ارتباط بین اضطراب تعمیم یافته و رشد شناختی کودکان

1.1    ارتباط بین اضطراب تعمیم یافته و رشد شناختی در مرحله پیش عملیاتی

مطاعات مختلف نشان می دهد که در سنین بین 2 تا 7 سالگی سرعت رشد جسمانی کودک کاهش می یابد. از نظر رشد شناختی کودک در مرحله پیش عملیاتی قرار دارد، خودمحوری، جاندار پنداری، دگر پیروی، داشتن دیدگاهی نسبت به رویاها به عنوان رویدادهای بیرونی، نبود طبقه بندی از ویژگی های مهم و حساس این مرحله به شمار می آیند ( ویلیام کرین، ترجمه خوی نژاد،1384). سخن گفتن جانشین صداهای  بی معنی وکلمات منقطع می گردد. کودک از راه سخن گفتن خواسته ها و سؤال های خود را مطرح می کند. بازی مبتنی بر انگیزه های درونی  می گردد. در بازیها از زندگی واقعی، پدر و مادر و سایر کودکان تقلید می کند. در این مرحله کودک برای اشیای اطراف خود کاربردهای جدیدی ابداع می کند. نقّاشی های این مرحله بیشتر جنبهً نمادین دارند. آن ها اشکالی را ترسیم می کنند که شبیه انسان و یا حیوان هستند (ماسن و همکاران،  ترجمهً یاسایی، 1373).

وجود خود میان بینی، در این دوره باعث می شود تا کودک به ناپیروی از والدین پرداخته و در رفتارها، تابع قواعد شناختی خود باشد. کودک در این مرحله تصور می نماید که جهانی که خود می نگرد، همان جهانی است که دیگری نیز می بیند. وجود خود میان بینی اجتماعی، در این دوره کاملا مشهود است، به گونه ایی که کودک در رابطه با کاربرد قواعد در فعالیتها، تابع شناخت محدود خود است. نپذیرفتن قواعد بازی، نشانه خودمیان بینی اجتماعی در این دوره است، به گونه ای که کودکی که در این مرحله، هنوز تحول شناختی نیافته است، تن به کاربرد قواعد بازی نمی دهد و از به کار بستن قواعد خود، دست بر نمی دارد. کودک در این مرحله، تصور می نماید که جهانی که خود می نگرد، همان جهانی است که دیگری نیز می بیند. وجود خود میان بینی اجتماعی، در این دوره کاملا مشهود است به گونه ایی که کودک در رابطه با کاربرد قواعد در فعالیت­ها، تابع شناخت محدود خود است. نپذیرفتن قواعد بازی، نشانه خودمیان بینی اجتماعی در این دوره است به گونه ای که کودکی که در این مرحله، هنوز تحول شناختی نیافته است، تن به کاربرد قواعد بازی نمی دهد و از به کار بستن قواعد خود دست بر نمی دارد (منصور، 1379).

تحول عاطفی در این مرحله به دلیل وجود کنش های رمزی، تجسم و به کارگیری زبان در قالب احساسات اجتماعی و اخلاقی متجلّی می گردد. نخستین احساسات اخلاقی غالبا” در درون خانواده شکل می گیرند. در این مرحله درک اخلاقی کودکان از درست و نادرست با ارزیابی اعمال و تقسیم آنها به خوب و بد آغاز می گردد. از نظر مناسبات اجتماعی در اوایل این دوره، ارتباط با گروه هم سن با هدف تصاحب مایملک آن ها شکل می گیرد. در حالی که در پایان این مرحله  در حدود هفت سالگی  تمایل به سازماندهی فعالیت های دسته جمعی در کودک نمایان می گردد. به بیان دیگر از اوایل این دوره، رفتارهای اجتماعی کودک به سوی تعامل های اجتماعی فعال جهت گیری می نمایند.  در نتیجه ضرورت ایجاد زمینه برای “بازی های مشارکتی” در این سنین کاملا محسوس است. در این نوع بازی ها کودکان یکدیگر را جست و جو می کنند و از بازی های دو نفره لذّت می برند. البتّه در این مرحله وجود تعارض ها و مناقشات بسیار چشمگیر است که با افزایش سن، از میزان آ نها کاسته می شود. از سنّ چهار سالگی رقابت بین کودکان شکل عینی تری یافته و اغلب از جانب خانواده و مربیان به این امر ترغیب می شوند. این در حالی است که کودکان بیشتر به آموزش “همکاری” و “تعاون” و “همزیستی مسالمت آمیز” با همسالان خود نیازدارند. چرا که از خلال همکاری، تعاون و تعامل مناسب به تحول اجتماعی و فکری دست می یابند (منصور، 1379).

INLINE  دلیل گلودرد و شکل های مختلف اون 

عقاید و افکار خانواده نیز می تواند موجب بروز اختلالات اضطرابی در کودک شود. مطالعات نشان داده اند کودک مبتلا به اختلال اضطرابی به احتمال قوی پدر یا مادری در خانه دارد که تمایلی به مستقل ساختن فرزند خود نشان نمی دهند(سیکویلند، کندال و اشتاینبرگ، 1996).

مطالعه دیگری نشان داده است، پدر و مادرها در تمایل کودک برای اجتناب سهی ماند و او را تشویق می کنند مشکلات خود را با روشهایی حل کند که اجتنا ب کننده باشد (آلن دیک، کینگ و ویول، 1994) به نظر می رسد، تعامل میان نتایج یک مطالعه نشان داده است، که سبک برخورد و انتظارات  نابجای والدین از کودک به افزایش اضطراب کودکان کمک می کند و آموزش والدین می تواند برای درمان با کودکان مبتلا به اضطراب بسیار سودمند می باشند(سیکویلند، کندال و اشتاینبرگ، 1996).

آیزن و همکاران (1998 به نقل از بارت و آلن دیک 2004) در مطالعه خود دریافتند که والدینِ کودکان مبتلا به اضطراب، ناخواسته اضطراب کودکان را حفظ می کند و حتی افزایش می دهد در نهایت، ممکن است والدین رفتار اضطرابی کودک را به عنوان رفتاری برای جلب توجه و دستکاری آنان مدنظر قرار دهند که این کار منجر به شکل گیری تعاملات اجتنابی کودک  والدین می شود. تمام این کارها موجب حفظ, تداوم و تشدید اضطراب کودکان می شود، زیرا هنگام بروز اضطراب در کودکان والدین با توجه کردن به آنها, چه به صورت منفی و چه به صورت مثبت، این اضطراب را تقویت می کنند.

عدم آگاهی والدین از هر یک از این ویژگی ها می تواند باعث افزایش انتظارات و توقعات والدین نسبت به کودکانشان شود که این  انتظارات پیش از موقع والدین در این مرحله از کودکان نیز می تواند کودکان را دچار اضطراب کند. بنابراین اهمیت و نقش اساسی خانواده در این مرحله و ابعاد گوناگون آن همیشه مورد تأکید صاحب نظران و دانشمندان علوم روانشناختی و تربیتی بوده است. بدیهی است آنچه کودک در سنین ابتدایی رشد تجربه می کند تأثیر مهم و سرنوشت سازی در شکل گیری شخصیتش در بزرگسالی و زندگی آتی دارد ( فردوسی، 1385).

1.2    ارتباط بین مرحله رشد شناختی و اضطراب در کودکان

نظریه پیاژه، در مورد رشد شناختی کودک، در دوره دوم کودکی آمیخته با لغات اضطراب، ترس و نگرانی است که البته کودکان، آنها را معمولا به عنوان بخشی از روند رشد طبیعی، تجربه می کنند. هنگامی که این پدیده سبب قطع ارتباط کودک با شرایط یا رویدادهای خاص گردیده یا به حدی ناتوان کننده شود، که به نحو معکوس بر رشد و تعامل اجتماعی کودک  اثر گذارد و پاتولوژیک بوده و نیازمند به مداخله درمانی می باشد. اضطراب مفرط  و ترس های کودکان،همگی با بروز اضطراب کلی یا اختصاصی در ارتباط با موقعیتهای قابل پیش بینی مشخص می گردند. مطالعه جزیرهویت که توسط راتر و همکاران گزارش گردید، شیوع اختلالات اضطرابی را به میزان 8.6%  ذکر کرده است. در حدود یک سوم این کودکان در این مطالعه، دچار اضطراب مفرط بودند و یک سوم دیگر ترس هایی داشتند که ناتوان کننده شده بود. سایر مطالعات شیوع ترس های مرضی را  در کودکان7% تخمین می زنند، که 2% آنها از نظر بالینی ناتوان کننده می باشند گیرد (بیس ول و بلوم کوئیست، 1991، فورهند ومک ماهون، 1981).

اولین سابقهء اضطراب تکاملی طبیعی در 8-7 ماهگی رخ می دهد. آن زمان که شیرخوار، شروع به جدایی از مراقبین اولیه خویش می نماید، اکثر کودکان در این مرحله، گوش بزنگی و تغییرات خلقی رابروز می دهند که سابقا در جمع غریبه ها نشان نمی داند. این واکنش بیگانه راباید از اضطراب بیگانه  که نوعی ناراحتی شدید تر و شامل آشفتگی آشکار روانی و فیزیولوژیک می باشد، افتراق داد. مطالعات باریوس و هارتمن (1997) در سایر کشورها از جمله آمریکا نشان می دهد که کودکان پیش دبستانی به طور معمول ترس هائی در ارتباط با تاریکی، حیوانات و موقعیت های موهوم و خیالی بروز می دهند. اطمینان بخشیدن به والدین معمولا برای گذرطفل از این مرحله،  و برخورد درست با کودکان، کافی است اما کودکان دبستانی، به آهستگی ترس های موهوم را رها ساخته و آنها را با ترس از صدمات جسمانی و سایر نگرانیهای بالقوه واقعی، جانشین می سازند. اضطراب های اجتماعی اکثرا در طی 19-13 سالگی تکامل می یابند.

INLINE  علم حسابداری چیه؛ با اصول ابتدایی این علم آشنا شید 

درباره منشاء ترس ها و ترس های مرضی در کودکان به خصوص در مرحله پیش دبستانی، نظریات مختلفی موجود است. دیدگاه روانکاوی،  براین پایه استوار است که کشمکش درونی بیان نشده منجر به رشد نشانه های نوروتیک میگردد. نظریه یادگیری اجتماعی براین باور است که ترس ها و اضطراب های کودک، در متن محیط زندگی کودک آموخته می شوند. گروهی دیگر اعتقاد دارند که نگرانی مفرط با اضطراب مادری مرتبط می باشد.مطالعات گوناگون یک علت ژنتیک را ارائه نموده اند به گونه ایی که مطالعات نشان می دهد 50% دوقلوهای یک تخمکی، بطور همزمان دچار اختلالات اضطرابی بوده اند که در مقایسه با دوقلوهای دو تخمکی، این میزان خیلی بالاتر است(سیموس، 2002).

همچنین مطالعات دال برآنند، که اضطراب از لحاظ ژنتیکی با افسردگی ارتباط دارند. بالاخره تحقیقات اخیر، ارتباط اضطراب مداوم کودکی رابا نشانه هایی ملایم حرکتی  نورولوژیک  مسجل ساخته است.

کودکان دچار ترس های مرضی، فقط تحت شرایط خاصی دچار اضطراب می­گردند. آنها سعی در احتراز از مواجهه با اشیاء یا موقعیتهایی دارند که به طور خودکار، باعث ایجاد اضطراب می گردند. مانند سایر اشکال اضطراب، ترس ها هنگامی که در عملکرد اجتماعی، بین فردی تداخل نمایند به صورت مرضی در می آیند. از این رو والدین این کودکان باید درصورت مواجه شدن با اضطراب یا وحشت زدگی طفل آرامش خویش را حفظ نمایند. اگر والدین، منقلب شوند طفل نتیجه می گیرد که واقعا چیز ترسناکی وجود دارد و آموزش والدین، یک اصل مهم در اصلاح اضطراب کودک به شمار می آید (سیموس، 2002).

برنشتاین  و گارفینکل ،نشان داده اند که 70% از کودکانی که والدینشان در رابطه با ترس ها و اضطراب مراحل مختلف رشد شناختی آنها، آموزش ندیده اند، دچار افسردگی، و60% دچار اختلال اضطرابی می باشند (باریوس و هارتمن، 1997).

نتایج برخی از مطالعات نشان می دهد که کودکان دچار اضطراب مفرط، دچار نگرانیهای غیر منطقی از حوادث آینده، مناسب بودن رفتار گذشته و دلواپسی دربارهء صلاحیت وشایستگی به خصوص در جلوی والدین خود می باشند. آنها اغلب با شکایات جسمی، ارجاع می گردند، به طور قابل ملاحظه ای، خودآگاه و هشیار و نیازمند اطمینان بخشی فراوان هستند و در حفظ آرامش، مشکل دارند.شروع اضطراب در آنها ممکن است تدریجی یا ناگهانی باشد. این اختلال، معمولا در کودکان سفید پوستی دیده می شود که بزرگترین طفل خانواده می باشند ودر مقایسه با خانواده کودکان، دچار سایر اختلالات اضطرابی هستند و خانواده های آنان، از سطح اجتماعی اقتصادی برتری برخوردارند و والدین در برخورد با کودک، بسیار نگران صلاحیت و شایستگی خود می باشند و با سخت گیری با این کودکان، برخورد می نمایند (کار، 2000).

بررسی­ها نشان می دهد که دخترها و پسرها، به یک نسبت گرفتاراین مساله می شوند. کودکان دچار اضطراب مفرط، بیش از کودکان دچار اختلال هراسی  مورد تشخیص قرار می گیرند و اغلب، اضطراب مفرط تا زمان بلوغ آشکار نمی شود و این مساله درمان و وخامت آسیب زایی روانی آنها را پیچیده تر می سازد (کندال و مک دونالد، 1993).

آشکار گردیده که بسیاری از موقعیتهای مرضی- روانی نوجوانان و بالغین مانند اختلالات سلوک و یافته های غیر عادی گوناگون منش، که قبلا ناشی از تعارضات روانی درونی در نظر گرفته می شدند با سوانح قبلی همچون اضطراب های دوران کودکی ارتباط دارند. بسیاری از این اضطراب ها، نیز ریشه در رفتار غلط والدین با کودکان دارند که نیازمند توجه تخصصی بالینی می باشند (ورنبرگ، لاگرکا، سیلورمن و پرین اشتاین، 1996).