مقاله رایگان درباره کیفیت زندگی، زیبایی شناسی، تکنولوژی، اندازه گیری

درونی افراد (آرامش روان) و میان افراد (آرامش دنیا) است. اگر نزاع درون فرد از میان نرفته باشد، او هدف هایی دارد که پیشرفت به جانب آن ها ناممکن است. این موضوع دست کم برای برخی کسان که با دیگران در نزاع اند نیز مصداق دارد.
۴. عامل زیبایی وظیفه زیبایی شناختی جامعه است. این وظیفه به شرح بیشتری نیاز دارد، زیرا کمتر فهمیده شده و در حال حاضر از عوامل دیگر بحرانی تر است. رمز و راز زیباشناختی در این حقیقت نهفته است که در طول تاریخ تنها انگشت شماری فیلسوف توانسته اند آن را در فلسفه خود ملحوظ نمایند. زیباشناختی در کار این معدود هم بیشتر به عنوان زایده ای باقی مانده و جزء لاینفک فلسفه آن ها نشده است. از سوی دیگر تعداد بسیار اندکی از کسانی که به این مهم پرداخته اند، توانسته اند به درک ما از علم، اقتصاد، اخلاق یا معنویت کمک کنند. از نظر تاریخی زیبایی شناسی مایه سرشکستگی خانواده ی فلسفه بوده است.
گسست زیبایی شناسی در این حقیقت نهفته است که مدیران کم و بیش میدانند علم، اقتصاد، و اخلاقیات یا معنویات مدیریت چیست، اما اغلب درباره زیبایی شناسی مدیریت چیزی نمی دانند. از زمان های گذشته این فرض قوت گرفته که میان زیبایی شناسی و مدیریت ربطی وجود ندارد.
اکنون باور داریم که دست کم جامعه های به اصطلاح توسعه یافته به پیشرفت هایی در زمینه علم و اقتصاد دست یافته اند، اما کمتر کسی ادعا می کند که پیشرفت های اخلاقی و معنوی هم وجود داشته است. به ندرت کسی باور می کند که ما پیشرفت عمده ای در این زمینه داشته ایم : که هنر بهتری آفریده باشیم یا زیبایی طبیعی یا ساخته دست بشر را بیش از اجدادمان تحسین کنیم.
توجه ایکاف۳۲ نسبت به زیبایی شناسی از این اعتقاد سرچشمه می گیرد که عدم پیشرفت در این حوزه دلیل بنیادی یکی از بحرانی ترین مسائل جامعه، یعنی کاهش کیفیت زندگی است. برای توجیه این اعتقاد، نخست باید ماهیت کارکرد زیبایی شناسی را در جامعه روشن ساخت. چون که دربار هی زیبایی شناسی دانش و درک درستی وجود ندارد، تقریباً هر اظهار نظری درباره ی آن، بحث و گفتگوهای بسیاری پدید می آورد. با جود این، بدون پرداختن و گذر از چنین مباحث های، دستیابی به کیفیت زندگی ممکن نخواهد شد. منظور، کیفیت زندگی به طور کلی و کیفیت زندگی کاری به طور اخص است. (راسل ایکاف،۱۳۷۵ : ۴۵،۴۷)
مساله مربوط به کوشش های بهبود کیفیت زندگی دیگران، از جمله زندگی کاری آن ها، ناشی از آن است که دیگران یا فرصت انجام آنرا برای خود ندارند و یا فاقد توانایی لازم اند. مدیران و برنامه ریزانی که فرصت بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی دیگران را دارند، حتی اگر فاقد توانای باشند ،به اندازه گیری آن نیازمندند.
با این وجود، اگر کسانی که این برنامه ها برایشان تدوین می شود، خودشان فرصت و توانایی بهبود بخشیدن را داشتند، مساله اندازه گیری از میان می رفت. آنچه ضرورت دارد این است که افراد توانایی ارزیابی کیفیت زندگی خود را داشته باشند، فرصت بهبود بخشیدن آن را داشته باشند، برای انجام این کار ترغیب شوند و کوشش هایشان در انجام این کار تسهیل شود. بنابراین مساله برنامه ریزی این نیست که چگونه می توان کیفیت زندگی دیگران را بهبود بخشید، بلکه این است که چگونه می توان در آن ها توانایی انجام این کار را برای خودشان پدید آورد و به آن ها آموخت که پیوسته آن را اثر بخش تر انجام دهند. این مساله مجدداً صورت بندی شده را می توان از طریق ترغیب و تسهیل مشارکت دیگران در طراحی و برنامه ریزی برای سازمان ها و موسساتی که در آن ها عضویت دارند حل کرد. (راسل ایکاف،۱۳۷۵ : ۵۳)
بنابر این از این دیدگاه سیستمی جامعه یا سازمانی توسعه یافته است که هم از ابعاد کمی و هم کیفی بصورتی متوازن، رشد و توسعه یافته باشد.
هیوک بر این نتیجه تاکید می نماید که فعالیت های اداری در کشورهای در حال توسعه صرفاً به حفظ قانون و نظم و اجرای خط مشی های عمومی محدود نمی شود، بلکه امور نوسازی، توسعه اقتصادی و گسترش خدمات اجتماعی را نیز که از اهمیت زیادی برخوردارند را در برمی گیرد.
اساس توسعه حفظ وضع موجود نیست بلکه جوهر توسعه خلق و ایجاد شکل موثر از آینده است در این شرایط نیاز به توانایی برای طراحی و اجرای امور، از جمله تکنولوژی ها، بیشتر از نیاز به خود تکنولوژی هاست و لازمه آن «استراتژی توسعه ای» با تاکید بر فرآیند نهادسازی می باشد.
۸-۲-۲-نظریه‌های ارتباطات و توسعه
طی سال های گذشته، حداقل چهار چشم‌انداز یا چهار دیدگاه در قبال دستیابی به توسعه شکل گرفته است : «نوسازی» اولین آن هاست که مبتنی بر نظریه اقتصادی نئوکلاسیک است و در جهت ارتقای توسعه اقتصادی سرمایه‌داری حرکت می‌کند. در این دیدگاه، مدل رشد اقتصادی غرب به همه نقاط دیگر قابل تعمیم تلقی می‌شود و تکنولوژی های مدرن هم باید در توسعه نقش مهمی ایفا کنند.
دومین دیدگاه، همان اندیشه‌های انتقادی موجود در قبال توسعه است. از دیدگاه انتقادی، توسعه‌گرایی فرهنگی و اقتصادی و امپریالیسم نوسازی مورد چالش قرار می‌گیرد. اندیشه انتقادی خواستار بازسازی سیاسی و اقتصادی در مسیر توزیع عادلانه منابع و دستاوردها در میان جوامع است. سومین قلمرو متعلق به اندیشه‌های رهایی‌بخش و وحدت‌گرا (توحیدی) است. این اندیشه‌ها عمدتاً برگرفته از الهیات رهایی‌بخش است که متمرکز بر رهایی فردی و جمعی جوامع از بند ستم به مثابه کلید خود اتکایی است و از این‌رو هدف توسعه قلمداد نمی‌شود.
اندیشه توان بخشی، چهارمین عرصه را شکل داده است. این اندیشه عمدتاً در ادبیات دهه ۱۹۹۰ ارتباطات و توسعه مورد تأکید قرار گرفته، اما در عین حال، هنوز از نظر اصطلاحات، نمونه‌ها و سطوح تحلیل و نتایج، چندان قوام نگرفته است. از دیگر سو نمی‌توان بی‌آنکه به درک درستی از مفهوم توان و قدرت رسید، به تعریف توان بخشی دست یافت.
مفهوم توان‌بخشی در ضمن با مفاهیم قدرت و کنترل در تئوری و علل توسعه، رابطه دارد.
همان‌گونه که ذکر شد، تئوری و عمل ارتباطات توسعه بیانگر آمیزه‌ای از دیدگاه ها در قبال ارتباطات، توسعه و توان بخشی است. پژوهشگران و دست‌اندرکاران عرصه ارتباطات توسعه، هنوز می‌خواهند بین دو جریان تمایز وجود داشته باشد: عده‌ای که ارتباطات را یک نظام سازمانی برای تحویل (توزیع و ارائه) می‌دانند و عده‌ای که در یک برداشت گسترده‌تر، ارتباطات را غیرقابل تفکیک از فرهنگ و تغییرات اجتماعی می‌دانند. در واقع باید گفت که این جهت‌گیری، حاکی از اتکا به فرضیات مختلف نسبت به مقولات توسعه، توان‌بخشی و ارتباطات توسعه است و به دیگر سخن از اختلاف‌نظر در این زمینه حکایت می‌کند.
۹-۲-۲-نظریه‌های ارتباطات برای توسعه
نظریه‌های ارتباطات برای توسعه را می‌توان در دو گروه طبقه‌بندی کرد : گروهی که در قلمرو پارادایم حاکم نوسازی قرار می‌گیرند و گروه دوم یک پارادایم آلترناتیو و مطلوب دیگر که در واقع در برابر مدل تجویزی و «نشت به پایین» پارادایم نوسازی قرار می‌گیرد (۱۹۹۶, Rifkin).
نخستین خانواده نظریه‌ها مرکب از نظریه ارتباطات و نوسازی، نظریه نوآوری، نگرش بازاریابی اجتماعی و استراتژیهای آموزشی _ سرگرم‌کننده است. اما در خانواده دوم نگرش هایی چون مدل پژوهشی مبتنی بر کنش مشارکتی و توان بخشی یا تفویض اختیار و قدرت‌بخشی گنجانده شده است.
۱۰-۲-۲-پارادایم نوسازی
«نوسازی» یکی از پرقدرت‌ترین پارادایم هایی بود که پس از جنگ جهانی دوم سر برآورد و دارای پیامدهای متعدد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای جهان سوم بود. نوسازی یک محصول عملیاتی از مفهوم «توسعه» و مبتنی بر نظریه سیاسی لیبرال بود و بنابراین در پروژه بزرگتر روشنگری (تنویر) یعنی خردگرایی، عینی‌گرایی و سایر اصول فلسفی علم غربی ریشه داشت. تعریف جامعه مدرن در نظریه‌های نوسازی، به جوامع صنعتی غربی در همه حوزه‌های جامعه مشتمل بر نهادها و رفتارهای اقتصادی ـ سیاسی، نگرش نسبت به تکنولوژی، علم و فرهنگ، شبیه است. مدل اقتصادی نظریه‌های نوسازی همان نگرش نئوکلاسیک است که سنگ پایه اقتصادهای غربی را می‌سازد. پارادایم حاکم در این عرصه همان میزان تولید ناخالص ملی است و تشویق همه عوامل و نهادها در مسیر شتاب بخشیدن به رشد در عرصه‌هایی نظیر صنعتی‌شدن سرمایه بر، تکنولوژی و مالکیت خصوصی در حوزه‌هایی چون تولید، تجارت آزاد و اصل بازار آزاد. پارادایم نوسازی نه تنها از نظریه اقتصادی بلکه از نظریه تکامل اجتماعی هم بهره گرفته و به همین خاطر بود که در فرآیند نوسازی جوامع انسانی، در سطح کلان از نظرات داروین در نظریه‌های نوسازی استفاده شده است. نظریه‌های مبتنی بر تکامل اجتماعی، تأثیرگذار بوده و باعث مطرح شدن مفاهیم مهم دیگری در زمینه جامعه‌شناسی توسعه شده که از میان آنان می‌توان به نظریه‌های «دوپایه» یا «دوقطبی» توسعه اشاره کرد. در این نظریه‌ها، همه مراحل جهانی موجود در نظریه‌های تکامل اجتماعی به دو قطب ایده‌آل ـ معرف، تقلیل داده شدند : پیوستگی اجتماعی در برابر همبستگی اجتماعی، جوامع سنتی در برابر جوامع مدرن و غیره.
جوامع جهان سومی در این نظریه‌ها جزو جوامع سنتی طبقه‌بندی می‌شدند و جوامع صنعتی غربی طرف مدرن به حساب می‌آمدند. جوامع پیشرفته غربی در رویارویی با مسائل اقتصادی، تکنولوژیک، فرهنگی و اجتماعی در فرآیند تغییرات اجتماعی؛ دارای طیفی از خودمختاری آن هم از نوع نظام‌مند تصویر می‌شوند اما از دیگر سو، جهان سومی‌ها که فاقد تفکیک نقش در نهادها و فاقد مشخصه‌های همگامی با تحولات جهانی و فاقد سایر مشخصه‌های کمّی کشورهای صنعتی بودند، در مواجهه با مشکلات و بحرآن ها و یا حتی در مدیریت مسائل محیط خود، فاقد توان و قدرت ترسیم می‌شوند. از سوی دیگر، اگر از سطح خرد به نظریه‌های نوسازی نگریسته شود، تأکید این نظریه‌ها بر ضرورت تغییر ارزشها و نگرشهای فردی هم کاملاً آشکار است. در این سطح، براین نکته تأکید می‌شود که تغییر دادن ارزشهای فردی، پیش‌‌شرط ایجاد جامعه مدرن است. محققانی چون مک ‌کللند (۱۹۶۷)، لرنر (۱۹۵۸)، اینکلس (۱۹۶۶) و راجرز (۱۹۶۹) مشخصه‌های هنجاری – ارزشی مؤثر در نوسازی افراد در غرب و خصیصه‌های مانع نوسازی در جهان سوم را فهرست کرده‌اند. این محققان معتقدند نوسازی جهان سوم در گرو تغییر یافتن خصایص افراد جهان سومی است و اینکه باید نگرش ها و ارزش های خود را به خصایص مردم اروپای غربی و آمریکای شمالی شبیه سازند. به این ترتیب، نظریه‌های نوسازی، سنگ پایه معرفت شناختی اولیه را برای تئوریهای ارتباطات در خدمت توسعه فراهم ساختند. از سوی دیگر این امر باعث شد تا میراثی از جانبداری های تاریخی و نهادی که محصول پژوهش های مربوط به نقش «تبلیغ» بود و در فاصله دو جنگ جهانی در امریکا صورت گرفته بود، وارد این عرصه شود. در آن دوران، وسایل

INLINE  منابع پایان نامه ارشد دربارهاعاده دادرسی، دیوان عالی کشور، اجرای عدالت، اعتبار امر مختوم

دیدگاهتان را بنویسید