خود گردانی ذهنی چیست؟

نظریه خود گردانی ذهنی[1]

همانطورکه جوامع، به خاطر مؤثر بودندر دنیای واقعی لازم است به طور مطلوبی خودشان را اداره کنند، افراد هم باید این کار را انجام دهند. آنها باید منابع خود را سازماندهی کرده، زندگیشان را سامان دهند و همانند حکومتها اولویتها را برای آنچه می خواهند و آنچه که انتظارش را ندارند مشخص کنند. شواهد مشابهی وجود دارد که نشان می دهد حرکت ارگانیزم در مسیر پیشرفت تکاملی بستگی به انطباق با ارگانیزم های متفاوت محیط دارد که آنها در آن قرار دارند، همچنین ارگانیزم در جهت کاهش پیچیدگی و خود نظمی حرکت می کند. بعضی وقتها از انسان به عنوان سیستمهای زندگی نام برده می شود، زیرا سیستم های پیچیده بسیاری در درون ما کار می کنند. از این نظر ما به هر طریقی که شده خودمان را اداره می کنیم چه بخواهیم چه نخواهیم. در سطح بدن سیستمهای منظمی وجود دارد که زمان و نحوه ارضاء نیازهای گرسنگی و تشنگی را تعیین می کنند. در سطح خود، لازم است که ما به نحوه گذراندن روز، هفته و به طور کلی زندگیمان نظم دهیم و باید شیوه های ارتباط با آنچه که ما را احاطه کرده است پیدا کنیم (استرنبرگ،1381).

نظریه خودگردانی ذهنی بر این اصل مبتنی است که نوع و شکل حکومتی که ما در جهان داریم، تصادفی نیست، بلکه بازتاب بیرونی افکاری است که در اذهان مردم وجود دارد. موازنه هایی بین سازمان فرد و ساختار جامعه وجود دارد. همانطور که جامعه نیاز به اداره کردن دارد، ما نیز باید خودمان را اداره کنیم. ما باید مانند حکومت بر اساس اولویتها تصمیم گیری کنیم و منابعی را بدان اختصاص دهیم و نسبت به تغییرات جهانی پاسخگو باشیم. همانگونه که موانعی در سراسر راه تغییر در جامعه وجود دارد، برای تغییرات درونی ما نیز موانعی وجود دارد(استرنبرگ،1381). سبک عبارت است از شیوه ترجیحی افراد سبک مترادف با توانایی نیست، بلکه نحوه استفاده از تواناییهای بالقوه است. ما یک سبک خاص نداریم، بلکه شماری از سبکها وجود دارند. افراد ممکن است توانائیهای مشابه داشته باشند، اما سبکهای تفکرشان متفاوت باشد. اما جامعه همیشه با توجه به توانائیهای یکسان افراد، یکجور در مورد آنها قضاوت نمی کند. بلکه افرادی که سبک تفکرشان در موقعیت های خاص متناسب با انتظارات جامعه است؛ به عنوان کسانی که دارای سطوح بالای توانایی هستند، مورد قضاوت قرار می گیرند، علی رغم این واقعیت، که آنچه مطرح می شود توانایی نیست بلکه انطباق سبکهای تفکر آنان با وظایفی است که بر عهده دارند. غالباً وظایفی را که به افراد محول می شود، می توان طوری ارائه داد که با سبکهای تفکر آنان انطباق داشته باشد، یا اینکه آنها سبک تفکرشان را متناسب با آن وظایف تعدیل نمایند. اما اگر افراد توانایی لازم در زمینه خاصی را نداشته باشند، هرگز نمی توانند شانس این را داشته باشند که رویکردشان را تغییر دهند.غالباً وظایفی را که به افراد محول می شود، می توان طوری ارائه داد که با سبکهای تفکر آنان انطباق داشته باشد، یا اینکه آنها سبک تفکرشان را متناسب با آن وظایف تعدیل نمایند. اما اگر افراد توانایی لازم در زمینه خاصی را نداشته باشند، هرگز نمی توانند شانس این را داشته باشند که رویکردشان را تغییر دهند(استرنبرگ،1381).

INLINE  زمینه های ظهور در آثار ادیان مختلف

واژه سبک را در زبان و ادبیات فارسی به شیوه، روش، خامه، سلیقه،ترجمه کرده اند(آریان پور به نقل از رضوی و شیری،1384).

در فرهنگ لغات وبستر[2]، سبک به عنوان رفتاری شاخص و متمایز و یا شیوه عمل و اجرا تعریف شده است. در اصطلاح تخصصی، سبک شناختی[3]، به شیوه ای اشاره دارد که فرد اطلاعات را پردازش می کند. مفهوم این اصطلاح توسط آن گروه از روانشناسان شناختی که در زمینه مسائل مربوط به توانائیهای حسی و حرکتی تحقیق می کنند، توسعه یافته است(استرنبرگ،1381).

استرنبرگ در دسته بندی خود از سبکهای تفکر، استعاره خودحکومتی ذهنی را به کار بسته و در نتیجه اصطلاحات حکومت داری را برای توضیح مفاهیم مورد نظر خود برگزیده است. الگوی سبکهای تفکر استرنبرگ(1997) شامل سه کارکرد یا عملکرد(قانونگذاریا آفریننده، اجرایی یا تحقق بخش،قضایی یا ارزشیابانه)، چهار صورت یا شکل( فرد سالاری، مرتبه سالاری،دسته سالاری، ناسالاری)، دو سطح(کلی و جزیی)، دو گستره یا محدوده( داخلی و خارجی)، و دو گرایش یا تمایل(محافظه کارانه و آزادمنشانه) است(سیف،1391).

این 13 سبک تفکر را می توان به دو نوع سبک تقسیم کرد: اولین نوع سبکهای تفکر(ازقبیل قانونی، قضایی، کل نگر، مرتبه سالاری و آزاداندیش) مولّد خلاقیت هستند و به پردازش اطلاعات پیچیده نیاز دارند، افرادی که این نوع سبک تفکر را به کار می گیرند، متمایل به چالش طلبیدن هنجارها و پذیرش خطر هستند. دومین نوع سبکهای تفکّر( از قبیل اجرایی، جزئی، فرد سالاری و محافظه کارانه ) به پردازش اطلاعات ساده نیاز دارند. افرادی که این نوع سبک تفکر را به کار می گیرند، مایل به حفظ هنجارها و اقتدار- محور می باشند(شکری وهمکاران،1385).

INLINE  عوامل موفقیت زنان در زندگی چیه؟ 

[1].mental self-government

[2].Webster New World Dictionary

[3].cognitive style