تئوری بازداری و انگیختگی در خصوص شخصیت افراد

تئوری بازداری[1]

زمانی که آیزنگ ابعاد اصلی شخصیت را توصیف نمود برای اندازه گیری این ابعاد یک تست زمینه یابی برای اندازه گیری ابعاد ساخت او نظریه ای بیان نمود مبنی بر این که چرا افرادی که در ابعاد گوناگون هستند به صورت متفاوتی رفتار می نمایند؟

آیزنگ پس از بیان این نظریه برای اثبات آن نیاز به شواهد تجربی داشت لذا شروع به در نظر گرفتن مبنای فیزیولوژی[2] این نظریه نمود و در عین حال از اثرات محیط چشم پوشی نکرد او معتقد بود که تفاوت های اشخاص درابعاد برونگرایی- درونگرایی به طور نیرومندی توسط وراثت تعیین شده و ریشه درکرتکس مغزی[3] (سیستم عصبی مرکزی) دارد اطلاعات محیطی به ارگان های حسی[4] منتقل می شوند و از طریق گذرگاه های عصبی[5] به مغز می رود جایی که فرایند های مغزی تحریک و بازداری منجر به تسهیل و بازداری پاسخ های رفتاری و شناختی می شوند آیزنگ با طرح کرن کارهای تیلور[6] 1994 و پاولف 1927 بیان نمود که افراد برونگرا در فرایند بازداری نیرومند و در فرایند تحریکی ضعیف هستند سیستم عصبی آنها قوی است و آمادگی زیادی برای تحمل تحریکات دارند در مقابل افراد درونگرا دارای فرایند تحرکی نیرومندی هستند ولی فرایند بازداری آنها ضعیف است برعکس برونگرایان درونگرایان سیستم عصبی ضعیفی داشته و آمادگی کمی برای تحمل تحریکات دارند بر این اساس مغز افراد برونگرا به کندی و ضعف به تحریکات حسی نیرومند خشنود شوند به همین دلیل آنها در جستجوی برانگیختگی بواسطه برخورد بامحیط علاقه مند میهمانی ها پیدا کردن و دوستان و خطر کردن و … هستند

ولی افراد درونگرا بطور فطری برانگیختگی مغزی بیشتری دارند و مغزشان سریع و نیرومند به محرک ها واکنش نشان می دهد و فقط می توانند تحریکات اندکی را تحمل نمایند در نتیجه آنها تمایل دارند تا آنجا که امکان دارد از محیط دوری نمایند و بیشتر زمان خود را صرف خواندن نوشتن و شطرنج بازی نمایند (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)

این تئوری با زیربنای عصب شناختی اش الگوهای رفتاری متعددی را باعث می شود که به تایید تجربی هم رسیده است برای مثال برونگرایی در مقایسه با درونگرایی خواهان موزیک تند، رنگ های درخشان و جاز هستند آنها بیشتر مشروب و غذا بخصوص غذاهای پرادویه و دارو مصرف می نمایند سیگار بیشتری می کشند و به انواع گوناگونی به فعالیت های جنسی می پردازند (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)

همچنین واکنش برونگرایان و درونگرایان در آزمایشات محرومیت حسی دارای نتیجه جالبی می باشد با شرایط محرومیت حسی یکسان برونگرایان به دلیل مداخله قابلیت های نیرومند بازداری در مقایسه با درونگرایان تحریک کمتری را تجربه می کنند و لذا محرومیت را برای مدت کمتری می توانند تحمل کنند (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی، 1383، ص 56)

در زمینه درد برونگرایان به دلیل مداخله توانایی بالقوه بازداری در مقایسه با درونگرایان احتمالا درد را برای مدت طولانی تری تحمل می کنند برونگرایان واقعا در مقابل درد تحمل بیشتری دارند (آیزنگ، 1970)

تئوری انگیختگی[7]

تئوری بازداری و تحریک برای نشان دادن تفاوت های رفتاری برونگرایان و درون گرایان مفید ولی اندازه گیری آن بسیار مشکل می باشد لذا آیزنگ مفهوم انگیختگی مغزی[8] رابدین دلیل که دقیق تر ارزیابی میشود مطرح نمود این تئوری هم نظام های فیزیولوژیکی نهفته در تفاوت های رفتاری رد برونگرایان- درونگرایان رانشان می دهد و هم پایداری- ناپایداری هیجانی را.

تئوری انگیختگی و درون گرایی- برون گرایی

آیزنگ در تفسیر نظریه گذشته اش به این نتیجه رسید که تفاوت های ژنتیکی در درون گرایی- برون گرایی ناشی از تفاوت های فیزیولوژیکی در دستگاه فعال ساز شبکه ای (ARAS)‌می باشد در ARAS شبکه ای از رشته عصبی هستند که به طرف بالا عبور می کنند و از پایین ساقه مغز به تالاموس و کرتکس می رسند رشته های عصبی دیگری از انتهای ساقه و مغز پایین می آیند و بر نظام عضلانی بدن و سیستم عصبی خودمختار اثر می گذارند در همان حال اعضایی که از قشر مخ پایین می آیند می توانند فعالیت ساقه مغز را تنظیم نمایند بنابراین ارتباط بین ARAS و قشر مخ دو جانبه است ARAS می تواند قشر مخ را فعال کند و قشر مخ در بازگشت میتواند بر ARAS اثر بگذارد و تحریک و هم بازداری آن را افزایش دهد ARAS ساختار مغزی است که مسئول برانگیختگی مغزی پراکنده در پاسخ به یک محرک بدنی است.

INLINE  قدرتمندترین زنان دنیا در سال ۲۰۱۷ 

طبق نظر آیزنگ عدم حساسیت به تحریکات کم و واکنش پذیری به تحریکات زیاد ویژگی برون گرایی است برون گرایان برای برانگیختن ARAS شان به محرک های بیرونی نیرومندی نیاز دارند

درمقابل حساسیت واکنش نشان دادن به تحریکات ضعیف و عدم تحمل تحریکات نیرومند ویژگی درون گرایی است درون گراها برای برانگیختن ARAS شان به محرک برونی با شدت کمتری نیازمندند براساس این استدلال آیزنگ پیشنهاد نمود که درون گراها همیشه از نظر مغزی بیشتر از برون گراها برانگیخته اند و برون گرایان برانگیختگی ضعیف دارند (رییو، 1998، به نقل از رسایی، 1383، ص 57)

آزمایش های دیگری در رابطه با برانگیختگی و درون گرایی در زمینه یادگیری کلامی انجام شدن نتایج نشان داد کنه درون گرایان بلافاصله پس از وقوع یادگیری یادآوری ضیعفی داشتند اما بعد از 30 یا 24 ساعت حافظه خوبی داشتند برون گرایان الگویی دقیقا معکوس از خود نشان دادند یعنی آنها دارای حافظه دراز مدت ضعیف بوده ولی از حافظه کوتاه مدتی خوبی برخوردار می باشند (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی،‌ 1383، ص 58)

آیزنگ با بکارگیری این نظام نظری جدیدش حیطه دیگر از جمله عادات مطالعه دانش آموزان به مطالعه پرداخت بعنوان نمونه کمبل و هاولی 1982 به محل مطالعه دانشجویان در کتابخانه رفتند و از آنها خواستند به پرسشنامه شخصیتی[9] آیزنگ پاسخ دهند همچنین از آنها خواسته شد که تعداد دفعاتی را که در خلال یک ساعت مطالعه خواندن را برای استراحت قطع می کنند یادداشت نمایند ضمنا از آنها خواسته شد آن مقدار سروصدا شلوغی و فعالیت های اجتماعی خویش را که ترجیح میدهند ثبت نمایند براساس تئوری آیزنگ کمبل[10] و هاولی[11] پیش بینی نمودند درون گرایان مکان های مطالعه ای راترجیح می دهند که بطور جداگانه و با دقت بیشرت مطالعه کنند و در مقابل برون گرایان تمایل داشتند در فضاهایی که می توانستند با هم باشند یعنی در جمع باشند و سطح تحریک پذیری دیداری و شنیداری بالاتر است مطالعه کنند.

1- برون گرایی

برونگرایی کسی است که مردم آمیز است از میهمان خویش می آید و دوستان بسیار دارد به سخن گفتن با دیگران نیاز دارد میل ندارد در تنهایی چیزی بخواند یا مطالعه کند طالب هیجان است فرصت ها را مغتنم می شمارد لحظه ای عمل می کند و بطور کلی فردی تکانشی است بذله گویی را دوست دارد همیشه حاضر جواب است و تغییر را دوست دارد سهل گیر بی احتیاطی و خوش بین است دوست دارد خوش و خندان باشد و ترجیح می دهد تحرک داشته و کاری انجام دهد تمایل به پرخاشگری دارد و به سرعت عصبانی می شود احساس هایش را در اختیار ندارد و آدم چندان باثباتی نیست

2- درون گرایی

فرد درون گرا فردی کم حرف و گوشه گیر است در خود فرو رفته و بیشتر علاقه مند به کتاب هاست تا به آدم ها، آدم ها توداری است و بجز چند دوست صمیمی از دیگران فاصله می گیرد به دوراندیش متمایل است بی گدار به آب نمی زند و به احساس های آنی اعتماد نمی کنند تحریک و هیجان را دوست ندارد و مسائل زندگی روزمره را در حدی که لازم است جدی می گیرد زندگی منظم و با قاعده را دوست دارد به احساس هایش کاملا مسلط و به ندرت از خودش پرخاشگری نشان می دهد و زود از کوره در نمی رود باثبات و تا حدودی بدبین است و برای معیارهای اخلاقی ارزش فراوان قائل است (آیزنگ، 1970، به نقل از رسایی، 1383، ص 59)

INLINE  پنج عامل تاثیر گذار در پیشرفت تحصیلی

3- روان رنجورخویی

روان رنجورها افرادی مضطرب، افسرده، نامعقول و دمدمی هستند آنها ممکن است دارای عزت نفس پایین و مستعد احساس گناه باشند آنها افرادی هیجانی، تنیده و خجالتی هستند آیزنگ معتقد است که روان رنجور خویی عمدتا ارثی است و بجای یادگیری یا تجربه حاصل ژنهاست او معتقد است که روان رنجور خویی پایه محکمی در فیزیولوژی ، دستگاه های سمپاتیک، پاراسمپاتیک و مغز احشایی موجود در سیستم لیمبیک دارد (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 60)

فعالیت خودکار ور وان رنجورخویی

آیزنگ 1985 درتئوری اش نشان داد که مرکز روان رنجور خویی درمغز احشایی[12] یا سیستم لمبیک می باشد ساختارهای سیستم لمبیک شامل: هیپوکامپ، آمیگرال، گنگلیوم، سپتوم و هیپوتالاموس در بوجود آوردن تحریک پذیری درگیر هستند سیستم لمبیک و ARAS فقط بصورت جزئی از همدیگر مستقل هستند بنابراین برانگیختگی مغزی و برانگیختگی خود مختار می تواند بوسیله فعالیت در سیستم لمبیک ایجاد شود چنین فعالیتی بخش سمپاتیک سیستم عصبی خودمختار را برانگیخته می کند و در این رهگذر اشخاص را برای جنگ و گریز آماده می کند در این هنگام گوارش متوقف میشود ضربان قلب تندتر می شود و میزان تنفس افزایش می یابد افرادی که نمره بالای در بعد روان رنجور خویی کسب می کنند آستانه خیلی پایین برای فعالیت در سیستم لیمبیک و دارای حساسیت خیلی زیاد هستند آنها زمانی که شکل تحریکات خفیف است واکنش زیادی از خود نشان می دهند (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 60)

4- روان پریش خویی

این افراد پرخاشگر جامعه ستیز، واقع بین، سرد و خودمحور هستند آنها همچنین می توانند افرادی بی رحم، متخاصم، و نسبت به نیازها و احساس های دیگران بی اعتنا و بی اهمیت باشند بسیاری از این افراد خلاق هستند.

هورمون ها و روان پریش خویی

بین روان پریش خویی و مردانگی رابطه وجود دارد توصیفی که از یک شخص روان پریش خویی بیان می شود ظاهرا ویژگی مردانه را نشان می دهد بطور متوسط مردان درمقایسه با زنان از نمرات (P)‌ بالاتری برخوردارند و همچنین مردان نمره (P)‌ بالاتری دارند (آیزنگ،‌ 1970)

طبق نظر آیزنگ 1982 زنان درمقایسه با مردات کمتر مستعد شنیدن حرف هستند این خود نشان میدهد ارتباط بین روان پریش خویی و مردان وجود دارد همچنین مردانگی ارتباط نزدیکی با ترشح آندروژن دارد علاوه بر این افرادی که نمرات بالایی در P‌ دارند بعنوان نمونه شیزوفرنی ها نشان داده اند که فاقد سروتونین بوده و آنتی ژن های خاص در بدنشان وجود دارد این واقعیت نشان می دهد که ارتباط نزدیکی بین P و شیزوفرنی وجود دارد و براساس نظر آیزنگ این می تواند به ما کلیدی برای تبیین بیولوژیک روان پریش خویی بدست دهد (ریکمن، 1997، به نقل از رسایی، 1383، ص 61)

 

[1] Inhibition theory

[2] physiological theo

[3] cerebroa

[4] sense organs cortex

[5] neutoe path ways

[6] teylor

[7] arousal theory

[8] gortical arousal

[9] PERSONALITY

[10] campb

[11] hawly

[12] VISCERAL