مقاله رایگان درباره رسانه‌های جمعی، ایدئولوژی، ناسیونالیسم، اروپای غربی

ارتباط جمعی، ابزارهایی پرقدرت قلمداد می‌شدند که می‌توانستند در افکار مردم دخل و تصرف کنند و رفتارهای آنان را در مدتی کوتاه تغییر دهند. این باور و تعصب و جانبداری که صنعتی نهادینه به نظر می‌ر‌سید توسط محققانی افشا شد (گلاندر، ۲۰۰۰؛ سیمپسون، ۱۹۹۴).
انتقاد شدید و جدی از گزاره‌های پارادایم نوسازی از دهه هفتاد و از سوی محققان آمریکای لاتین و آسیا آغاز شد. آن ها این نکته را مطرح ساختند که روند توسعه در کشورهای جهان سوم با فرضیات موجود در پارادایم نوسازی سنخیت ندارد. از دیدگاه این محققان، پارادایم نوسازی قادر به تبیین تغییرات اجتماعی در کشورهای رو به توسعه نبود و بیشتر به کار کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی می‌آمد. مدل اقتصادی نئوکلاسیک که مشوق نگرش موسوم به «نشت به پایین» به عنوان روشی سودمند برای توسعه تلقی می‌شد، از دهه ۱۹۷۰ اعتبار خود را از دست داد و رکود جهانی دهه ۱۹۸۰ و اصلاحات اقتصادی نئولیبرال در کشورهای جهان سوم باعث شد تا هر چه بیشتر عقب گذاشته شود. انتقادهایی که از جامعه‌شناسی مدلهای توسعه به عمل آمد بر انتزاعی بودن نظریه‌های اجتماعی، ماهیت غیرتاریخی گزاره‌ها و بر اشتباه بودن شاخصهای توسعه که در واقع «همگانی های جهانی تکامل» را شکل داده بود و توسط محققانی چون پارسونز (۱۹۶۴) مطرح شده بود؛ انگشت گذاشت. افزون براین، مدلهایی که حکم قانون را یافته و توسط افرادی چون مکل کللند (۱۹۶۷)، هاگن (۱۹۶۲)، اینکلس و اسمیت (۱۹۷۴)، لرنر (۱۹۸۵)، راجرز (۱۹۶۹) و دیگران مطرح شده بود، به خاطرِ ماهیت قوم‌مدارانه آن ها و به خاطر غفلت از نقش محدودیت های ساختاری در قبال کنش ها و رویه‌های فردی مورد انتقاد قرار گرفت. پارادایم نوسازی همچنین به‌خاطر داشتن دیدگاه منفی نسبت به فرهنگ؛ به ویژه فرهنگ دینی و به‌خاطر جانبداری ها و تعصبات پدرسالارانه و خود محور، طرف انتقادات بیشتری واقع شد. از دیدگاه تفکرات حاکم۳۳، اگر کشورهای جهان سوم می‌خواستند مدرن شوند باید سنن فرهنگی خود را نابود می‌کردند. اگرچه هنوز هم فرآیندهای نوسازی، سنن بومی را نابود می‌سازد و یا آن ها را به نحو مقتضی تغییر می‌دهد و یا جذب خود می‌سازد، اما دیگر نظریه نوسازی حامی آشکار ندارد. محققان نئومارکسیست، جنبه‌های متعددی از انگاشته‌های پارادایم نوسازی را مورد انتقاد قرار داده‌اند. از دیدگاه آن ها ، توسعه نیافتگی الزاماً فرآیندی متمایز از توسعه یافتگی نبوده و در واقع دو جنبه از یک فرآیند به حساب می‌آید. توسعه توسعه نیافته (,Frank 1969) در ملل جهان سوم در واقع با توسعه اقتصادی اروپای غربی و آمریکای شمالی در ارتباط است.
۱۱-۲- ۲-نظریه ارتباطات و نوسازی
در نظریه ارتباطات و نوسازی، ارتباطات چیزی فراتر از یک رابط میان فرستنده و گیرنده است. ارتباطات در این نظریه به عنوان یک سیستم پیچیده، کارکردهای اجتماعی ویژه‌ای دارد و به این ترتیب رسانه‌های جمعی به عنوان عوامل و شاخص های نوسازی در کشورهای جهان سوم به کار گرفته شده اند، علاوه بر تحلیل نقش رسانه‌های جمعی در سطح کلان، پژوهشگران همچنین تحقیقاتی در زمینه تأثیرات ارتباطی انجام دادند و روی مدل هایی که جنبه‌های اجتماعی- روانشناختی افراد را برای انتقال از جامعه سنتی به مدرن ضروری می‌ساخت، کار کردند.
۱-۱۱-۲-۲-گذر از جامعه سنتی
دانیل لرنر (۱۹۵۸) ایده‌های بنیادین مربوط به رسانه‌های جمعی و نگرش مبتنی بر نوسازی را به تصویر می‌کشد. لرنر یک الگوی روانشناختی در افراد را شناسایی و توصیف کرد که هم برای جامعه مدرن ضروری بود و هم آن را تقویت می‌کرد. فرد موردنظر او به ظرفیت بالایی برای شناسایی مشخصه‌های جدید پیرامون خود مجهز بود و می‌توانست نیازهای جدیدی را که جامعه بزرگتر ایجاد می‌کرد، در خود درونی سازد. به عبارت دیگر چنین شخصی از یک همدلی بالا برخوردار بود و این یعنی ظرفیت دیدن خودش در موقعیت دیگران. لرنر معتقد بود که همدلی دارای دو وظیفه است. اول، تواناسازی فرد برای عمل در یک جامعه مدرن که پیوسته در حال تغییر است و دوم اینکه همدلی یک مهارت جدایی‌ناپذیر برای افرادی است که می‌خواهند موقعیت سنتی خود را ترک کنند.
به این ترتیب، رسانه‌های جمعی، کارگزاران مهم نوسازی قلمداد شدند. افراد جهان‌سومی می‌توانستند همدلی خود را با در معرض رسانه‌ها قرار گرفتن گسترش دهند. چرا که رسانه‌ها با نشان دادن چشم‌اندازهای جدید، آن ها را در برابر رفتارها و فرهنگ های تازه قرار می‌دادند. رسانه‌های جمعی از این توان بالقوه برخوردار بودند که نسیم دگرگونی و نوسازی را در جوامع سنتی و منزوی به حرکت در آورند و ساختارهای زندگی، ارزش ها و رفتارهای جوامع سنتی را با آنچه در جوامع مدرن غربی بود، عوض کنند.
نقش قدرتمند رسانه‌های جمعی در نوسازی، توسط لرنر (۱۹۵۸) و شرام (۱۹۶۴) و عده‌ای دیگر در پژوهش هایی که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به عمل آمد، مورد تأکید قرار گرفت و همین پژوهش ها بود که گزاره‌های موجود در پارادایم حاکم توسعه را تکمیل کرد. به این ترتیب، رسانه‌های جمعی، حکم وسایل نقلیه‌ای را یافتند که ایده‌های جدید و مدل های تازه را از غرب به جهان سوم و از مناطق شهری به حومه‌های روستایی منتقل می‌کردند. نکته مهم دیگر، باور این مسأله بود که رسانه‌های جمعی می‌توانند افراد ساکن در کشورهای رو به توسعه را برای پذیرش تغییرات سریع اجتماعی آماده سازند و این کار را از طریق استقرار «جوّ نوسازی» عملی سازند. این امر در واقع پذیرش این نکته بود که رسانه‌های جمعی قدرتمند هستند و بر افراد تأثیر مستقیم می‌گذارند. به این ترتیب نظریه گلوله‌های جادویی در مورد تأثیرات رسانه‌های جمعی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در جهان سوم جا افتاد و این در حالی بود که حتی پیش از آن در آمریکای شمالی رد شده بود (۲۰۰۰Moody,).
قدرت رسانه‌های جمعی در یک سویه بودن، از بالا به پایین بودن، در همزمانی و در دامنه وسیع انتشار آن ها ریشه دارد. رسانه‌های جمعی از این نظر در کشورهای جهان سوم حکم «چندبرابرکننده جادویی» منافع توسعه را یافتند. مجریان، محققان و کارگران به ‌طرز صادقانه ای قدرت فراوان رسانه‌ها را به عنوان منادیان نفوذ نوسازی باور کرده بودند. بنابراین، اطلاعات حکم حلقه مفقوده در زنجیره توسعه را یافت.
۲-۱۱-۲-۲-موانع نوسازی و توسعه
نوسازی علیرغم تصویر آرمانی که از آن ارائه می شد، در کشورهای جهان سوم معمولاً با موانعی در مسیر حرکت مواجه گردید، از جمله آن که نیروهای سنت گرا بدون منازعه آن را نمی پذیرفتند، سنت گرایی تمایل به بازگشت به گذشته و حفظ ساختارهای قدرت، ارزش ها و ارتباطات سنتی و عدم درک کافی از تغییرات مانع از پذیرش آن بود. با توجه به آن که پست نیز یک نهاد اجتماعی و ثمره نگاه کلی جامعه است لذا موانع موجود در مسیر نظریه نوسازی را می توان به عنوان بخشی از عوامل و علت های عدم توسعه پست و دیگر نهادهای اجتماعی نیز تلقی کرد.
از جمله عواملی که به ایجاد مانع در روند نوسازی منجر گردید می توان به موانع ایدئولوژیکی، انگیزشی، نهادی و سازمانی نامناسب در کشورهای جهان سوم اشاره کرد.
۳-۱۱-۲- ۲-موانع ایدئولوژیکی
تلاش های ضد امپریالیسم و ضد استعماری، به عنوان یک حس ناسیونالیسم در اکثر کشورهای جهان سوم کامل و توسعه یافت، ولی تعداد کمی از آن ها نایل به پیوند ملی کامل و درست شدند. ناسیونالیسم گرایی به طور موقت در مقابل سلطه خارجی ایستاد و تمایلات، بیشتر در جهت کسب استقلال در قالب اشکال مختلف ملی گرایی نظیر ناسیونالیزم های مختلف نژادی، زبانی، مذهبی شروع به خودنمایی کرد. تاروپود سست و بی قید و بند علمی، منجر به ظهور ناسیونالیسم کمرنگی شد که به نوبه خود انگیزه ایدئولوژیکی توسعه را ضعیف می کرد.
اکثر جوامع در حال توسعه، برنامه های نوسازی خود را با تصورات به هم ریخته و اهداف متضاد در آمیختند. در اکثر جوامع تمایل قوی برای بازگشت به گذشته مطلوب وجود داشت. کشش به گذشته و تمایل به آینده بهتر و ضد و نقیض گویی در تنظیم و تغییر اهداف جامعه، در بسیاری از جهات یک معادله مبهم را به وجود آورده بود. یک چنین نظم بخشیدن به جامعه، سازش های بی منطق را بین سنت و نوسازی به وجود می آورد.
۴-۱۱-۲-۲-موانع انگیزشی
موانع مربوط به سطح انگیزشی متنوع و پیچیده اند. به طور عمده این عوامل نتایج تفضیلی فقر ایدئولوژیکی هستند. توده های مردم در جهان سوم، عموماً افق های ذهنی خود و چگونگی انگیزش و پیشرفت را محدود کرده بودند. این باور که جامعه می تواند و باید تغییر یابد و این که تغییر مطلوب (مورد انتظار) ضروری است در اذهان آن ها ریشه نگرفته بود. اصرار و انگیزش برای مشارکت در ماجراجویی نوسازی، کاملا اشاعه نیافته بود. در واقع، طبقه محروم حتی در تعیین محتوای طرح هایی که تصور می شد برای آن ها مفید باشند، سهمی نداشتند. هنوز فقدان انضباط اجتماعی عامل باز دارنده دیگری برای تکمیل موفقیت آمیز برنامه های نوسازی بود. اهداف گسترده ملی و علایق محلی حدود، با یکدیگر در ستیز بودند، به این معنا که تعدیل علایق محلی برای دستیابی به اهداف گسترده ملی به انحراف کشیده می شد.
۵-۱۱-۲-۲-موانع نهادی
اعتقاد بر این بوده است که چارچوب نهادی جوامع جهان سوم (که با خاص گرایی، تاثیرپذیری و انتظارات وسیع توصیف و مشخص می گردد)، به طور اخص مساعد برای نوسازی نبوده است. با نگاهی به گذشته، مشخص می شود که تا چه اندازه تلاش های اندکی برای ایجاد تعدیل ساختاری و تغییر نهادی انجام گرفته است، آن هم کوشش هایی که مضحک، ضعیف و توام با تردید بوده است. منافع ناشی از بخش های متفاوت نوسازی، به طور موثر در اختیار و انحصار طبقه روشنفکر قرارگرفت. استحکام ناپایدار موجود در فرهنگ فقر، در مقابل تغییرات ساختاری و نهادی که قصد آن ها ریشه کن کردن فقر بوده، به طور متحیر کننده ای عمل می کردند. پافشاری بر قداست شعائر موجود در فرآیندهای فکری و عادات عامه مردم، اجازه ظهور طرز تلقی های جدید که ویژگی عقلانیت داشتند را نمی داد.
۶-۱۱-۲-۲-موانع تشکیلاتی
در اکثر کشورهای جهان سوم، فرآیندهای سیاسی، ملی و محلی حتی در بهترین حالات خود، دارای انسجام کمی بودند، حلقه های بین فرآیندهای سیاسی خرد و کلان سست بود. بی میلی و اغلب تلاش های بی روح برای ایجاد انسجام بین آن ها عقیم ماند و منافع روشنی را در بر نداشت. تلاش های اجرایی محدود بود و به دلیل عوامل مختلف، از کار افتاده بود. خواسته های نظام و دستورات متغیر و غیر مستدل نخبگان نوین سیاسی، اجرای اصول عقلانی را مشکل ساخت. موضوع دیگر این بود که پرسنل، فاقد آموزش، تجربه و تخصص مورد نیاز برای اهداف و برنامه های نوسازی بودند. علاوه بر این، مشروعیت خود حکومت هنوز می بایست محکم و با ثبات شود. ضعف نهادی و فقر،

INLINE  دانلود پایان نامه درموردخشونت علیه زنان، بزه دیدگی، سیاست جنایی، سازمان ملل متحد

دیدگاهتان را بنویسید