضو بدون ایجاد تغییر در شکل ظاهری عضو باشد .113

فقدان یا نقص یکی از حواس
حس به معنی درک و ادراک و دریافت امری است که توسط یکی از اعضا و دستگاه های طبیعی و مخصوص متمرکز در بدن صورت می گیرد
. این حواس ظهور در حواس ظاهری داشته و عرفا شامل قوای باصره ، سامعه ، ذائقه ، شامه و لامسه می باشد .
ایجاد نقص در حواس یعنی عمدتا عضو به ظاهر سالم است ولیکن توانائی انجام وظیفه طبیعی را ندارد ؛ نظیر نقص در بینائی . تفاوت نقص عضو و نقص حس یا حواس در این است که نقص عضو معمولا همراه با ضایعه ظاهری است ولی در نقص حس ، عضو ظاهرا سالم است ولی در توانائی آن خلل حادث گشته است . 114
مرض دایم
یکی از اقسام جنایت بر اعضا است . نظر قانونگذار معنای عرفی و عادی این کلمه است . مرض را به اعتبار طول مدت درمان و بهبودی یافتن بیمار ؛ به موقت و دایم تقسیم کرده اند . راجع به بیماری موقت ، به اعتبار طول مدت مرض ، مجازات جنحه ای کوتاه مدت یا دراز مدت پیش بینی شده است .115
تمامی عناوین بالا را می توان به نحوی با رفتار ناقل بیماری هایی که منجر به صدمات اقل از قتل نفس می گردد ، مطابق دانست . چنانچه یک

دیدگاهتان را بنویسید