مقاله رایگان درباره رشد اقتصادی، تجارت آزاد، اقتصاد سیاسی، اقتصاد کلاسیک

لغوی اگر چه واژه نوسازی و توسعه گاهی مترادف یکدیگر قرار می گیرند، ولی از نظر مفهومی اندیشمندان بین آن ها تفاوت قایل می شوند. نظریه پردازان نوسازی میان جوامع سنتی، انتقالی و نوسازی شده تمایز قایل می شوند. نظریه پردازان توسعه نیز از جوامع توسعه نیافته، در حال توسعه و توسعه یافته بحث می نمایند.
هر دو واژه از فرآیند حرکت از سنت به نوسازی و یا از توسعه نیافتگی به توسعه یافتگی اشاره دارند. جیمز اکنل، فرآیند نوسازی را عقلانیت خلاق می نامد، بدین مفهوم که با ترکیب شدن مفاهیم نوآوری و نظم و به محض آنکه فرآیند نوسازی جهش کرد، این برداشت ذهنی، شروع به توسعه می نماید.
همانطوری که گفته شد نوسازی ایجاد تغییراتی در تلقیات فردی، رفتار اجتماعی، اقتصاد و سیاست است و به طور کلی هر جا سخن از تغییراتی به میان آید که در رفتار فردی و اجتماعی و یا اقتصاد و سیاست جامعه مؤثر باشد، نوسازی است. ولی توسعه، بهبود رشد و از همه مهم‌تر گسترش همه شرایط و جنبه‌های مادی و معنوی زندگی اجتماعی، گسترش ظرفیت نظام اجتماعی برای برآوردن احتیاجات محسوس یک جامعه که امنیت ملی، آزادی فردی، مشارکت سیاسی، برابری اجتماعی، رشد اقتصادی، گسترش ارتباطات، صلح و موازنه محیط زیست و مجموعه‌ای دیگر از این احتیاجات است.
۷-۲-۲-مروری اجمالی بر تاریخچه نظریه های توسعه
۱-۷-۲-۲- نظریه های کلاسیک توسعه
توسعه، یکی از اعتقادات اساسی در جهان مدرن است. مدتی است که پیشرفت به عنوان شمایل مقدس عصر ما، جانشین خداوند شده است. کلیه پیشروی های جدید علم، فن آوری، مردم سالاری (دموکراسی) ارزش ها، اخلاق و سازمان اجتماعی درون طرحی مجرد و انسان محور، برای ایجاد دنیای بهتر، در پناه مفهوم توسعه جمع شده اند. توسعه، در معنای قویتر آن، عبارت است از بکارگیری منابع مولد جامعه برای بهبود شرایط زندگی فقیرترین مردم و در معنای ضعیف ترش، توسعه عبارت است از اختصاص بیشترین چیزها به بیشترین افراد، در اوضاع و احوالی که بیشترین چیزها متعلق به تعداد افراد کمتری است. حتی در این معنای ضعیف از توسعه که آن را اصولاً معادل رشد اقتصادی به رهبری نخبگان می داند، هنوز هم صداهای ضعیفی به گوش می رسد که بهبود اوضاع مادی را در نهایت برای مردم بیشتری طالب است.
توسعه متفاوت از «رشد» اقتصادی است. چرا که توسعه ناظر به شرایط تولید، نظیر محیط های متأثر از فعالیت اقتصادی و نتایج اجتماعی تولید، مانند توزیع درآمد و سطح رفاه نیز می باشد. مفهوم توسعه برآمده از آموزه های عصر روشنگری۱۰ در مورد بکارگیری ذهن مدرن علمی برای بهبود وضع زندگی، نجات انسان را به دو معنا مد نظر دارد : یکی نجات بشر از قید و بندهای طبیعت به وسیله فن آوری پیشرفته و دیگری نجات از خود۱۱ است. خود رهاسازی به معنای مهار روابط اجتماعی و کنترل آگاهانه شرایط شکل گیری ماهیت رها سازی انسانی است. در هر دو معنا، توسعه مستلزم پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، از جمله تحقق آرمان ها و ارزش های معنوی رفیع تر، می باشد. توسعه، به معنای بهبود در مجموعه شرایط پیچیده و بهم مرتبط طبیعی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.
به عقیده اقتصاددانان کلاسیک، علم اقتصاد بخشی از یک نظام وسیع تر اقتصاد سیاسی بود که حتی در فلسفه اخلاقی عام تری نیز جای می گرفت. اقتصاددانان کلاسیک نه تنها سؤالاتی را پیرامون علل رشد ثروت مطرح می کردند، بلکه در مورد نتایج اجتماعی توسعه نیز به پایین ترین مراتب اجتماعی، خصوصاً اثرات آن، به طرح سؤال می پرداختند. اقتصاد کلاسیک با منطقی مستقیماً فنی از تصورات و اندیشه های بسط یافته توسط فیزیوکرات ها، اعضای مکتب روشنگری قرن هجدهم فرانسه، واسط بین قرون وسطی و عصر جدید، استخراج شده بود.
یکی از اقتصاددانان به نام این دوره آدام اسمیت۱۲ بود. از نظر اسمیت، رشد اقتصادی وابسته به تجمع سرمایه بوده و آن نیز در جای خود به پس انداز و نتایج حاصل از صرفه جویی و قناعت بستگی دارد. همچنین رشد اقتصادی نیازمند داشتن فرهنگی ریشه دار در اخلاق، یعنی نظامی از اختیار انسانی با فضایل متعالی تر می باشد.
از دیگر اقتصاد دادنان این دوره می توان به مالتوس۱۳ اشاره کرد. کتاب مالتوس با عنوان «رساله ای در مورد جمعیت» که ابتدا در سال ۱۷۹۸ منتشر گردید، بر عکس آنچه مطرح می شد اظهار می داشت که امیال انسانی محدود کننده پیشرفت انسانی هستند (منظور او از امیال، شهوت جنسی بود). مالتوس می اندیشید که قوانین اعطای کمک به افراد بیکار فقط وضع را بدتر می کند، چرا که این کار فقرا را به داشتن فرزند بیشتر ترغیب می نماید. از نظر مالتوس، انسان در اثر شهوت به جای آن که دائماً به سوی آینده ای بهتر صعود کند، در دام یک چرخه بی وقفه بین ازدیاد جمعیت و مرگ می افتد !
دیویدریکاردو۱۴ دیگر اقتصاددان کلاسیک، یک نظام دقیق در اقتصاد ترسیم نمود که در آن به جای توجه به افراد واقعی از مدل های قابل تعمیم استفاده می شد، ریکاردو با توجه به انواع کاملاً مختلف کار صرف شده در تولید و ترکیب های گوناگون کار و سرمایه در انواع مختلف تولید، نسبت به این که بازار بتواند قیمت های منصفانه ای ارایه کند بیمناک بود. ریکاردو نیز مانند اسمیت خواهان گسترش تجارت جهانی همراه با انباشت سرمایه توسط سرمایه داران، ساخت کارخانه ها، استخدام کارگران بیشتر و افزایش دستمزدها بود. اما وی از دوستش مالتوس نیز در بیان این مطلب پیروی کرد که ازدیاد جمعیت سهم کارگران را از منافع رشد اقتصادی می کاهد. با این حال، ریکاردو از آن پس، جنبه ای بدبینانه تر به نظریه رشد اقتصادی افزود. (تودارو، مایکل, ۱۳۸۲ : ۵۲)
فیلسوف و اقتصاددان، جان استوارت میل۱۵ در کتاب «اصول اقتصاد سیاسی» اظهار نمود که اصول رقابت، مبانی قوانین اقتصادی بوده و به وسیله یک علم انتزاعی، با دقت و اعتباری معین و جامع قابل ترسیم می باشند. میل یک لیبرال رادیکال بود و اعتقاد داشت که سرمایه داری نهایتاً به تعاون گرایی می انجامد. روایت های افراطی تری از این عقاید در آثار مارکس، انگلیس و بسیاری از آخرین اعضای (انتقادی) این مکتب کلاسیک در اقتصاد سیاسی ارایه شدند. بیشتر بیانات اقتصاد کلاسیک با آثار میل به پایان می رسند. با این حال نظریات فردریش لیست۱۶ (۱۸۴۶- ۱۷۸۹) در سنت کلاسیک جالب توجه است. لیست با اصل تجارت آزاد ارایه شده توسط اقتصاددانان کلاسیک موافق بود. اما معتقد بود که تجارت آزاد مبتنی بر پیش فرض شرایط صلح ابدی و مجموعه ای از قوانین است که هنوز برای جهان متحقق نشده اند. وی اظهار می داشت که تحت شرایط موجود که در آن بریتانیا بر صنعت تولیدی جهان حاکم است، تجارت آزاد نمی تواند «جمهوریت جهانی»۱۷ مبتنی بر برابری کشورها داشته باشد، بلکه آنچه پدیده می آید انقیاد جهانی ملت هایی کمتر پیشرفته تحت استیلای قدرت های صنعتی، تجاری و دریایی است. علاوه بر این وی استدلال نمود که یک جمهوری جهانی شامل قدرتهای ملی که حقوق یکدیگر را به رسمیت بشناسند و تجارتی جهانی که مزایای یکسانی برای همه شرکت کنندگان داشته باشد، تنها وقتی بوجود می آید که تعداد زیادی از کشورها به طور یکسانی توسعه یافته باشند. همچنین «لیست» مدافع حمایت از اقتصادهای ملی بود تا وقتی که بتواند در شرایط برابر رقابت کنند.
۲-۷-۲-۲- نظریه های مدرن توسعه
در این مرحله از نظریه کنش اجتماعی پارسونز برای صورت بندی نظریات رشد، برگرفته از کینز، هارود، لویس و دیگرانی که بر متغیرهای محض اقتصادی تاکید داشته اند، استفاده شد. تفاوت های اجتماعی و فرهنگی جوامع مدرن و سنتی مورد تاکید قرار گرفتند و همین تفاوت ها شالوده خط مشی های توسعه را تشکیل دادند.
برخی از نظریه پردازان نوسازی توجه خود را بیشتر و به طور خاص به ابعاد روانشناختی، فرهنگی و رفتاری نوسازی جلب نمودند. اورت هاگن به منظور صورت بندی مجدد نظریه های اقتصادی محض، تفاوت در شخصیت های انسانی را به پیشرفت در فن آوری و حتی به تحول اجتماعی ارتباط داد. وی اظهار داشت که تصور افراد از دنیا در جوامع سنتی، شامل این باور است که عوامل و نیروهایی غیر قابل کنترل زندگی آن ها را محدود و معین کرده اند.
افراد سنتی در هراس از دنیا و مشکلاتش فاقد خلاقیت بوده و از شخصیتی خودکامه برخوردار می باشند. اما اگر گروه هایی از همین افراد، مثلاً در اثر سلطه خارجی یا داخلی و یا به علت مهاجرت نوعی نظارت را تجربه نمایند، شخصیت خودکامه آن ها در معرض تحول قرار می گیرد. بنابراین افراد مذکور از طریق کجروی اجتماعی۱۸ و اعتزال به دنبال یک هویت جدید ارضاء کننده خواهند بود. هر چه این کناره گیری و اعتزال در نسل های بعدی عمیق تر شود، شرایط زندگی خانوادگی و محیط اجتماعی نهایتاً پذیرای رشد یک شخصیت نوآور (مثلاً به علت نیازی مبرم به کسب موفقیت) می شود. افراد خلاق تحت شرایط فرهنگی معین، قابلیت ها و توانایی های فنی را راهی به سوی ارضاء نیازها می پندارند. ممکن است ارزش های یک نسل جدید در جهت نوآوری در تولید، اصلاحات نهادی و رشد اقتصادی متحول شوند و بنابراین گروه کجرو جامعه را به سوی نوسازی رهنمون می شود.
جامعه شناسی به نام دانیل لرنر۱۹، جوامع مدرن و سنتی را بر اساس الگوی روستا در برابر شهر، بی سواد در برابر تحصیل کرده، کوته همتی در برابر بلند همتی، و پارسایی در برابر شور و شوق از یکدیگر تمیز داد. از نظر وی، جوامع مدرن مشوق تحرک، عقلانیت و همدلی هستند. به همین ترتیب، الکس اینکلس۲۰ و دیوید اچ. اسمیت۲۱ استدلال نمودند که انسان مدرن و روشن اندیش به وسیله مشخصه هایی چون عقلانیت، انتزاعی بودن شناخت، تفکر علمی، ادب و نزاکت شناخته می شود. عقاید ابراز شده در مورد مراحل رشد از تاریخی طولانی در نظریه های مختلف دوران روشنگری برخوردار بوده اند.
رستو۲۲ تاریخ شناس دانشگاه تگزاس، در کتابش با به عنوان «مراحل رشد اقتصادی۲۳» استدلال نمود که همه جوامع به لحاظ اقتصادی در یکی از مراحل پنجگانه زیر قرار دارند :
۱- جوامع سنتی که بر اساس علم ماقبل نیوتنی، فنآوری های ابتدایی و نگرش های معنوی نسبت به دنیای فیزیکی، کارکردهای تولید (یا به عبارت دیگر ترکیب های عوامل تولید) را محدود می کنند. این نوع جوامع یک سقف مجاز را بر میزان تولید اعمال نموده و نظام های اقتصادی را به نوع کشاورزی محدود می کنند.
ساختار اجتماعی سلسله مراتبی آن ها که در آن قدرت سیاسی در دست ملاکان می باشد، مجال اندکی برای تحرک اجتماعی فراهم می کند. نظام ارزشی آن ها بر پایه نوعی تقدیرگرایی معطوف به آینده های دور استوار است. روستو می پذیرد که با قرار دادن جوامع در حال تحول و بسیار متنوع در مقوله های ساده ای از این قبیل چیز زیادی در مورد آن ها ارایه نمی دهد. اما وی چنین ترتیب تاریخی را به عنوان ضرورتی برای تشریح مسیر

INLINE  پایان نامه با واژه های کلیدیاعاده دادرسی، اعتبار امر مختوم

دیدگاهتان را بنویسید